لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  


پیامی به معشوق

شاعر : میر نوروز

شبروی کن قاصدا صبح از خیالم

زی مقام با جلال مه جمالم

وش بگو عمر دوباره زندگانی

پیریم از نو دوباره نوجوانی

دلبرم، دلخوش کنم، دنیا و دینم

جان شیرینم ، عزیزم ، نازنینم

نور دیده ، قوت جان ، درمان دردم

مرهم ریش و شفای رنگ زردم

کس موینم ، کس مپرسم ، کس مدارم

مونس و هم صحبت شبهای تارم

خوش ادا ، خوش ذوق دایم ، خوش دماغم

روز رفیقم ، در شب تار ، شب چراغم

غنچه نشکفته ، سیب نو رسیده

آهوی بی هیهوی چینی چریده

آنکسی کز لطف حسنش کرده در کار

شام گیسوی دو زلف ماه رخسار

عارضش را کرده از مجموعه ساز

مستی و خراب و خمار و شوخی ناز

کرده جوزستانی اندر حقه ظرف

قندلب ، شهد دهان ، شیرینی حرف

یک جهان آراسته از ناز و از نوش

روز رخ ، مهر جبین ، صبح بناگوش

صد گره بر سنبلان زد بر سر هم

بند بست و پیچ و تاب حلقه خم

داده گلزار رخش را آب شبنم

آب و آتش هر دو را ضم کرد با هم

آفریده مخزنی بر معدن جان

لعل لب ، درج دهان ، در سخندان

عارضش را از عرق بنوشته منشور

سوره نور ، آیه نور و علی نور

جنتی آراسته از لطف و احسان

باغ و راغ و خط و خال و نار بستان

در نگارستان حسنش بسته آیین

شهر چین ، بازار چین ، بتخانه چین

قامتش دارد نشانی از گل اندام

صفحه رخساره اش از نقره خام

صفحه  رخساره اش از سیم ساده

لام الفلائی بر آن ترتیب داده

گر نعیم جنتم بخشد خداوند

جز بدیدارش نیم یک لحظه خرسند

ور بیارن یوسف مصری به بازار

نیستم جز جان شیرین را خریدار

نازنینا تا به کی این بی وفائی

این چنین با ما زنی دم از جدائی

آن مصور کاین چنین صورتگری خواست

هر چه شیرین بود و نیکو بر تو پرداخت

هم نشینم نیست جز فکر و خیالت

نیست در دل آرزوئی جز وصالت

شو همه شو ز خیالت می زنم دم

روز میایه نی دیارت ، کشتمه غم

زین جدائی جان ز تن جوید جدائی

نیست جان را با جدائی آشنائی

لشگر غم ریخت ، خیل شادی اشکست

دل چو بیمار ان شدش آبادی از دست

آن چنان هوش از سر و جان از تنم شد

همچو مجنون ، دشت و هامون مسکنم شد

خلق منفور از بیان الکنم شد

خون بدل از این جهان پر فنم شد

عاجز و خوار و گران بار و نزارم

دلخورم ، بی طاقتم ، بی اختیارم

کو حکیم حاذق و کو محرم راز

کو انیس صادق و کو مرهم ناز

مرهم صبری نهد بر قلب ایوب

بخشد از بوئی جلای چشم یعقوب


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

گفت وگوی میرنوروز با درخت کهن سال


 

          روزی میرنوروز (شاعر شهیر لرستان) همراه با دو تن از دوستانش از آبدانان به سوی دهلران از مکانی بنام «ته له دوول » (محلی واقع در ارتفاعات شمال دهلران) عبور می کردند که درخت کهنسالی نظر میرنوروز را جلب می کند. میر فی البداهه درخت را خطاب قرار داده و از زبان درخت نیز خود پاسخ می دهد تا مثنوی بلند لری ای متضمن ذکر وقایع تاریخی  و باستانی ایران از زبان میرنوروز شکل می گیرد . امروزه متاسفانه از آن مثنوی بلند گفتگوی  میرنوروز  با درخت کهنسال فقط چند بیت زیر باقی مانده است :

از قضا سه نَفِر هر سِک پیاده

(از قضا سه نفر هر سه پیاده)

امرو دِ ته له دوول ره مو فتاده

(امروز راهمون از ته له دوول افتاده)

دِ نظر افتاده دییم پیره داری

(از نظر افتاده دیدم درختی کهن سال)

.............................

گوتمش ای پیر دار ای پیر پُر جه ور

(گفتمش ای درخت پیر ای پیر گرانمایه)

تو خَوَر داری زه روز گوور ز گه ور

(تو خبر داری ز روز گورستان گبران)

....

ز ایام حضرت نوح پیره دار بیمه

(از زمان حضرت نوح درختی پیر بودم)

ز روزگار رستم زال پیره دار بیمه

(ز روزگار رستم زال درختی پیر بودم)

 مه درخت پایه تخت کی قبادم

(من درخت پایتخت کی قبادم)

طلسم خینه سیاوش ها وه یادم

(طلسم خون سیاوش هست بیادم)

مه درخت پایه تخته بهرام ِ گورِم

(من درخت پیر پایتخت بهرام گورم)

ایسه بیمه جای مار و مه له موورم

(الان پناهگاه مار و لانه موریانه ام)

....... 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو
 

 تلخی های شیرین

(۲)

یکی از قصیده های بلند ۶۰ بیتی میرنوروز در گفتگو  و شکوه با یار مصیبت دیده خود است  

کی درین شطرنج بازی کرد ماتت

حیف آن آهوی چشمان سیاهت

حیف آن سرمایه گنج غرورت

هر که داد این راه بیراهان نشانت

همچو بوم از شومی خود شرمسار با

مغز خود بینه میان پتک و سندان

در حرارت جسم و جانش چو زغال با

اشگمش چون اشگم طبل دریده

جان خود بینه به فرمان خسیسی

بالش زیر سرش  در نوک خار با

در حقیقت چون کند دانا نظاره

نازنین گر بدخیالی کرد حالی

گر نخندد گل سحر بر روی بلبل

گرنه از فانوس شمع آرد برون سر

تا کسی گر کرد تکلیف بدین کار

چون رضا دادی که خرسی از سر شوق

آن بدن کز پشم نرم مخمل شام

آن بدن کز پشم قاقم میشدی ریش

چون فروختی آسیادی را به  دسیر

کاسه چشمت نشد سوراخ موری

چون گزیدی شیشه را بر گوهر ناب

گر نباشد یک شتر خاموش و رهوار

گر نگردی میل شیرین سوی کهسار

گر نکردی قهقهه کبک از جنونش

بی رضا گر من زتو جستم جدایی

بینوایی بهتره ز دوس شو دور

غم اگر یک ذره باشد بی اثر نیست

هر رفیقی با رفیق خود دو رنگ با

هر که با همجنس خود کوته نظر با

 هر سری  که د و دس ناکسی سر

نجدینه از خر کسیدن حیف صد حیف

نجدی ای که خر و پستونش ملق زه

شکری افتاده اندر آب شوری

طوطی با بچه زاغ کی دل کند شاد

خار و گل همصحبیتی وا هم ندارن

مهره خر کی شود هم عقد گوهر

عاقلان گقتند زن ، شمشیر هم اسب

گر وفای زن هم از فولاد بینی

میکند عف عف چو سگ با سگ شود جفت 

 کی عطش بنشاند ار آب حیاتت

کاین چنین صیاد زشتی برد راهت

ناشی نابرده رنجی زد بطورت

رنگ  خود بینه بسان گیسوانت

زندگیش چی زندگی گرگ هار با

روده خود را چو سگ گیرد بدندان

دست و پا مفلوج مانند دوال با

دور خود پیچد چو مار سر بریده

یا اسیر ظلم یک نامرد پیسی

مرهم زخم تنش دندان مار با

هیچکس غیراز تو تقصیری ناره

تو چرا کردی چنین فکر محالی

کی کند کام دلی از وصل حاصل

صحبت پروانه کی گردد میسر

تو چرا رفتی بزیر بار ادبار

سازد آن سیمین ستون را در کمر طوق

چون تراشیدی بسوهان نقره خام

چو ن نهادی پر قو در چرم گامیش

چون ونی طوق طلا در گردن خر

چون نظر کردی به ها پیسه کوری

شربت و شهد و شکر کردی وه زهراب

کی نهد بر پشت آن هر ساربان بار

کی به بالینش شدی گرای رهدار

چنگ شاهین کی شدی رنگین بخونش

گیس بُرسّه و سر قورم بیایی

دوری دوس بتره از زخم ناسور

هیچ غمی از دوری دوسان بتر نیست

و نشونه تیر و آماج خدنگ با

او اسیر دس ترکان تتر با

سرنگون با آن سر از شمشیر کافر

نیست لایق مومنان را خوردن کیف

کاسه ای مونه که در آن سگ تلق زه

همنشین باز طوری جغد کوری

ابریشم وا بند پشمی کی خورد باد

سیر و سرکه وا عسل ناسازگارن

گور صحرا کی شود همصحبت خر

کی وفاشان میشود هرگز و دلچسب

اعتمادی وش مکن داره زوینی

تو نه گفت و نه ای شنفت بی قیمت و مفت

 نجدینه = یکی از رسن های معروف اسب است

کیف = اینجا منظور مسکرات و هر چیز سکرآور است

ملق و تلق = مکی است که نوزاد چارپا به پستان مادر می زند

گرای رهدار = بنا به روایتی باج گیر منطقه پاساق کرمانشاهان  بوده است

ناسور = زخم دستکاری شده

تَتَر = تاتار

دسیر (بر وزن برسر)= آسیا دستی مخصوص خرد کردن غلات

ونی = انداختی

نازنین = نام زنی که دوست شیرین بوده و او را اغوا نموده است 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

تاملی بر شعر لُری-۲

یوسفعلی میرشکاک

 یوسفعلی میرشکاک

          نکته دیگری که بدون درک آن ابهام بیت فهم نمی شود در فعل «بزنی» است . قدم خیر هم زیباست و هم جنگاور ، هم چشمهایش مثل مار است و هم ششلول و تفنگش پس هر جوانی را که بزند شفا نخواهد یافت .

چشیات چی چش مار پورونه داره

هرجهالین بزنی شفا نداره

            ترجمه: قدم خیر چشمهای تو مثل چشم مار خمار است و هر جوانی را که بزنی ( خواه با زیبائی و افسون نگاه و خواه با گلوله) خواهد مرد و شفا نخواهد یافت.

