لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  


 

زبانزد لُری

منظور و مقصود ضرب المثل

 

 

هر کَه عسل مووِرَه حسو جنگ وا گُنجِشَ هم می کَه

 

 

    هر که عسل می برد حساب جنگ با زنبورش را هم می کند.

     در روزگاران قدیم در لرستان زنبور عسل پرورش داده نمی شد . بلکه در شکاف کوهها و در نقاط دشوار جنگل لانه های زنبور عسل بود که سالی یکبار افرادی که در این کار تجربه و تخصص داشتند برای خالی کردن کندو عسل می رفتند و این عمل را « عسل بریدن » می گفتند .  این افراد کپنک می پوشیدند و سر و چشم خود را نیز می بستند تا با رنج فراوان مقداری عسل بدست می آوردند . نگارنده (حمید ایزدپناه) خود یک بار شاهد این کار بوده ام که چند نفر هم مامور جنگ با زنبور بودند و در محیط اطراف کندو  برای فرار زنبورها چند نقطه دود ایجاد می کردند ولی زنبورها چه جانانه می جنگیدند.

این ضرب المثل بیان دشواری کار است و اشاره ای به  اینکه هر کس کاری می خواهد بکند حساب زحمت و سود ان را هم می کند.

 هرکَه گی موحوره کَمچَه گی حَریشَ هم می زِنَ سر قیش

    هر کسی ... می خورد ملاقه ... خوریش را هم می زند سر کمرش

    اشاره به آدم های پست و بی حیاست که وقتی قصد بی حیایی و فحاشی را داشته باشند ، از همه بی آبرویی و رذالت خود بهره می برند.

هر کَه ماهی می ئیره پا دِ آو سرد مینَ 

هر کسی ماهی می گیرد پا در آب سرد می گذارد

   هرکس بدنبال هدف و مقصودی باشد تحمل زحمات آن را هم می کشد .

هر کَه رفیقش دالَ حردنیش مُردالَ

    هر کسی رفیقش دال (لاشخور و کرکس) است خوراکی اش مُردار است

    هرکسی با دزد رفاقت کند از مال دزدی هم تغذیه خواهد کرد و دیگر امور زشت و مشابه نیز انجام می دهد . این ضرب المثل از سر طنز و طعنه به کسانی گفته می شود که با افراد نااهل و بدنام دوستی می کنند.

 هر کَه ری در بایسه بَچَش مالِ مردِمَ

هر که رودرواسه بچه اش مال مردم است 

      این ضرب المثل از سر طنز و سرزنش به افرادی نصیحت می کند که نبایستی در برابر هر درخواست و خواهشی تسلیم شوند و رودربایستی (رودرواسی) نمایند و الّا زندگی اشان از دست خواهد رفت.

هر کَه سر سفره ی نُو مُحوره میحا دُعاشَ هم وِ صِحوِ سفره بَکَه

هر کسی سر سفره ای نان می خورد می بایست دعاش را هم به صاحب سفره بکند 

   اشاره به ان است که در مقابل نعمت و کمکی که کسی به او می کند باید سپاس ان را داشت.

هر کَه شاهدش دیرَه ریش سیه

  هر کس شاهدش دور است رو سیاه است

     وقتی کسی ادعائی می کند و شاهد او هم در مجلس حاضر است گفته می شود . شاهد در آستین داشتن هم چنین تعبیر است.


موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري، 19- موسیقی لرستان
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري، 19- موسیقی لرستان
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 8- سرگرمي و طنز لری
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 8- سرگرمي و طنز لری
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 8- سرگرمي و طنز لری
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري، 19- موسیقی لرستان
لُرِسّو

جدائی 


لباس عروسی


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري، 19- موسیقی لرستان
لُرِسّو

ویدئو شادروان رضا سقائی و خوانندگان لرستان


برف پیری داریوش نظری


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 8- سرگرمي و طنز لری
لُرِسّو

     عیدی استاد ایزدپناه در حق استادش دکتر حمید عیدی به پاس یادی که دکتر از شاگردش (ایزدپناه )در کتاب خود  نموده اند ، غزل موشح (یا امضاداری که جمع حروف اول ابیات آن نام « حمید عیدی» را تشکیل می دهد).