قدم خیر

  • قدم خیر قدم زنه دِ مینِ میشُ
  • کُلک پشم بَر میکنه و قومُ خیشُ

        قدم خیر درمیان گوسفندان قدم می زند و در میان اقوام و خویشان کرک وپشم قسمت می کند.با اینکه بیت ساده است اما قوم و خویش در زبان عشایر لر معنای بسیار وسیعی دارد و تمام یک ایل را در بر می گیرد ، بعلاوه این نکته را نیز باید مد نظر داشته باشیم که معنای دقیق قوم و خویش در این بیت ، مستمندان و نیازمندان طایفه اند و نه دولتمندان و مالداران.

        اگر بخواهیم بیش از این به قدم خیر و ابیاتی که در ستایش وی سروده اند بپردازیم ، باید مجالی فراختر و فراهم تر طلب کنیم ، با یادکرد تلخترین بیتی که در ستایش این بانوی شکوهمند سروده شده است ، این مقال را به پایان می بریم .

          پیران و راویان می گویند که پس از پایان یافتن جنگ هائی که میان طایقه قدم خیر با دشمنان در گرفته بود، دوران جنگاوری و سلحشوری این بانوی افسانه ای نیز به پایان رسید و به ناگزیر قدم خیر باید به خانه شوهر می رفت . از آنجا که میان عشایر هر دختر عموئی مجبور بود بر اساس قانونمندی های ویژه قبیله ای به عقد پسر عموی خود در بیاید ، قدم خیر نیز به ناچار زن پسر عموی خود شد، اما بدبختانه این پسر عمو که تنها پسر عموی بانوی شکوهمند لرستان بود ، نه مرد جنگاور و رشید ، نه سواری نامدار و نه دلیری پیکارجو بود که بجای شمشیر ، درفش داشت و بجای سپر ، تخت گیوه و بجای تفنگ ، زبانی تلخ و گزنده . شاعر گمنام فرجام تلخ قدم خیر را از زبان خود وی چنین روایت می کند:

  • مِه گُتم شِی بکنم و زرد سواری
  • شِی کردم و گیوه کش آله دِباری

        من با خود می گفتم که به سواری نامدار(زردسوار کنایه است که بر اسب زرد رنگ می نشیند و از تبار بزرگان و دلیران و بخشندگانی است که مورد احترامند) شوهر خواهم کرد (از بخت بد) به پینه دوزی شوهر کرده ام که جز الات گیوه کشی هیچ ندارد( نه مال ، نه اعتبار، نه شکوه و نه دلیری) این بیت بصورت مثل ساتُر درآمده و هرجا که زنی یا مردی از فرجام قدم خیروار خود به ستوه آمده باشد آن را پای گهواره ، در مزرعه ، در جلوت یا خلوت خویش، زمزمه می کند.

میرنوروز

           بی گمان با میرنوروز شعر لری قوام و دوام پیدا کرده است و هیچ سراینده ای نیست که بخواهد به لری سرودی ساز کند و در سایه ی میر بزرگوار نباشد. میرنوروز قلندری عاشق پیشه بوده و شان عاشقانه شعر لری را به مرتبتی رسانده است که پس از وی هیچ شاعری در این ساحت (ساحت عشق) نتوانسته است با اوبه برابری برخیزد، نیروئی غریب در زبان ساده و روشن میرنوروز وجود دارد که همچون اوراد جادوئی در مردم لر زبان تصوُف می کند:

  • ای دلی کُت کُت بوی وا لا لک ِهاست
  • ترک دوسیش بکنی هر کس که نهاست

         «لالک هاس» یا «لالک وهاس» به معنی خواهش و تمنا و التماس است و در این بیت به معنی تمنای توجهی است که عاشق از معشوق دارد و عجز و لابه ای است که در تمنای خود به کار می گیرد. میرنوروز این بیت را در نفرین بر دل خود سروده است و می گوید:

    ای دل پاره پاره شوی که دیگر خواهش و التماس نکنی ، (ای دل همراه با تمنا و خواهشت پاره پاره شوی) و دوستی و عشق کسی را که خواستار تو نیست ترک کنی.

  • او بردم لَفو بردم وَ نِم دِ گرّدُو
  • ملوانِ مِه کیه نَیلَه بَبَرم او

           آب مرا برد، موج مرا برد و به گردابم درانداخت، نجات دهنده (ملوان –شناگر- نجات غریو) من کیست که نگذارد آب مرا ببرد . این بیت در هنگام گرفتاری و مصیبت ، زمزمه می شود و اگر جای امیدواری باشد ، زن یا مرد سوگمند خود را با این بیت که وابسته بیت نخست است تسلی می دهد:

  • او بردم لَفو بردم َونِم دَ کولی
  • تیکه مشکول زیر پام بی وِ نره غولی

           آب مرا برد ، موچ مرا برد و بر صخره ای در انداخت ، مشک کوچک زیرپای من نره غولی شد(مصرع دوم کنایت از این معناست که چون خداوند بخواهد کسی را نجات بدهد با کمترین بهانه و کوچکترین دستاویز او را نجات خواهد داد). مشک کوچک در بیت نخست نیز در اختیار راوی است ، اما در برابر موج و گرداب کاری از آن برنمی آید، ولی در بیت دوم همچون نره غولی با امواج پیکار می کند و راوی را نجات می دهد.

       البته این همه شرح و تفصیل ، جز تیره و تار کردن فضای روشن بیت میرنوروز کاری از پیش نمی برد ، اما از آن نمی توان گریخت ، زیرا پرکننده فضائی تهی است که در ترجمه پیش می آید ، شعر بومی (تقریبا در همه زبان ها و در همه جای جهان) از نیروئی هنگفت برخوردار است ولی این نیروی شگفت، تنها به کسی منتقل می شود  که در فضای همان زبان تنفس می کند یا از حیث فرهنگی و بویژه از حیث نفسانی نسبتی با آن زبان در خود سراغ می بیند ، بدون توجه به این معنا پرداختن به ابیاتی از این دست :

باغُبون کی ِ کُممِ اویار َزیلِم

همنشین دوزخم بیایت وِ سیلم

  چیزی جز اشتغال به لفظ نیست. میرنوروز می گوید:  باغبانِ «کی کُم» و آبیار «زیل» هستم ، همنشین دوزخم ، به تماشای من بیایید.

 چه می خواهد بگوید؟ باز هم به ناگزیر باید به اطناب رو بیاوریم. « کی کُم» بر وزن « ای قم» درختی است خودرو ، «زیل» بر وزن «سیل» ، گیاهی است خودرو ( برخی گفته اند نوعی موسیر است) ، نه «کی کم» تربیت پذیر است و نه «زیل» ، باغبانی و آبیاری درختان و گیاهان خودرو هیچ حاصلی ندارد و ... همچنان بیت مبهم است .

میرنوروز

    میرنوروز از همسر یا حریف عشق خود شکایت می کند و به زبان اشارت می گوید : هم بالین تربیت ناپذیر و غیرقابل اصلاح داشتن ، همچون باغبانی و آبیاری درختان و گیاهان خودرو و همنشینی با دوزخ است . بی گمان چنین کاری تماشا دارد و بسا زندگی ها که مصداق بیت میرنوروز است.

کوگ کُوساری باز اوما وه نخجیر

گر بفادوری کُنج خلوتی گیر

        آی کبک کوهسار، شاهین به نخجیر (شکار) آمده ، اگر وفادار هستی ، به گوشه ای پنهان پناه ببر . می گویند این بیت را مرحوم میرنوروز ارتجالا خطاب به همسر خود سروده است . روزی از روزها خان یا خان زاده ای هوسباز و چشم چران سوار بر اسب به سراغ میر نوروز میرود ، شاعر که خوش نداشته همسر وی پیش روی خان ظاهر شود و احتمالا از خان پروا می کرده  به زبان اشارت به همسر خود فهمانده است که در خلوت بماند و آشکار نشود.

ادامه دارد 


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

ميرنوروز

 

 تلخی های شیرین

(۱)

یکی از قصیده های بلند ۶۰ بیتی میرنوروز در گفتگو  و شکوه با یار مصیبت دیده خود است  

 شو خيال از خاطر شيرين گذر کن                 

ذره اي از قعر آتشخانه دل

شعله اي از آه من در سينه اش کش

سري نه در بيخ گوشش در نهانی

کاي ستمگر يار بي مهر دل آزار

اي ز دين برگشته راه پاک هشته

ای چه کار کس نکرده بي که کردي

ای چه تخمي بي که کشتي در نمکزار

ای چه آتش بي که چون دين برهمن

ای چه نرد ناشيانه بي که باختي

هيچکس با خود نکرد اين ظلم و بيداد

از زنان بد نيايد هرگز اين کار

کارتو در دين بد کاران حرومه

کي شکست آن درج لعل آبدارت

کي دماغ سگ نهاده در دماغت

کي زده اين رخت سفيدت در خم نيل

کي چو ماه از نور عصمت کرده کاست

کي زد اين راهت که رويش و پلاس با

کي بسود آن حلقه زيبا نگينت

کي ربود از خاطر نازک قرارت

کي در اين شطرنج ..... 

 خاطرش چون خاطرم زيرو زبر کن

در دلش زن تا شود چون مرغ بسمل

تا شود پيچان چو مو بر روي آتش

عرضه کن از راز دل چيزي که داني

ظاهري با يار يار و باطني مار

راه باطل در بر  و از حق گذشته

اي چه حرف پي نبرده بي که بردي

برگ آن زهر و گلش خار و برش مار

ريختي بر من بمن، برخود به خرمن

با تو ما ساختيم و تو با ما نساختي

بدمنش ضحاک یا نمرود و شداد

از هما يا جعده يا هند جگرخوار

کي بخود کرده شمومه يا دمومه

کي بتاراج خزان داده بهارت

کي زد اين دود سياهي در چراغت

کي نيا در گردنت طوق عزازيل

کي بناحق ريخته ماسي د طاست

پشتش از بار ستم چي پشت داس با

کي به زهر آلود نوشين انگبينت

کي چنين اي خرمن گل کرد خارت

 ادامه دارد 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

        میرنوروز شاعر مشهور لرستانی است که از صدقه سر مسئولان فرهنگی استان با گذشت نزدیک به ۳۰۰ سال از درگذشت وی هنوز حتی یک خیابان نیز در لرستان به نشانه بزرگداشت و یاد او نامگذاری نشده است!؟ در حالی که در هرکوی و خیابان این استان وبرخی از استان های همجوار نامش به همراه اشعار زیبا و ماندگارش بر تک تک دلهای الوار حک شده و اشعارش ورد زبان ها و زینت بخش ترانه ها و موسیقی زیبای لری خواهد ماند.

میرنوروز

طبیعت و سیاست در شعر میر نوروز 

نويسنده: احمد لطفی 

   میرنوروز؛ شاعر دوره صفوی است (اواخر این دوره). وی ضمن انعکاس ناهنجاری‏های سیاسی و اجتماعی این دوره در اشعارش، از توجه به محیط طبیعی و بکر اطراف نیز غفلت نکرده و توانسته تصویرهای نابی را در آثارش بیافریند.احمد لطفی ضمن آوردن شرح احوالی از این شاعر ایلیاتی، به بررسی دیوان اشعار وی و ویژگی‏های آن همراه با وضعیت اجتماعی و سیاسی آن دوره پرداخته است.

     بررسی محیط اجتماعی، ادبی و سیاسی دوران حیات میرنوروز

     میرنوروز

       آنچه از اشعار نغز و زیبای «میر نوروز» برمی‏آید، وی شاعری خوش قریحه بوده، که زیبایی‏های هستی از چشم وی دورنمانده و از این منظر در حد وسع، اشعاری سروده است. این شاعر طبیعت‏گرا که به عنوان شاعری عاشق‏پیشه در بین توده‏ها، شهرت دارد. خوبی‏ها و بدی‏ها و روش‏های مختلف زندگی مردم را در قالب شعر درآورده است.وی شاعری شیعه مسلک بوده، که تأثیرات فراوانی در بین استان‏های لرستان و ایلام و خوزستان از خود به جای گذاشته است، تا آن جا که، هنوز بعضی از طوایف لرمویه‏ها، و سرودهای خود را بر مبنای اشعار حزن و طرب‏انگیز او می‏سرایند و می‏نوازند.

             یکی از ویژگی‏های مهم شهر میرنوروز آن است که با وجود آن که مردم زمانه‏اش، اکثراً فقیر و دامدار بوده‏اند ولی ایشان، زیبایی‏های زندگی آن مردم پابرهنه را برایشان به تصویر کشیده است

    عصر میرنوروز، دوران جامعه‏ای ایلیاتی بوده است، از آن‏رو طبیعت‏گرایی، شکار، دیدبانی از کوه‏های بلند و نکته سنجی‏ها در همه‏جای اشعار او، به خوبی، موج می‏زند.

            در میان اهالی پیشکوه و پشتکوه، کوه فیلمو معروف به کوه میرنوروزاست. کوهنوردانی که از آن جا عبور کرده‏اند، چشمه و درختان میوه و حوض‏های سنگی و جایگاه انسانی که میرنوروز درست کرده است، را در دل طبیعت ....  گویند در همان کوه فیلمو، خودش و همسرش و کنیزش زندگی می‏کرده‏اند.،که چند نفر از جوانان غیرتی بعضی از ایلات که از نیش زبان میرنوروز به تنگ آمده‏بودند، با خود هم داستان می‏شوند که بدترین اهانت‏ها را به خانواده میرنوروز روا دارند. بالاخره سراغ او می‏روند و اسیرش می‏کنند. آنها به میرنوروز می‏گویند ما را به خانه‏ات ببر تا سزای اعمالت را ببینی. میرنوروز که قضیه را جدی می‏بیند با توجه به صدای زیبا ودلکشی که داشته درحوالی منزل، شروع به آوازخواندن می‏کند و با نوعی اشعار علی دوستی  می‏گوید:

کوگ کوهسار بازآمد به نخجیر

اگر وفاداری کنج خلوتی گیر

     آن افراد وقتی به خانه میرنوروز می‏رسند با کنیزی روبرو می‏شوند. بالاجبار او را رها می‏کنند. راویان محلی می‏گویند بعداز آن که مهاجمان از محل دور شدند «شیرین» زن میرنوروز از مخفیگاه بیرون می‏آید و به میرنوروز می‏گوید:

بقیه در ادامه مطلب

دانلود گزیده دیوان اشعار میر نوروز


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
ادامه مطلب
لُرِسّو

 پلدختر

شاعر: میرنوروز (شاعر قرن ۱۲ متولد پلدختر لرستان)

پلدختر لرستان

روزی از تقدیر این گردنده دولاب

شد بدولابچی گذارم بر لب آب

کهنه پیلی دیدم از ایام پیشی

سال آن با زال گردون کرده خویشی

بانگ رعد از رفعتش آواز زنگی

در ستونش بیستون یک پاره سنگی

در مساحت عرضش از عرض زمین بیش

گشته خط استوا از پهلویش ریش

مانده در جنبش کّوّر بام جهانی

در مقابل همچو دیوار خرابی

با وجود محکمی در عرض و طولش

کرده ویران دور چرخ بلفصولش

پایه اش از دور چرخ زشت آهنگ

واژگونه ریخته سنگش دو فرسنگ

سنگ و گچ از همدگر گردیده بیزار

همچو مهره پشت پیران سست و بیخار

باره بامی که میزد بر فلک دوش

از ثریا تا ثری گشت هماغوش

در حقیقت کردم از سنگش سئوالی

کاین بنا با سال گردون است حالی

صاحب اقبال که بانی این بنا بی

از کیان بی از کجا بی از چه جا بی؟

این همه مال این همه گنج این همه کار

برد در کار و تو گشتی باز بیکار

رنج او ضایع شد و مالش تلف شد

یادگار نام او هم ناخلف شد

شد ز غیرت هر شکافش یک دهانی

در جوابم یافت هر سنگی زبانی

گفت ای غافل ز خود سرسام مدهوش

یک زمان بر حال و احوالم بده گوش

چونکه شاپور از غرور پادشاهی

می نمود از قیصر رم باج خواهی

خود به مرسولی روان شد جانب روم

تا به بند آمد زبخت و طالع شوم

چرمه ای از خام خر اندر تنش کرد

حلقه آهن بدور گردنش کرد

تختش از خاک آفتابش تاج سر شد

پوستین دولتش از چرم خر شد

چونکه او از خسرو اییران بری شد

شهر شوشتر پای تخت قیصری شد

بعد سالی کرد اقبالش رسائی

دخت قیصر دادش از زندان رهائی

در جزای خام خر آن شاه عادل

گفت سارم چل منار و چار صد پل

اول این عالی بنا را کرد بنیاد

تا به او جم سرکشید و گشتم آباد

از سکندر صولتان دارانِژادان

جمع گشتی زیر سقفم با مدادان

تا ز یمن آن دوشاه آسمان جاه

کار من شد ساخته یک سال و شش ماه

چند سالی معبر خلق جهان بیم

شاهراه صیدگاه حروان بیم

بعد از آن در دولت نوشیروانی

پیریم را داد او از نو جوانی

در زمان هرمز و بهرام چوبین

باز من بودم خراج چین و ماچین

بوده ام در عهد خسرو نیز معمور

تاشد از آتش پرستی آتشش کور

سعد وقاص آمد و بر من گذر کرد

خوان و آتشخوانه را زیر و زبر کرد

شد لوای دولت اسلام مرفوع

رایت بخت کیانی گشت مقطوع

بعد چندی صاحب من غزنوی بود

این رواق کهنه را از نو نوی بود

دیده ام هم روزگار سنجری را

دل نوازی و رعیت پروری را

مخبرم از حال بد فرجام چنگیز

تا چه کرد آن ظالم بی باک خونریز

یادم آمد هم از اوصاف هلاکو

کو کجا رفت و کجا بود و کجا کو؟

کر شدی گوشم ز بانگ طبل تیمور

ناله می خیزد ز سقفم همچو سنتور

عاقبت از گردش این دهر خونخوار

شد خرابی در پی طاقم نمودار

پایه بی طاقت شد از حمالی طاق

آیه هذا فراقم خواند آفاق

لاله های واژگون لرستان

شد مرورم بر مرورموج  این آب

چون فلاخن سنگ پایم گشت بی تاب

حال هر خاکی به خاک ، آخر همین است

کل شیٍ یرجع الاصل این چنین است

چون کند دوران یمن این بی وفائی

تو چنین حیران و سرگردان چرائی

چون نداری در جواب من جوابی

از جواب من بگیر از خود  حسابی

من ز سنگ و گچ شدم پیوسته با هم

تو ز خاک و خلط و خون گشتی مجسم

گه به زلف و خال ، بندی دل چو مستان

می پرستی صورتی چون بت پرستان

گه خیال زن کنی گه فکر فرزند

گه تجارت می کنی گه این چند و آن چند

گه کنی یک بنده ای را بندگی سخت

تا دو دینارت دهد یک روز و یک وقت

گر سلیمان و تهمتن گردی از زور

عاقبت در گور خواهد خوردنت مور

چون درآید از درت پیک اجل تند

دست و پا مفلوج گردد دیده ها کند

این همه فکر محالت گشته باطل

مال تو گر گنج قارون شد چه حاصل

گر خدا خواهد از این راه پر از چاه

بیژن طبعم رساند در صف شاه

بشکنم این لشکر حرص و هوی را

تا ببوسم خاک پاک کربلا را

میر نوروز ار تورا  عقلی دِ سر هِه

جایدرجای تونی جای دگرهِه


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

داستان میر نوروز و دزد خانه

شیرین ( همسر میر) که خواب سبکی نیز داشته  در نیمه شبی با سرو صدای دزدی که به خانه اشان آمده بود از خواب بیدار و هراسان به سراغ میر آمده و خبر از آمدن دزد می دهد. میرنوروز نیز بنا به ویژگی ها و خصایل خونسردی و خوش خلقی ژن میرانه اش ؛ فی البداهه ابیاتی به توصیف از وسایل و دارائی موجود در خانه می سراید که باشنیدن آن از سوئی شیرین آرام و از طرفی دزد پشیمان و دست از پا درازتر میرود:   

 

پاتیلی دارم کار باجلونه

گاو پیری دارم دِ صد سالش یه سال کم

خر چَرمَه  دارم زَشَه ، رنج کاری

سِی گنی دارم دس و پاش وِ زمینه

لحافی دارم نُویش نی دِ ویرم

ریه آردیز دی یه ؛ او هم چنونه

او دِ عهدِ شا سُلیمو می زنه دم

مَر وِ مَقاشی چُسِلَه دِ ... درآری

هچ هچ می که و تیاشم نمینه

هر چنی قُپ قُپ میکم نُمُفته گیرم

 

پاتیل= دیگ مسی

دی یه = دیده ای

مقاش = انبر

سِی = سگ  

چَرمَه = سفید رنگ

چُسِلَه = پشگل

چُسِلَه کیو= مدتی از زمستان که سردی هوا موجب تیره رنگ شدن مدفوع حیوانات می شود

قُپ = چنگال و مشت نیمه باز

قَپ قَپ کردن = تلاش برای چنگ زدن به چیزی

ریه آردیز =  روی (تور) الکی که جنس زه  برای بیختن آرد  

نُویش نی دِ ویرم =

زمان تازه و نو بودنش یادم نیست

هَچ هَچ =

وق و وق و پارس  سگ  

زَشَه =  زده اش ، مبتلا به بیماری بودن

گن = بد ،ناسزا ، گند

چنی = چقدر

نُمُفته =

نمی افتد


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های لری مير نوروز 

 