موضوعات مرتبط: 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

ری عکس کِلِک بَکید


موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان
لُرِسّو
لُرِسّو

 برگردان کلیله و دمنه  بخش  دهم ( لکی)

        رای وت  ای  برهمن  شنفتم   قصه ی  دوسیل  همدم  و یه رئن   که   چطور  وَ  حرف   سخنچین و تهمت  و فتنه ی سالوس   ای  یک  جیا  بین و تفرقه   کتَیر مابینو . گله ئی  و کدورتو  پیا   کرد ،  مینه آون (مابینو)  دِریا   وَ  یک  . چطور  بین  وَ  دشمین   گیونی  و مالی .  چطور  ژه  مابین  دو دشمن ،  خوین  بی  گنائی   رشیا. و چطور  گردش  روژگار داد  اَ  بی  گنائه   سن  . چونکه   فنا  کردن  گیون   بی گنا   ژه عدالت   یکتا  وَ  دویره . و عاقوت  ای  کاره  عذآو  الهی  اَرای  مجرمه . وصورتی که  خلق والله  وَ تماشا   بنیشن و اَرای   واتمونه   بوشن  و  درس   آگرن.....


 برگردان کلیله و دمنه بخش یازدهم (لکی)

     روژگار وی  منواله  مه گذریا تا یه  روژ میشک  وت  ای دوس  اگر  ای  منه  مشنوئی   بچو   کلیه   فک و فامیلت   جمع   بکه   بارو  اَر  اِیریله هم  نعمتی  فراوونه وهم  مه  کمتر   له  فراق  و مصاحبت تو  متضرّره  موم .

   قلا  وت  ای  دوس   اِی  مکونه   نه  ارا منو فامیل  ودوسیلم  غذای  کافی  دیری  و نه هم  دلوشاتر  اژ اَ مکونه  که  مه  مقام دیرم اگر  زحمتت نییه  تو  تصمیم  وَ  جلای  وطن بگر  و   رنج  سفر  تحمل  بکه قدوم  مبارک  بِن  وِ  بانِ  چمئیل  ایمه ...

جهت مطالعه داستان هااز وبلاگ میرنوروز اینجا را کلیک کنید



موضوعات مرتبط: 35- داستان های لُری و لکی
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

27 آبان تولد استاد حمید ایزد پناه

      بمناسبت زاد روز هشتادمین سال عمر پر برکت استاد حمید ایزدپناه ، وبلاگ لُرسّو (که شناخت علمی و پژوهشی خود از تاریخ ، ادبیات ،فرهنگ ، هنر ، موسیقی و... لرستان را مدیون آثار ارزشمند و ماندنی  استاد ندیده اش ایزدپناه می داند)  مفتخر است  مصاحبه سال 1377  جناب آقای  فرید قاسمی  با استاد را در خصوص سرگذشت خواندنی ایشان ، که قبلا بصورت فایل PDF قابل دانلود در مطلبی با عنوان « سرگذشت و کارنامه  » ارائه نموده بود ، یکبار دیگر به بهانه تولد ایشان در شکلی زیباتر بصورت  کتابی 58 صفحه ای با زمینه دکلمه شعر « سرو » توسط استاد ایزدپناه در محیط مجازی با نرم افزار FLASH تقدیم این فرهیخته بزرگ معاصر  و دوستداران فرهنگ و هنر لرستان نماید.

از جمله ویژگی های دیگر فایل فلش حاضر وجود واضح تصاویر اسناد و احکام آموزش و پروش لرستان در خصوص استاد ایزدپناه و سند دست نوشته مهمی از کمیته انقلاب اسلامی وقت لرستان به تاریخ 15 اسفند 1357 که موجب برکناری استاد ایزدپناه از اداره کل فرهنگ و هنر لرستان گردید!؟.

 

    حجم فایل مذکور 21MB است که متاسفانه برای رایانه های با سرعت پائین زمان زیادی جهت دانلود و اجرا نیازمند است . برای دانلود و لینک مستقیم کتاب اینترنتی یادشده اینجا  و یا روی لینک زیر کلیک نمائید . در غیر این صورت در پایین همین صفحه چند لحظه در انتظار تکمیل سیر دانلود فایل مذکور روی رایانه خود بمانید:

لینک مستقیم سرگذشت استاد

 http://www.root.loresoon.co.uk/pic/izad/bio.swf


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

لینک آلبوم سایه عمر:

http://www.root.loresoon.co.uk/pic/izad/izd.swf


موضوعات مرتبط: 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو

دانلود نوحه های لری

     بدنبال استقبال و بازدید بیش از 24000 باره  مطلب «چهل نوحه لُری سی دانلود » وبلاگ لُرسّو  و گله برخی از دوستان در عدم دانلود برخی از فایل های آن (بدلیل فیلتر شدن برخی از لینک هاش)  و در آستانه عاشورای حسینی ، مجموعه ای دیگر از چند نوحه لُری در قالب Flash با امکان دانلود مستقیم از سایت لُرسّو با کلیک بر روی تصاویر ، تقدیم پیروان راستین سالار شهیدان  آقا حسین بن علی (ع) می شود .