 لری

 

 فارسی

تماشا داره دارایی ده سرون

چتر شیرازی آگر د کلم ون

تماشا داره چارشو نه شونش

چی طلا برچ میزنه لو و دنونش

تاوسو ده آو سو مرخ معمیل

زمسو ده مرز بوم شهر دزفیل

تخته چو آباد بوه شهر و دیارت

گل نرگس سوزکنه د سای دارت

تخته چو و گرچو و گامیشون

آو شورش بهتره ده ریزه قن

تماشاداره دیدن چارقد نسوان

کاکل شیرازی آتش انداخته بجان

تماشا داره چادرنماز روی شونه اش

چون طلا برق میزنه لب و دندونش

تابستون تو استخر ومزرعه معمول

زمستون دور و بر شهر دزفول

تخته چو شهر و دیارت بشه آباد

گل نرگس سبز بشه تو سایه درختات

تخته چو و گرچو و گاو میشان

آب شورشان بهتر از قند ریزان


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های لری میرنوروز

 

  لری

 

 فارسی

 بویمی و او چنارانکی سر گردآو

ئی همه پاپوش قصو تیم بردنی آو

 باد شمال ور کرده ز جانب لیل

جوز و میخک خرمه خرمه بکنی کیل

 بارالها برسون او سفری مه

قی باریک،بالا بلن ، زلف قجری مه

 پیری و دس پتی درد کمی نی

ار و دولت برسی ، پیری غمی نی

 بیکسو بسیار و بیکس هم چه بسیار

د خوم بیکس تری هیچ نی د ئی دار

کاشکی بودم چون چنارای سر گرداب

 دختران قصب پوش از برم می بردند آب

 باد شمال وزیده از جانب یار

هل و میخک را خرمن خرمن بیار

 الهی برسون  یار سفر کرده ام را

آن کمر باریک ، قد بلند و مو قجریم را

پیری و تهیدستی درد کمی نیست

اگر تامین بشی ، پیری غمی نیست

 بی کسان زیاد و بیکس هم چه بسیار

از خودم بیکس تر نیست توی دنیا

 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های مير نوروز

 

 لری

 

فارسی

 اوسه گه سر کلوم واتو کردم بن

داینه حاستی گوتی گاوه دلم کن

اوسه که سر کلوم واتو در اومه

هی عرخ پاک میکردی وه پر جومه

ار کسی دت پرسس بو تاته زائی

مه کرم ، تو دختری بیل ریمو جائی

بویمی و کموترکی گرمسیری

دور دنیا بزیمی سی وصل شیری

 برارونی وقت آش زمسونه

دس دیگن به ییریت بیاریت و حونه

 آن زمان که سر سخن با تو باز کردم

دایی را خواستی و گفتی بهانه آغاز کردم 

زمانی که سر صحبت با تو آغاز کردم

با گوشه پیرهنت عرق پاک می کردی

 اگر کسی ازت پرسید بگو پسر عمومه

من پسرم و تو دختر بزن بریم تو خونه

کاش چون کبوتر گرمسیری بودم

بهر وصل شیرین دور دنیا می پیمودم

 برادرا وقت پختن آش زمستونه

دست بقیه رو بگیرید بیارید به خونه


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های لری مير نوروز شاعر شهیر لرستانی

 

 لری

 

 فارسی

ای دله روزی سه دف نمیزدم رات

د دکان ناکسان کوتا بکو پات

ار و دل دارم که مهرت به کنم سرد

چی کموتر شو بنالم د وره درد

ای فلک باوه من و تو هر دو کشته

گو جفتش د زمی غم سی مون کشته

آرزو من و دلم ، بیوه ای نه حاسم

بورسه پیشی چنیال، صو نون و ماسم

ایمرو و خاطرت بیم وه مه مو

کافری کردی که چیت کشی ده ری مو

آیا روزی سه بار نمی دادم اندرز ای دل

که دکان ناکسان نروی و انها را کن ول

اگر دلم بخواد که مهرت را کنم سرد

چون کبوتر شب بنالم از بر درد

این فلک پدر من و تو را هر دو کشته

جفت گاوش در زمین برامون غمی کاشته

آرزو ماند به دلم بیوه ای نخواستم

بریده عصرها روغن صبحها نون و ماسم

امروز به خاطر تو بودم من مهمان

کافری کردی پرده کشیدی تو بین مان


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

تک بيتی های ميرنوروز شاعر شهیر لرستانی 

 لری

  فارسی

ایمرو زه و قیم لیلو سواره

و گمونه خاطرم میل وه مه داره

ایمرو زه و قیم نه چی هر جاران

چشیاش پر اسر بی چی بهار واران

ایمرو زه و قیم و تا و تاجیل

کاردریسی میکنه سی شهر دزفیل

ایمرو سی چشیات شیت بیمه لیوه

کس ندارم دی مکان سیم بگریوه

ار هزار حور و پری بیا و چنگم

دین و دنیام هه تونی توهای و تنگم

 امروز یارم ز برم گذشت سواره

به گمانم میل و تمایل بهم داره

 یارم امروز ز برم گذشت اما نه چون همیشه

چشماش پر از اشک بود چون بارون بهاری

امروز یارم از کنارم گذشت تند وشتابان

برای رفتن به دزفول میکنه کارسازان

امروز از بهرچشات شدم دیوونه

کسی ندارم اینجا برام شیون بکنه

اگر به چنگم بیافته هزار حور و پری

دین و دنیام تویی و تو در فکر منی


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های مير نوروز

لری

 فارسی

 نه د پیری بمیری نه د جوونی

کل عالم تش بیره هه تو بمونی

 ور کرده باد شمال دو جانب لیل

خرمنی هل و میخک هه ها میکن کیل

 هر حکیمی بکنه علاج دردم

جون شیری وش می یم آزا بگردم

 هر کسی مینه مون ون د ماسور

نه کفه وش بور بکه نه سدر و کافور

 هر گلی که گلچینش بی وه هزاری

او گله پرت بکنی بو وش نیاری

 نه در پیری بمیری نه در جوانی

همه دنیا آتش بگیره فقط تو بمانی

 می وزد باد شمال از جانب یار

گویی خرمن هل و میخک می کنند بار

 هر حکیمی بکنه علاج دردم

جان شیرین بش می دم آزاد بگردم

 هر کسی راهمان را انداخت به ماسور

نه کفن بش برسه نه سدر و کافور

 هر گلی که گلچینش شدند هزار تا

اون گل و پرتش بده بو نکنی شا


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های لری میرنوروز شاعر لرستانی

 

  لری

 

 فارسی

 مه چنی دلم میحا مالکه بهاری

گآوآرم کوری و میمونم براری

 می اسپی دو صورتم جا کرده چی برف

سیر دل دم گل نچی ای روزگار رت

 نونم بخت منه یا هه چنینه

هر کجا سیل می کنم سیا زمینه

 نوه دارو ای شوگار چه مجاله

دله کم چی صوفیو میل رتن داره

 نمیری د خاطرم نه همه وختی

نیایی کونج دلم یه داغ سختی

من آنقدر دلم میخواد خونه بهارم را  

 پسری تو گهواره ام  ومهمونم برارم را

 مو سفید تو صورتم نشسته چون برف

سیر دل ازم گل نچید تا این روزگاررفت

 نمی دونم بخت منه یا که چنینه

هرجایی نگاه میکنم سیاه زمینه

شب زنده داران این شب مجال نمی ده

دل من مثل صوفی ها میل رفتن داره

 نمیری از خاطرم تو هیچ وقت

گذاشته ای کنج دلم  داغی سخت

 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های لری مير نوروز

  لری

  فارسی

 ماه نو دو پنج دری شوله کشی یه

مره سم دوسکه خوم تازه رسیه

 مه چنی که سی تونم تو هم بویته

و گمونه خاطرم لیوه بویته

 مه چنی دلم میحا سی رتن مال

هر دوریشی که میا وش می زنم فال

 مردمونه زن خو د چگنی نی

سآوشو برز و بلن ریشو دینی نی

 مردمونه زن خو دو روک روکونه

سآوشو برز و بلن کولا رمونه

 ماه نو گوشه پنجره شعله کشیده

انگاری دوست منه تازه رسیده

 آنچنان که براتم کاش که تو هم باشی

به گمان خاطرم دیوونه باشی

انقدر دلم میخواد کوچ کردن و رفتنها را

از هر درویشی می پرسم این رفتنها را

ای مردم زن خوب در بین چگنی ها نیست

سربندانشان بلند و روی شان دیدنی نیست

ای مردم زن خوب تو طایفه رک رکونه

سربنداشون بلند و سایه  خراب کنونه


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های لری مير نوروز

 

 لری

 

 فارسی

کس سی کس نمرده خوم سی تو بمیرم

روم قوری بکنم دش بنشینم

کوگ کوهساره که لونه ته بی یمه

یه دومی دو عشق دل سیت بته نیمه

مه چنو تشنه تونم نه تشنه آو

تشنه ایم نشکنه صد جوم برف آو

مردمون زن گن بی و دچارم

آو و دول ،هیمه و کول خوم سیش میارم

مردمونه زن خو بهار مرده

زن گن چی زمسو نسار سرده 

 کسی برای کسی نمرده خودم برات بمیرم

برم قبری بکنم و توش بنشینم

کبک کوهستان کاشکی لونه ات رو ببینم

یک دامی از عشق دل برات بچینم

من چنان تشنه توام نه تشنه آب

که تشنگی ام را رفع نمی کند صد جام آب

ای مردم زن بدی شده دچارم

آب با دبه و هیزم رو کمر براش میارم

ای مردم زن خوب بهار مرد است

زن بد همچو زمستون سایه سرد است


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های مير نوروز

لری

 فارسی

 

شو همه شو د خیالت هه میزنم دم

روز که موه نیسه تو هه میکشم غم

شیط و گیژم مه سی تو هه چی قلنر

هر کجا خآوم میا هه می نیم سر

شش نفر بالم گرت بردم و خلوت

زهرماری وم دن و نرخ شروت

قاصده و ره می ری دورت بگردم

سی دیار دوس میری وارس و دردم

کشتیمه خو نموم، آو بیمه چی برف

بخنو و شادم بکو وا دو کلام حرف

 

شب ها با خیالت هی میزنم دم

روز که میشه و نیستی منو میکشه غم

سرگشته و پریشان توام همچو قلندر

هر کجا خوابم بیاد آنجا می نهم سر

شش نفر دستم گرفتند و بردند به خلوت

زهرماری بهم دادند به نرخ شربت

قاصدی که تو راه میری دورت بگردم

بهر دیدار دوست می ری برس به دردم

منو کشتی خوب نمی شم ،آب شدم چون برف

بخند و شادم بکن با دو کلام حرف


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 

 اوسنو و ایسه (آن وقت ها و حالا )

بخش دوم و آخر(۲)

شاعر : میرنوروز لرستانی  

 بن زه بورس، پیچ دامم اشکس

ملیچه ی صد حلقه از دامم بریده

پور تخته در میان طور طپیده

کور کوره پف گرته و دور مالی

سرگردم ریزه سه پرپوت رخته

مرغ مالی زم گریزه همچو واشه

غاز خاموشی که راضی بی و موری

بشنو ایدل از گذشته روزگارم

هرچه دارد ظلم و جور این زال ظالم

بسکه بر من تنگ شد این دهر پرشور

محنتم از جور گردون بی حسابه

چرخ گردان ز سرگردانی من

جرم شب تاریکی از بخت من آموخت

کرده حک دست قضا دو حرف ز اقبال

بی نشان و بی مکان ، بی خورد بی خواب

در خم چوگان چرخ از نامرادی

همنشین با جغد و با قمری هم آواز

ابر از باران اشکم رفته از هوش

خاطری کین بار غم بر وی نشستی

و ار کشیدی کوه کن این بار اندوه

دل ز دلگیری چو خان بی نصیبان

نیست سامان معاشم را بهایی

خوردنی ، پوشیدنی در خانه ما

فرشها چون خانه زنبور پر نیش

از غذا در خانه ما این رسومه

سفره شد برچیده از نادیده نان

 دیگ از هجر غذا سرد و سیه پوش

شد فضای مطبخ ما ز مهریزی

لنگری از بسکه شد بی لنگر از آش

ز انتظار  پختنی چشمان کفگیر

رفته از چشم پیاله آب دستار

تاوه همچون تاوه نخ سرد و بی تاب

در نماز ما نیازی نیست جز نان

نان جو چی قرص مه بینیم گهگاه

 کل پیکون در میان چوب آن سس

مرموی جیلاتنی تارش تنیده

کردشه ز بختکم چرخ رمیده

کردشه اقبال مه و رشه دالی

بختکه مه کردشه باز گرخته

مر و زنجیری بونی هر دو پاشه

کردشه بخت بدم شهباز طوری

تا ببینی در چه حالم در چه کارم

جمله را پرداخته بر حال و بالم

بهر وسعت می گریزم در دل مور

همچه حال دانه زیر آسیابه

باد بی سامان ز بی سامانی من

سنگ ، سختی از دل سخت من آموخت

لام را با «را» نوشته قاف را «د»

در تلاطم همچو خس بر روی گرداب

میدواند کو بکو ، وادی بوادی

این به اندوه است و آن با ناله دمساز

ساخته بارانی و خود را فراموش

گر ستونش بیستون بودی شکستی

باد می بردش چود گرد از دامن کوه

در سیاهی چون دم شاه غریبان

همچو ساسان حباب آبو هوایی

سرماو گرما بود، سودا و صفرا

خار و خاشاکی که پهلو می کند ریش

در زمستان یخ و بتابستان سموسه

دیدنش نادیده چون نادیدن نان

همچو معده مرده سرد افتاده از جوش

نه خبر از آتش نی از خمیری

می برد باد نفش چون ذره از جاش

مانده در حسرت چو چشم عاشق پیر

چون کف دست یتیمان خالی و خوار

دیده پشتش جای نان شب قرص مهتاب

ذکر ما از بهر نان حنان و منان

نان گندم چیزیه گوین به افواه

 
بن = بند ملی چک = گنجشک پور = چکاوک طور= سرکش
بورس = برید جیلاتن  =  عنکبوت کور کوره = از کلاغ بزرگتراست ریزه سه = ریخته
اشکس =  شکسته شد مر = مگر سرگر = باز سفید ، شنقار گوین = گویند
کل پیکون = ته پیکان کردشه = کرده است رشه دالی = عقاب سیاه وحشی بونی =  ببندی
سس = سست پف = ریه ، فوت واشه = پرنده ای شکاری، باشه تاوه = ساج

لنگری = دیس ، دوری و سینی های گرد قدیمی
 رفته ار چشم پیاله آب دستار = در عشایر بدور پیاله های شکسته غالبا نخ می بستند و اشاره شاعر به رفع نیاز کار این پیاله ها علی رغم چکیدن آب وشکستن آنهاست .


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 

 اوسنو و ایسه (آن وقت ها و حالا )

بخش اول(۱)

شاعر : میرنوروز  

 همدمان آمد بیادم روزگاری

پیش از این در نوجوانی خوش کمان بیم

نوغزالان رم نمی کردند ز تیرم

کل کش سر دم زن شیرین شکار بیم

پا که در کو می نهادم سی شکاری

گر برفتی در کمر صیدم هزار پیچ

دامیاری بیم که در باد می نیام دام

هم هما در قاف می بستم به همت

گر برفتی باز ترلان در دل اوج

می فریبن طوطیان وا شکر و قن

بی قفس طاوس الفت داشت و کامم

می نهادی گردن خود قمری از شوق

حرفم از شیرینی و خاطر نشینی

اوسنو بخت بلن بی دستگیرم

ایسه ذوقم سست و شوقم ها نشسته

پر تیر رخته ، پیکان هل و بیکار

در نشانه کج رو و کی زن و کم زور

تیر طفلان می زنه صاف  ور نشونه

و ضرورت ار بنم تیر تنگی

مرمویی گوشه کمونم بستنه تنگ

بوم ار داخل کنی د مشک تازه

نام من ار بشنود آن صید خاموش

دامیاری آنچنان رفته د یادم

برارونی شست تیرم چی اول نی

 خوش اگر دارید پس هوشم بداری

سخت رو ، باریک بین، نازک میان بیم

می شدی وحشی چو مجنون دستگیرم

در نظر صوفی و در باطن عیار بیم

پیش تیرم چه یکی بی چه هزاری

وقت کار تیرم نموفتا د زمین هیچ

چی سلیمان می نیام در گردنش خام

می نیام در پاش قلاب محبت

همچو خصم می بستمش در حلقه موج

مه و حرف شکریم می کردمش بن

کوگ ز کو بیراهه می اوما و دامم

حلقه دام مرا چون حلقه طوق

طوطی از من می نمودی خوشه چینی

گره از مو می گشادی نوک تیرم

زه بررسه تیرم از صد جا شکسته

صد هزارش پیچ و خم چی قامت مار

هیچ  مرو ، هیچ جا مزن چی رفتن کور

تیر مه دودو کنه شکار رمونه

تپه خاکی موه و کو سنگی

سا یرم و سر زنه صید از سر سنگ

در دماغ ناز کو بوی پیازه

چی هزار پا می نیه هی پمه در گوش

مرمویی نا کرده ناشی صیادم

سخت کشم سستی کنه هی می کنه کی

بیم = بودم کو = کوه سی = برای بی = بود قن = قند بن = بند هل = کج
نموفتا =    نمی افتاد می نیام =   می گذاشتم می اوما  می آمد کوگ = کبک اوسنو =    آن زمان   ایسه = الان کی = کوتاه
بررسه = بریده رخته = ریخته دودو= بالا و ور= بر بنم = بگذارم  موه میشود ار= اگر
رمونه = رم می کند مرمویی= توگویی

برارونی برادران

بوم = بوی من  سا = سایه پمه = پنبه  د = از
 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

دوبيتی های ميرنوروز 

 دو بيتی  لری

 ترجمه فارسی

سرکشیم دو حونکش دیم جومه می دوخت

چار ستونم تش گرت کنج دلم سوخت

سوختمه چی مه کسی ناحق نسوخته

قفسم اشکس و شهوازم گریخته

سفرکه یه رو دو رو کشی و سالی

رت بوییت و دوسکم نکه خیالی

سر سرآوکه نایکش کولا بونم

مشک شیراز بزنم وا دوس بخنم

سر درخت بی ثمر بی و مکونم

مه درختی نمی حام ریشش د جونم

 سر زدم به خونه شون دیدم لباس می دوخت

تمام بدنم گری گرفت و دلم براش سوخت

 سوختم و چون من کسی ناحق نسوخته

قفسم بشکست و شهبازم گریخته

سفر یکی دو روز کشید به سالی

به دوستم برید بگید نکنه خیالی

در آن سراب ناوکش کپری میزنم

مشک شیراز میزنم با دوست می خندم

 رو درخت بی ثمری شده جا و مکانم

من درختی نمی خوام که ریشه کرده توجانم


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو
 

وصف جمال یار

 (قسمت دوم و آخر)

شاعر : میرنوروز

آن خراج زیر ....بحر تا بر

آنکه میدانی که نامش هست دشوار

آن .... صاف و گرم و نرم و روشن

ساق پا یا لاله ای که از بلوره

کف پا یا خون عاشق پایماله

بند تنبان چون دو افعی هست خونریز

یا چو دو افعی که گنج در دست دارند

جفت ... مثل شاخ صاف رسته

هر کسی اقبال پیروزیش گردد

دمبدم برگونه هایش می زدی آب 

بس که طاقت رفت دل برداشت فریاد

چون خرامان گشت سرو قد رعناش

گفتمش ای نازنین ، ای سرو قامت

طغرل شیرین کاری یا قجیری

غنچه نشکفته ای، یا خرمن گل

نکته فهمی یا خبر از خود مداری

شاهباز لامکانی یا تذروی

یا بسان بلبلی بر ساحت باغ

خود چه بازی در شکار ای یار طناز

این دوزلفین یا که زنجیر عدالت

راست بر گو مهر گنجت برقراره

پرده پوشیده این راز بردار

از بیانم سرخ شد آن سرو آزاد

در تکلم لب گشاد او با دلی شاد

چون که شد هنگام پیری احمقی چه؟

عاشقی زیبنده فصل جوانی است

رفته ای از هوش برمن چشم بگشا

گرچه اندر صید گیری گشته ای فرد

اصل من از مردمان روزبهانه

جغد ویرانه نیم صراف دوران

چشم مرغان صحن گلزارم ندیده

آهوی مشکین ، غزال فیلمانم

چون شنیدم این سخن زان راحت جان

تا جهان باشد همیشه شاد باشی

 