    برای شنیدن نوحه های لُری  اینجا را کلیک و یا لینک فایل فلَش زیر را کپی و در صفحه ای جداگانه باز نموده و  سپس روی عکس ها کلیک نمائید  برای دانلود نوحه ها در  صفحه زیر ،روی عکس ها کلیک کنید.

          http://www.root.loresoon.co.uk/pic/lor/shir.swf


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری
لُرِسّو

دانلود نوحه های لری

  


      بدنبال استقبال و بازدید بیش از 18000 باره  مطلب «چهل نوحه لُری سی دانلود » وبلاگ لُرسّو  و گله برخی از دوستان در عدم دانلود برخی از فایل های آن (بدلیل فیلتر شدن برخی از لینک هاش)  و در آستانه عاشورای حسینی ، مجموعه ای از چند نوحه لُری در قالب Flash با امکان دانلود مستقیم از سایت لُرسّو با کلیک بر روی تصاویر ، تقدیم پیروان راستین سالار شهیدان  آقا حسین بن علی (ع) می شود .

    برای شنیدن نوحه های لُری  اینجا را کلیک و یا لینک فایل فلَش زیر را کپی و در صفحه ای جداگانه باز نموده و  سپس روی عکس ها کلیک نمائید . برای دانلود نوحه ها در  صفحه زیر ،روی عکس ها کلیک کنید.

 http://www.root.loresoon.co.uk/pic/lor/hosein.swf


موضوعات مرتبط: 13- نوحه و عزاداری لری
لُرِسّو
لُرِسّو

«حمید ایزد پناه»

لرستان شناسی

«بن شناسی چند واژه»

(بخش نخست)

1 - زاگرس

واژة «زاگرس» يا «زاگروس» از سال های دهة پایانی حکومت قاجار، با ترجمة آثاري از نويسندگان اروپايي ، به نوشته هاي پارسي، راه يافت.سپس برروي نقشه هاي جغرافيايي در ايران نيز چاپ شد. تا آنجا كه من بررسي وپژوهش نموده ام، ،شايد شاد روان مشيرالدوله حسن پير نيا، براي نخستين بار ، اين واژه را در نوشته هاي پارسي خود و ازجمله در حاشية صفحه 2كتاب تاريخ ايران از آغاز تا انقراض ساسانيان ،آورده ونوشته است كه « اروپاييان چنين نامند ».

از نظر ريشه شناسي يا اتيمولژي ، به نظر نگارنده اين نام بايد از نام تباری از بوميان و زیستگاه های آنها گرفته  شده باشد. بيشتر نيز بايد نام قوم وطايفه و تبار هاي زمان ماد ها باشد .نگارنده در اين باره بررسي نمودم که برای نخستین بار درکیهان فرهنگی مرداد ماه 1365منتشر شد كه فشرده اي از آن مقاله را در اينجا مي آورم.

از دوره ي مادها بخش وسيعي از باختر ايران محل سكونت طوايفي از اقوام ايراني به نام « ساگارتي» ويا« زاگروتي»بود كه گاه نيز مورد حمله سپاهيان آشوري قرار مي گرفتند كه در باره آنها نكته هايي آمده و به مناسبت هايي از آنها نامبرده اند.این واژه با اضافه شدن «س» وحذف« ت» به صورت یک واژه یونانی در آمده در حالی که واژه ، مادی است ونام ایل و تبار وبخش باختری سرزمین ماد  بوده است

هرودت نيز از اين  قبيله هاي صحراگرد واز جمله ساگارتي ها نام مي برد و مي نويسد: «....ونيز قبيلة هاي ديگري كه صحرا گردند، از اين قرارند: مارن ها، داين ها، دروپيك ها، وساگارتي ها هستند- هرودت،ترجمة دكتر هدايتي، چاپ  دانشگاه تهران »

باري, اشكانيان پس از استقرار، پادشاهي وحكمراني خود را در باختر ايران کنونی ودربخشی از  سرزمين و محدوده « زاگرس» یا لرستان و استان کنونی ایلام  آغاز كرده وآن را« پهلو یا پهله » نام دادند.  ازآن پس این واژه به تدريج فراگیر شده ،ساكنان ونیز زبان آنان را « پهلوي»گفتند.