گنج خسرو ، تخت خاقان ، تاج قیصر

درج گوهر، گنج یاقوت ، در مروار

این چه سیماب، این چه مهتاب ، این چه گلشن

این چه عکس و این چه شیشه ، این چه نوره

این چه خون و این چه خونریزی چه حاله

در بهاران مثل گل های سر آویز

تا امانت را بصاحب واگذارند

سم آهو در میانش نقش بسته

پاسبانی گنج او روزیش گردد

تا که خیزد نرگس مخمورش از خواب

کای پری پیکر نگار آدمی زاد

گشت دل پایبند زلفین چلیپاش

دل شده جویای وصفت تا قیامت

پازنی، سررم زنی، یا موش گیری

یا رسیده بر مشامت بوی سنبل

صید خودنشناس یا جویا شکاری

یا چو جغد تیه یا قمری بسروی

یا گرفتاری بدست رو سیه زاغ

یا کبوتر بچه ای در جنگل باز

بی مروت این چه عدل است این چه حالت

یا بضرب تیغ مردان گشته پاره

وزن گنجت را به مشتاقان توبشمار

عارفانه در سخن داد بیان داد

در جوابم گفت ای فرزانه استاد

حالت پیری به کار عاشقی چه ؟

آب و رنگ نو بهار زندگانی است

تا  بگویم با تو حالم را سراپا

من شکارت را نشایم ای جوانمرد

زان سبب هم غمزه ای در قصد جانه

کس نزد مهر عقیقم را به سوهان

دست دوران برگی از بارم نچیده

صید قید و بند صیادان ندانم

آفرین خواندم بر آن بلقیس دوران

از گزند چشم بد آزاد باشی

 

قیجیر = قرقی

پازن= کل و بز وحشی

سررم = پیش آهنگ         

تیه = ویرانه هایی که جغد لانه می کند

فیلمان= کوه و مرتع سرسبزی در منطقه پشت کوه که چراگاه آهوان وحشی و جایگاه غزالان سیاه چشم عشایر لر بوده است

می رتم و فیلمون سی دیدبونی

فوته سوری دچه میرخن وم نمونی

 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو
 

هنگام بررسی اشعار و زندگی نامه میر نوروز شاعر شهیر لرستانی ( که شرح حال زندگی و وصفش چند ماه قبل در بخشی جداگانه در همین وبلاگ ارائه شد)  با تکیه بر نگاهی به مقالات و اقوال بزرگان ادب لرستان از یک سو و زبانزدها و گفته های مردم لر زبان از سوی دیگر ، به نظریه ای در احوال میر نوروز  برخورد نمودم که سبب شد تا اشعار و قصیده های طولانی (بویژه اشعار مخلوط فارسی و لری میر) در باره توصیف جمال یار و معشوق را مجددا نگاهی از سر تحقیق بیاندازم و شما را نیز شریک این نگاه کنم که  ره وا رفیق خوشه .

      لذا انگیزه انتشار و طرح اشعار بلند عاشقانه میر نوروز در این وب (خاصه شعر وصف جمال یار )حداقل از دید این نویسنده یافتن پاسخ به پارادایم سئوالاتی بود که برایم هنگام گردش در عرصه فرهنگ و ادب لری درباره میرنوروز مطرح شده بود . از جمله این نظر که:

      می گویند، میر نوروز مردی هوس باز و زن باره بوده است و لذا بهمین دلیل  هم اکنون نیز در لرستان به پیر مردان هوس باز و مسن به ریشخند لقب « میرنوروز» می دهند و از طرفی مقام شامخ میر در وصف دلداگی های معشوق و ناکامی های زندگی عشقی اش ،  در مقام موسیقیایی لرستان به حدی است که مقام « علی سوونه یا علیدوستی » را بدون شک مرهون اشعار و تلاش میر نوروز خوانده و اصولا  فلسفه وجودی مقام موسیقی « میرنوروزی» در لرستان را مرهون و مدیون میر می دانند .

     با عینکی از فرهنگ و ادب فارسی در وصف عشق پیری ( بویژه این بیت شاعر ایرانی که  عشق پیری گر بجنبد سر به رسوائی زند ) نگاهی مجدد به وصف جمال یار از زبان میرنوروز انداختم . پاسخم را بزعم خود گرفتم و حیفم آمد شما را نیز در تئوری یا معمای شناخت ابعاد شخصیتی یا بعبارتی کاراکتر زیبای این شاعر شهیر لرستانی  شریک نکنم . امیدوارم شما نیز با نگاهی عمیق تر به مقدمه ،شرح و وصف موضوع ، موخره و نتیجه گیری شعر وصف جمال یار میر نوروز(  با عنایت به تمامی ابعاد شخصیتی این شاعر شهیر در دیگر اشعار حکمی ، الهی ، فارسی و دوبیتی هایش ) در کنار  شناختی اندک از فرهنگ مردم لر  به  نتیجه واقعی در شناخت از شخصیت میرنوروز برسید .

     بدلیل طولانی بودن ابیات شعر میرنوروز آن را در دو بخش پشت سر هم می نویسم و  بجای برخی از کلمات آن ( که معتقدم شاعر شهیر لرستانی بر اساس سبقه و سیاق شخصیت میری اش  و بدلیل صدق و صفای شاعری اش و نه جهت ثبت و ضبط و درج وانتقال در ادبیات لری از آن  به صراحت تمام نام  برده ) نیز نقطه چین گذاشته ام .

وصف جمال یار (قسمت اول )

شاعر : میرنوروز

 بشنو ای دل وصف حسن نازنینان

عشوه داران ، عشوه کاران ، عشوه سازان

بالخصوص این خانه زاد خرم آباد

این نهال نولک دهقان نشانده

روزی از تقدیر چرخ سفله پرداز

از قضا فصل بهار و موسم سیر

قطعه باغی در حریم آن مکان بود

آن چمن های دل انگیز فرح بخش

آن جوانان سخن سنج خوش الحان

لحظه ای ساکن شدم در پای سروی

شوخ شنگی، قدخدنگی دلبری دیم

گیسیاشه حلقه حلقه ونه وه دوش

نازکی، نرمی ، تری ، تازه لطیفی

وحشی از دام صیادان رمیده

تندطوری، قمچی رایض موینی

بره ماسی ، تسخ تاتاری اساسی

غنچه بلبل ندیده نا شکفته

آهوی بی هیهوی هی ورترازی

گیسوانش چو کمند صید بهرام

صفحه پیشانیش چون جام جمشید

چشیاش چی چش آهوی تتاره

این مژه یا ترکش صیاد چالاک

بینی اش نوعی ز صنع کردگاری

در دندان چون صدف شفاف و محکم

آن بیاض گردنش چون شمع فانوس

این چه سینه این چه عاج این در مروار

این دو ..... یا حباب یا سیب خوانسار

این شکم یا پر قو یا حلقه نون

ناف او چون ناف آهو مشک خوشبو

 نازک و نازک تن و نازک جبینان

در قمار عشق بازی نردبازان

این نهال نو شکفته سرو آزاد

سرو از رفتار او در خاک مانده

دل به سیر آب گرمک کرد پرواز

شد گذارم بر مکان قیصر بیر

کز صفا قوت روان ، آرام جان بود

آب شیرین ، میوه رنگین ، سایه دلکش

خوش کلام و با صفا و شاد و خندان

چشم من افتاد بر رعنا تذروی

زلف ها بر گرد رو چون حلقه جیم

ماه نو خجل منه ز طاق ابروش

ترش و شیرینی ، خوشی ، خوبی ،ظریفی

دانه و دام و قفس برخود ندیده

عرق گرمی نکرده زیر زینی

سلم ز سایه خود کنی هی ور هراسی

در دریا پروریده کس نسفته

ز سایه خوش رم کنی واکس مسازی

این چه زنجیر و چه زمگیر و چه سردام

خوش صفا و جان فزا چون صبح امید

این چه ناز و این چه غمزه چه خماره

این چه صیاد ، چه جلاد و چه بی باک

سرکشیده بین عینین خماری

هر دو لب چون برگ گل چسبیده برهم

این چه آهو این چه ثعبان این چه طاوس

این چه روشن این چه گلشن این چه گلزار

این چه نارنج این چه لیمو این چه گلنار

این چه رنگ و این چه رنگین برف در خون

این چه ناف و این چه آهو این چه مشکو

نولک = نهال تازه و جوان

گرمک= منطقه ییلاقی نزدیک دره شهر

دیم = دیدم           

ونه وه دوش = به دوشش انداخته

قیصر بیر = منطقه ای نزدیک دره شهر

منه = مانده

قمچی= تازیانه

سلم = ترسیدن و رم کردن حیوان        

 ماس = آهوی ماده

هیهو = رام کننده

چشیاش= چشمانش

مروار= مروارید


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دوبيتی های لری مير نوروز

 دوبيتی های لری

 ترجمه فارسی

 دردکم يکی دو نی بيه و هزاری

چشياکم بنيه دو جو چی سيل بهاری

دلم بی مونسه چی کوه الون

برف کوهنش هنی بی نو د سرش ون

 در پانه ور زه و رت مينه شومم

مر علی رحمی بکه و بونه تومم

 د حموم کرده و در تاسش و دسش

خين ناحق ميکنه چشياکه مسش

دوسکم چی اولی ميل وام ناره

نونم دلگير بيه يا غم د باره

 دوسکم دو مور مورو خوم دوکلاته

کس نميا کس نميره آخر صلاته

 ديريو ديرن و خومو هم چنونيم

خومو هم سی ديريو آتش د جونيم

درد من يکی دوتا نيست شده هزاری

چشام شده جوی پرآب چون سيل بهاری

دلم بی همدم است چون کوه الوند

برف کهنه اش بود بازم برفی روش اومد

پايين شلوار را جمع کرد و رفت بين مزرعه ام

مگر حضرت علی رحمی کنه و زياد بشه بذرم

 از حموم در اومد و کاسش به دستش

خون ناحق ميريزه از چشمای مستش

دوستم مثل اولا ميلی بهم نداره

نمی دونم دلگير شده يا غمی داره

 دوست من مور مور خودم تو کلاته

کسی نمياد و کسی نميره آخر صلاته

اقوام دورند و ما هم از اونها دوريم

خودمون هم برای اقوام دور آتش بجونيم


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دو بيتی های مير نوروز

دو بيتی لری

ترجمه فارسی

 

چش کال و برمه کال کال وسر کال

ماملش وام نوی بردش و او مال

چی کموتر نشسم دو گل پر چی

بالام قشی گرت هارم تفنگچی

خرمووه خرم دله جا که لرونه

هر کجا لر بچه ای شیری زوونه

دوسکم رت سفر تا عید نوروز

بارالها برسون ساله و یک روز

دسته به و دسم رو و سلامت

دیار منو تو ده رت سی قیامت

 

چشم میشی و ابرو میشی قهوه ای بالا قهوه ای

معاملش با من نشد بردنش به اون خونه بعدی

چون کبوتر نشستم به گل پر چین

بالای سرم عثقاب و پایین دستم تفنگچی

خرم آباد خرم دل و جای لران است

هر کجا بچه لری است شیرین زبان است 

دوست من رفته سفر تا عید نوروز

ای خدا تو برسون سال رو به یک روز

دستت رو بدستم بده برو به سلامت

دیدار من و تو دیگه رفت تا قیامت


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دوبيتی های مير نوروز

 

 دوبيتی های لری ميرنوروز

 

 ترجمه فارسی

 تو گوتی که منو تو پير و مريديم

چه ستمی بی که دل ديک بريديم 

 تو گوتی ره نداره کمره غاره

مريه نی سوداگری دش ميگواره 

 تف د ری عهد و وفا که زنو دارن

تا سرت واشو دياره دوست دارن 

جومکت پر گله لشت دياره

حيف ای خرمن گل صحو ناره 

 جهالو عاشقی نه هه چنينه

نشونه عاشقی چش پر د خينه 

 تو گفتی که من و تو پير و مريديم

چه ستمی بود که دل از هم بريديم 

تو گفتی کوه راه نداره پر از خاره

پس چطور اين سوداگر ازش ميگذره 

 تف به عهد و وفايی که زنها دارند

تا کنارشون هستی دوستت دارند 

پيرهنت چون گل لطيف و بدنت معلومه

حيف اين خرمن گل بی صاحب بمونه 

 جوونا کی عاشقی چنين و چنونه

نشونه عاشقی چشم پر ز خونه 

 د يک(De Yak) = از هم

مر يه نی = مگر اين نيست 

 غار=  خار(چگنی)

 واشو(Va sho) = با انها

لش(Lash) = جسد وجسم 

صحو (Sehow)= صاحب 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دوبيتی های مير نوروز

 دوبيتی لری

 ترجمه فارسی

 پر جومت تش گرت وری نسوزی

هم ماهی هم افتآوی هم زل روزی

 پيری و کوری برار درد کمی نی

هه که ثروت داشتويی پيری غمی نی

 تل بيدی چوکنم ساش بکنم خآو

ناکسی بورنشو ونم و افتآو

 تو ننال داغ د دلی تا خوم بنالم

ناله کم مشهور بيه د کل عالم

 تو که ها کل ميزنی و سر تلميت

سربکش وسيل بکو ليوه بيمه سيت

 گوشه پيراهنت آتش گرفت پاشو نسوزی

هم ماهی هم آفتاب و هم سپيده صبحی

 پيری و کوری برادر درد کمی نيست

وقتيکه ثروت داری پيری غمی نيست

 نهالی کاشتم تا زير سايه اش کنم خواب

ناکسی بریدش و انداختم توی آفتاب

تو که داغداری ناله نکن بذار تا من بنالم          ناله هام مشهور شده تو کل عالم

 توکه داری رو زين اسب می زنی کل

برگرد و نگاهی کن برات شدم خل

 جومه= پيراهن

 چوکنه = نشاندن

 ونم =  انداختم

 تلميت = لحاف اسب

 زل روز= سپيده صبح

بورنش = برديدش

 افتآو = آفتاب

ليوه = ديوانه، خل


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دوبيتی های مير نوروز

 دوبيتی لری

 ترجمه فارسی

 ايمرو چارده روزه لو ای گدارم

انگلاتم کرديه شو خآو نارم

 ای فلک وا همه داد هه وا مه بيداد

وا همه بارو باری مه برف بی باد

 بارونه نم نم بوار برفه نه يير پا

دوسکم ها دو سفر خوش تک و تنيا

 بهار مردمو اوما و شايی

بهارم هه تونی ها کی بيايی

 به ايمه کموترکه گرمسيری

دور دونيا بزيمه سی آو شيری

 امروز چارده روزه لب اين آبم

منتظر موندم و شبها خواب ندارم

 ای فلک با همه داد و با من بيداد

به همه بارون باريد و بر من برف بی باد

 بارون نم نم بيا و برف نگير پا

دوست من در سفره تک و تنها

 بهارم مردم امد خوب و شادی

بهار من تويی ، تو کی ميايی

 کاشکی ميشدم چون کبوتری گرمسيری

دور دنيا رو مي گشتم دنبال آب شيرين

 گدار= رودخانه

 انگلات = منتظرمعطل

 خآو = خواب

 بارو = باران

 بوار = ببار

 نه يير = نگير

 بزيمه = بزنم، بگردم

 تنيا = تنها


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

دوبيتی های ميرنوروز 

 دو بيتی  لری

 ترجمه فارسی

ايمرو زه وقيم کرد وم نگاهی

خوش و شاه گرت و منه گدايی

ايمرو زه  و قيم حرفی نزه وام

و گمونم بيدله او دين و دنيام

ار بميرم عشق پاکم او چنونه

خاک قورم سرمه چش دخترونه

 ا دوسه بيا بشی تعريف بکم سيت

غم ديريت کشتمه باريک بيمه سيت

ار بيايی ار نيايی کار وات نارم

و چرا که دل نيايه ای روزگارم

 امروز از جلوم رد  شد و بهم کرد نگاهی 

 خودش را شاه حساب کرد و منو گدايی

 امروز از کنارم گذشت و نزد حرفی باهام

فکر کنم بی دل شده ،آن دين و دنيام

چون بميرم عشق پاکم آنچنان است

که خاک قبرم سرمه چشم دخترانست

ای رفيق بيا بشين تعريف کنم برات

غم دوريت کشتم و لاغر شدم برات

 اگر بيايی يا نيايی کاری بات ندارم

چون که من دلداه اين روزگارم

 وم= به من قور= قبر  بشی= بنشين  ديری= دوری
وام = با من  وات = با تو باريک بيمه= لاغرشدم  دل نيا = دلداده


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

دوبیتی های مشهور لرستان

میر نوروز

 لری

 ترجمه

 ا دوسه ار مه موردم سی نگریوی

سخونیام د قورسو سیت میکنن دی

 ای دوست اگر مردم برام گریه نکنی

استخوانهام در قبرستون برات می کنند دود

 ار بویی و ارمنی خوم هام و قولت

موردمه  سی چتریاکه مین تولت

 اگر ارمنی هم بشی هستم رو قولم

مرده ی چتری های  روی پیشونیتم 

 ار میحای که خو بوم دی درد نمیرم

حاجتی بهونه کو بیا به یینم

 اگه می خوای خوب بشم و از درد نمیرم

بهانه ای جور کن بیا تا  تو را ببینم

ای همه ناله دلم کی د خوشیمه

رنج دیری کشتمه د بی کسیمه

 کی این همه ناله ام از رو خوشیمه

رنج دوری کشتمو از بی کسیمه

 ار و دیریت مایلم سنگ بوم بواره

چی بکم که دس زور سامونی ناره

 اگر که به دوریت مایلم سنگ بهم بباره

چه کنم که دست زور سامون نداره

 

موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

دوبيتی های مشهور لری (ميرنوروز) 

 دو بيتی  لری

 ترجمه فارسی

 آسمو اوری گرت تيره و تيره

کی ديه دو تا برار وايک بميره

ا دله ار عاقلی وارس و دردم

کل عالم تش گرت دو آه سردم

ار د دل داری که ميل دم بکنی سرد

چی کموتر بنالی شو د وره درد

 ا دوسه چی بکنم کو  مينه مونه

مر کموتر نامه يامون و يک برسونه

ار بويی و ارمنی ميآم د دينت

خوم و سی قه چترياکه نازنينت

 آسمون را ابری گرفت سياه وتيره

کی ديده دوتا برادر باهم بميره

 ای دل اگر عاقلی درمون کن دردم

تموم دنيا آتش گرفت از آه سردم

اگر می خواهی که ميلت زمن گرايد رو به سردی

چه شبها که چون کبوتر بنالی از زور دردی

عزيزم چه کنم کوه بينمونه

مگه کبوتر نامه هامون رو برسونه

 اگر ارمنی هم بشی ميام به دينت

من بشم فدای اون زلف نازنينت

 اور= ابر وايک= با همديگر  وارس= برس  کموتر= کبوتر
د  وره = از زور  خوم = خودم سی قه = فدای  چتريا = موهای چتری


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دوبيتی های مشهور لری

 دو بيتی لری(مير نوروز)

 ترجمه فارسی

 ايمرو زه و قيم خوش د نشونم

خوم د خوم ليوه بيم تش ون د جونم

 ايمرو زه و قيم ليله و خرامو

ازگلی ون د کلم ميزش و دامو

 ايمرو خال ولويی کرده کواوم

نمنه هوش د سرم مالکه خرآوم

 ايمرو زه وقيم ايواره وختی

نيا د کنج دلم يه داغ سختی

 ای فلک د حق مه بی مروتی کرد

فره سنم د پی کولی پامه پتی کرد

 امروز از برم رد شد و خودش را داد نشانم

من خودم ديوانه بودم آتشی زد او به جانم

  ليلی ام از برم رد شد امروز خرامان

آتش سرخی که انداخته بود به جونم ، زده دامان

  يار خال به لبی  امروز کرده کبابم

 هوشی به سرم نمونده و خونه خرابم

 عصر امروز دلبرم رد شد کنارم در يه وقتی

تو کنج دلم جا گذاشت يک داغ سختی

 اين فلک در حق من چه بی مروتی کرد

فرستادم دنبال خاری تو بيابون و پامو پتی کرد

 زه وقيم= ازکنارم ردشد  ليوه = ديوانه  ازگل= آتش گداخته  خال و لو= خال به لب
 ايواره = عصر ، غروب  وختی = وقتی  نيا = نهاد،گذاشت  پتی = برهنه، لخت


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

گذری کوتاه برشرح حالی از مير نوروز شاعر شهير لرستانی

میر نوروز کیست؟ 

مه میر نوروزم میر دیاری    کل تور سی مردمو کنم سواری
میر نوروز بدون شک پس از بابا طاهر (و شاید هم قبل از او) مشهور ترین وبزرگترین شاعر لر زبانی است  که
اشعارش نه تنها در میان لرهای کوچک در لرستان بلکه با اندکی تغییر تک بیتی های او در موسیقی و زبان لرگپه(بختیاری ) نیز راه یافته است .
می گویند زمانی ژاپنی ها و در حال حاضر هم  چینی ها مدعی بوده و هستند که خانه ای در سراسر
کره زمین وجود ندارد که در آن یک وسیله ساخت این کشورها يافت نشود. با همین سیاق (والبته بلا تشبیه )نگارنده اين سطور مدعی است، امروزه شما لر زبانی را در دنیا نخواهید یافت که حداقل یک بیت از اشعار میر نوروز را (دانسته یا ندانسته ،تحصیل کرده یا درس نخوانده دربین کلیه اقشار و طیف های مختلف  جامعه لرستان) نداند و نخواند و زمزمه نکند. ( امتحان و تست این فرضیه  مجانی است و مطمئن باشید خالی از لطف نیز نیست .محور عمده تک بیتی ها، اشعار و متون ترانه های این  وبلاگ اشعار میرنوروز است که میتواند بعنوان ابزار اولیه  محک این نظر مورد استفاده قرار گیرد ).