2 - پهلو یا پهله

از پهله  اشکانی تا فهله یا «عمله والی!!!؟ »

پهلو يا پهله نام سرزمين يا استان و محل« پارت » ، در سنگ نوشتة داريوش، در بيستون به شكل «پرثوه Pathava » آمده است. كلمة پرتوه يا پارت، درترجمة اكدي همان سنگ نوشته، « په-آر-تو-او  u-Pa-ar-tu - » ودر ترجمة عيلامي « پر تو مه par – tu  ma »آمده كه هم  رديف يوناني آن، پارتيا Parthia -  است كه اين كلمه بعدها در زبان هاي ايراني ، تبديل به«  پهلو  pahlav -»  شدو پهلوي و پارتي منسوب آنست.« پارتي ها يا پهلويان قديم محمد جواد مشكور،ج  ،تاريخ سياسي.تهران؛انتشارات دانش سراي عالي ، ص.103و104 »

پارت ها از سال 256 تا 50 پ.م.با خيزش وحمله وهجوم خود، ايران را از دست جانشينان اسكندر مقدوني پس گرفتند وخود سلسله اي تشكيل دادندو دوباره مرز وحدود ايران را به محدوده ي دوره هخامنشيان رسانيدند.آنان در آغازدر باختر ايران مستقرو پادشاهي خودرا ازآنجا آغاز كردندبه احترام « ارشك » بنيانگدار اين سلسله شاهي،لقب همة شاهان بعدي نيز ارشك ناميده شدند. « اشكانيان ، ترجمه كشاورز ،،ص.59.».

باري,اشكانيان پس از استقرار، پادشاهي وحكمراني خود را در باخترايران کنونی ودربخشی از  سرزمين و محدوده « زاگرس» یا لرستان و استان کنونی ایلام  آغاز كرده،آن را« پهلو یا پهله ». نام دادند.  ازآن پس این واژه و به تدريج فراگیر شده ،ساكنان ونیز زبان آنان را « پهلوي»گفتند..

اشكانيان براي نوشتن از خط آرامي و سرياني بهره مي گرفتند ادبيات شفاهي رواج داشت که بيشتر داستان ها، حماسي وافسانه اي بودند.گروهي نيز به نام «گوسانان» بودند كه زبان آنها روان براي شعر وادب وموسيقي بود. »در لرستان نيز كساني بودند وهنوز چند تن هستند كه به پيري رسيده اند،كارشان بسيار شبيه به «گوسانان » بود. كه در دوره وزمان پيدايش اسلام، شغل راوي گري جاي آن را گرفت و راویان کاری مانند گوسانان انجام می دادند آن هم در جهت تاریخی و یا حدیث.

با اينكه پادشاهي اشكانيان در سر زمين كاسيان يا همين لرستان کنوني آغاز شده وادامه داشته است, ولي به هر دليلي آگاهي هاي ما، در باره ي آثار اشكانيان وكاسي ها ناچيز است و از چند بناي مهري منسوب به آنان و يا تعدادي سكه ها ي شاهان اشكاني وچند گورستان وچندنام فزون تر نيست. ولي نام « پهلو » دراين محدوده كه جايگزين زاگرس است, از خود به جاي نهادند كه دراين باره توضيح بيشتري داده خواهد شد.نتيجه آنكه«پهلو» به جاي زاگروتي ويا زاگرس نشست.

 باری،در نظام شاهنشاهي اشكانيان، دولت هاي كوچكتري مانند ارمنستان ،ماد، اريان ،پارس خوزستان ، اصفهان ،ري و يزد وكرمان و باختر يا همين لرستان تشكيل شده بودند كه همه اين دولت هاي كوچكتر ، در امور داخلي از جمله دين ومذهب آداب و عادات خود ، مستقل بودند .مجلس شورا و مشورتي داشتند به نام « مغستان » كه امور مهم در آنجا مورد بحث وتصميم گيري قرار مي گرفت. اعضاي آن تركيبي بود از شاهزادگاني كه به حد رشد رسيده بودند و نيز از بزرگان هفت خانواده درجه اول و برزگاني از پيشوايان مذهبي وديني. «مهستان » يا مغستان هنگام انتخاب شاه شاهان يا شاه بزرگ تشكيل مي شد. در موقع جنگ نيز، تصميم گيري وفراهم آوردن لشكر براي در اختيار گذاشتن دولت مركزي ، به عهدة مهستان بود.