 از آنجایی که جایگاه رفيع بابا طاهر در ادبیات وفرهنگ لرستان ، علی رغم مقام والا و شامخش ، از منظری که بيانش رفت ،به عمق و وسعت جايگاه مير  نبوده  و نیست( و شاهد اين ادعا نيز محفوظات و مکنونات شعری و ابيات بکار برده شده در ترانه ها و زبانزدهای لری است) لذا شاید بتوان به جرات میر نوروز را به همين دليل مشهورترین و بزرگترین شاعر لر زبان چند قرن و چندین دهه گذشته لرستان نامید.

اما شرح حال میر:  
مير نوروز از سران طایفه میر واعقاب شاهوردی خان بود (شاهوردی خان دو قرن قبل از لطفعلی خان می زیسته وهم اوست که  آخرین اتابک لرستان است). بنا به گفته  خود میر:
نوبهاری فصل گل اومام و دنیا                             چارشمه سوری،بیست هشتم ماه
یکصد و سی و سه از بعد هزاری                         بگذرد بر من به سختی روزگاری

لذا میر نوروز در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن هجوم افاغنه و ظهور نادر شاه افشار (حدود ۳۰۰ سال پیش ) می زیسته  و تاریخ تولدش آنگونه خود میر نوشته سال 1133 هجری قمری است ( سال قبل۲۹۴ = ۱۱۳۳-۱۴۲۷ ) بوده است. زادگاه میر منطقه جایدر در پلدختر لرستان است او بعد از سیر وسیاحت ها در لرستان و خوزستان و شیراز بالاخره بدنبال دلبر شیرین خود در دهلران  چهره در نقاب خاک می کشد .از مزار و ارامگاه او اثر و نشان مستندی  در دست نیست .

از اشعار میر نوروز چنين استنباط می شود که میر نوروز صدایی گیرا و رسا داشته و اهل کوهنوردی و شکار بوده است و نیز چهره ای جذاب داشته است .او  به شیراز سفر می کند و در انجا ازدواج می کند

مردمونی زن گن بی و دچارم            آو و کول هیمه و سرکت سیش می آرم

هر کسی داره زن گن بی حیایی                 درمونش مه دونم و هر کوم پیایی

خار پی کول پن کنی شو د سر جاش            پوس خرگوش بکنی و کاله ی پاش

اما  پس از مدتی دچار ناراحتی معده شده و چون مداوای پزشکان موثر نمی شود، در آخرین لحظات بیاد می آورد که چند دانه بلوط از لرستان با خود آورده ، میر با کوبیدن بلوط ها و خوردن انها بلافاصله مداوا و لذا یاد دیار و وطن مادری خود می کند، زنش را طلاق می دهد و روانه لرستان می شود:
همونی بلی ، رنجه کی عسگری ساز                              بهتره دو شال و نال شهر شیراز
میر نوروز دل سپرده عشقی بنام «شیرین» می شود ولی  خانواده معشوق  بدلیل فقر میر نوروز بوی جواب منفی می دهند، اما دو دلداده باهم عهد می بندند تا بجز با هم به ازدواج با  ديگری تن درندهند.

هر که مینه من و تون ون و ناسور            نه کفن وش برسه نه سدر و کافور

 خانواده شیرین به سوی دهلران می روند و میر نیز بعد از مدتی از جایدر پلدختر و چگنی به سوی محال بالاگریوه رهسپار می شود ،چون از طریق آبدانان نمی تواند به دهلران برسد

آبدانان گر بهشت جاودانی             بعد یار مه نه وینی آبدانی

 راه گرمسیر را پیش گرفته و از طریق حسینیه صالح آباد به دهلران می رسد

ای دله سی دهلرو هی مي زنی زار           يه تونو يه دهلرو يه دي ین يار

 و با گذشت چند سال بالاخره موافقت خانواده شیرین با ازدواج را جلب می کند و این دو بالاخره پس از سالها دوری بنا به عهد و قولی که با همدیگر گذاشته اند بهم می رسند.

مردمونی زن خو بهاره مرده         زن گن چی زمستو همیشه سرده

 شیرین نسبت به شوهرش( میر) نقشی بسیار مهم، وفادار و مهربانانه را ایفا می کند بگونه ای که زوايه ديد زيبا و جذاب مير نوروز در اشعارش در مورد زن (قبل و بعد از ازدواج با شیرین) مرهون و مديون وفاداری و مهربانی های شيرين می گردد . 

خلاصه کلام آنکه ،مجموعه اشعار باقی مانده از میر نوروز به سه دسته تقسیم شده اند:

1- اشعار فارسی 2- اشعار لری 3- تک بیتی های لری  که طبيعتا بدلیل هدف این وبلاگ ( عشق به تمرین، حفظ ، تقویت و اشاعه زبان لری ) ترجیحا اشعار لری میر نوروز را دنبال خواهیم کرد.

گیسیاشه حلقه حلقه ونه سر دوش                ماه نو خجل منه ز طاق ابروش

چشیاش چی چش آهوی تتاره               ای چه ناز و ای چه غمزه چه خماره

باد اوما جومت ورشن رخسارت دیمه          چی گیا نمی بارو سیت لیوه بیمه

شیط و کیژم مه سی تو هی چی قلنر                هر کجا خآوم بی یره می نیم سر
 


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 دوبيتی های مشهور لری

 دوبيتی لری

 ترجمه

 ا دله بی موئلی بی حونمونی

هر دمايی می کنی فکر مکونی

 ای دل در اينجا بی خانمانی

هر دمی در فکر جايی و مکانی

 ا دله بی موئلی دی شهره ويرو

تا چنی گوسنه نشی و پيش سيرو

 ای دل بی خانمانی  در اين شهر ويران

تا به کی گرسنه بشينی تو نزد سيران

 ا دوسه مر نونی سيت دلگرونم

تش عشقت سوختنه مغز سخونم

 ای دوست مگه نمی دونی برات دل نگرانم

آتش عشقت سوزانده مغز استخوانم

 ايمرو وم طعنه زن گوتن غريوی

دوسکت ولت کرده هه می گريوی

 امروز بهم طعنه زدن گفتن غريبی

دوست تو رهات کرده و گريه می کنی

 آسمو بگريو سی حال روزم

تش بريقی بزه تا چی چو بسوزم

 آسمان گريه بکن به حال و روزم

رعد و برقی بزن تا مثل چوب بسوزم


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 تک بيتی های مشهور لرستان

 لری

 ترجمه

 ا دوسه مر نونی خوم دوسکتم

ار نيای تا قيامت هه چش و ره تم

 ای دوست مگر نمی دانی خودم دوست توام

اگر نيايی تا روز قيامت هم چش به راه توام

 او کيو دار حا ميا نيزه سره چش

دس د جو ار بشوری مه سی سره رش

 آن خالدار که ميايد نيزه (ای) بر سر چشماش

اگر از جونت سير شدی می ايستی سر راش 

 ای فلک وا تير غم زه مينه بالم

همسايا شو خآو نارن د نال نالم

 اين فلک با تير غم زده ميون بالم

همسايه ها شب نمی خوابند از نال و نالم

 آسمون تو نوار برفه نيير پا

دوسکم دو سفر يادش و خير با

 آسمون تو نبار و ای برف پا نگير

دوستم در سفر است و يادش به خير

 ا مرگ مولتی به تا ماله بالا

دخترم به ای بکم کرمه دوما

 ای مرگ مهلتی ده تا خانه بالا

دخترم را عروس کنم و پسرمو داماد


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو

 

 مير نوروز شاعر شهير لرستان

 نمونه اشعار زير از مير نوروز شاعر شهير لرستانی است (که در وقتی ديگر مطلبی جداگانه در باره اين بزرگ مرد شعر لرستان خواهم نوشت) نرمی و آرامی زبان شعر مير نوروز بهمراه ترکيب های تو در تو موسيقی زلال آن سبب گرديده تا شعر مير به ويزه تک بيتی های لری وی از لطافت ، انعطاف و زيبائی خاصی از لحن موسیقيايی  بهره برد،  بگونه ای که مرور کوتاه  هر کنجکاو  لر دوستی بر متن ترانه های لری، بيدرنگ به او می فهماند که اغلب ترانه ها و اشعار آهنگ های لری دیروز و امروز، جولانگه ابیات و اشعار این شاعر لرستانی دوران صفویه گرديده است. چند نمونه از اشعار میر:

 ايمرو خال و لوی کرده کواوم               نمنه هوش د سرم مال خراوم

ای دله سی دهلرن هی ميزنی زار           يه تونو يه دهلران يه ديدن يار

باغوان کيکمم، اويار زيلم                  همنشين ناکسم ، بيا و سيلم

پر جومت تش گرت وری نسوزی            هم ماهی ، هم افتويی ، هم زل روزی

تو که ها کل ميزنی و سر تلميت           سر بکش سيل و مه کن ليوه بيمه سيت

تف دری دس پتی ار کر شايی               چی قرون شاسليمونی ناروايی

چش کال و برم کال ، کال و سر کال           ماملش وامه نويی بردش ورو مال

حاجيو حج ميرن مه حج نارم                حج مه زلف تونه دس وش ميارم

خرموه خرم دله جاکه لرونه                 هر کجا لر بچيه شيرين زوونه

دختری وی ره ميری سيل وا دما کو              يه بوسه  د چشيات خير خدا کو

دوس خوه کوچک بوه هی چی شمومه           بتونی واسپاريش دچاک جومه

دس بونم د گردنت و ميل دوسی                زلف سياه بالابلن زغم لومه بووسی

شاق شاق کوگ نره ، ناله کموتر                 چه خوه بازی کنی وا زلف دختر

کولای سيت بونم د بلک پينه                  چشيات وانازکی افتاو نوينه

ناونم بخت منه يا هه چنينه                هر کجا پا مينيم سياه زمينه

هر دلی درد ميکنه خوه دراريش                 هنجه هنجش بکنی و تش بسپلريش

هر کس مينه منو تون ون وناسور              نه کفن وش برسه نه سدر و کافور

مردمونی زن گن بی و دچارم               آو و کول هيمه و سرکت سيش ميارم

مردمونی زن خو بهاره مرده                  زن گن چی زمستو هميشه سرده

ار ميای زيتر بيا و سر قورم             تا تو چش سرمه کنی سنگ چين ودورم


موضوعات مرتبط: 24- شعرهاي میرنوروز
لُرِسّو
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User