دينوري در اخبارالطوال , در باره اشكانيان و فرمانروايي آنان مي نويسد:(...گويند درميان ملوك الطوايف از شهرهاي عجم, هيچ پادشاهي ازحيث وسعت ملك وكثرت سپاه, بزرگتر از اردوان, پور اشه, پور اشكان , پادشاه جبال« پهلو » نبود. وي فرمانرواي ماهان, ( ماه كوفه و ماه بصره )همدان, ماسبذان ومهرجانقذق « مهرگانكده »و حلوان بود. ولي قلمرو هر يك از شهرياران ديگر, بيش ازيك شهرستان يا يك شهر، نبود و هر يك از شهرياران كه زندگاني رابدرود مي گفتند, پسر يا خويشاوند نزديكش, به جاي او مي نشست. ملوك الطوايف ,همگي به برتري  اردوان پادشاه جبال یا پهله, اذعان داشتند.) اخبارالطوال,تأليف ابوحنيفه دينوري,ترجمةصادق نشأت ص23و24.

مسعودي در التنبيه زير نام «لريه» و عنوان (طبقه ي دوم از ملوك قديم ايران كه بلان يا واليان بوده اند) محل سكونتشان را فارس,اصفهان و سرزمين جبال ( یا همان زاگرس و پهله ) وماهات و ماسبذان (يا همان پهلو اشكاني» دانسته و مي نويسد: (اول آنها منوشهر بود كه صدو بيست سال پادشاهي كرد و ايرانيان او را سخت معتبر دانند و چيز ها از او گويند و معجزه ها ياد كنند. مابين او و فريدون سيزده نسل بود. وي از فرزندان ايرج پسر فريدون بود و هفت پسر داشت كه نسب غالب مردم ايران وطبقات ملوكشان بدانها رسد. ص84 التنبيه والاشراف)

محدوده جغرافیای پهله یا پهلو  وتعریب یا تازی گردانی این نام

پس از انقراض اشكانيان, ساسانيان  نیز نام « پهلو و زبان  پهلوي » را حفظ كردند. عرب ها با هجوم به ایران، در سایه آیین اسلام، به تدریج دست به دگرگونی های عميق فرهنگی ، جغرافیایی و اجتمایی از جمله تازي گرداني نام جفرافيايي شهر ها و سرزمین ها رود ها و حتی چشمه ها وکوه ها و  بناها تغیير دادن نام و نصب دودمان ها زدند. اما نام پهله وپهلو به همان شكل گذشته ،تا سال هایی باقي ماند و مانند گذشته ،بخش گسترده ای از شمال باختری تا جنوب خاوری ایران یا همان مرز و محدوه زاگرس را شامل می شد. در آثار و نوشته هاي سده هاي نخستين نيز آمد. از جمله :

1 - ابن نديم در الفهرست از قول روزبه پسر دادويه مشهور به ا بن مقفع مي نويسد « پهله يا پهلو ، نام پنج شهر ،اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند، وآذربايجان است ». الفهرست ، ترجمه تجدد ،چاپ تهران  ص22» ).

2- ياقوت حموي نيز در معجم البلدان اين گفتة ا بن مقفع را آورده و اضافه نموده است كه ؛ ( شيرويه ،پسر شهردار،گفته است كه شهرهاي پهلويان هفت است ، همدان و ماسبذان و قم و ماه بصره و صيمره و ماه كوفه وكرمانشاهان » معجم البلدان ، ياقوت حموي ، ري واصفهان را جزو پهله نمي داند .اما در سال های بعد، به دلیل نبودن چهار حرف (پ ژ چ گ) و بقیه واژه ها و نام ها به نوعی تغییر داده و یا تعریب کرده وبه عربی در آوردند. چون دامنه و تعریب و تازی گردانی گسترده است، برای نمونه، چند واژه عربی شده در پهلو یا پهله در لرستان را بن شناسی می کنیم.

پهلو ، پهله ،فهله

 همانطوری که در بالا آمده، ریشه آن پارتیPathava » كلمة پرتوه يا پارت ، درترجمة اكدي همان سنگ نوشته « په-آر-تو-او  u-Pa-ar-tu - »  و در ترجمة عيلامي « پر تو مه par – tu  ma » آمده كه هم  رديف يوناني آن پارتيا Parthia -  است كه اين كلمه بعدها در زبان هاي ايراني تبديل به «  پهلو  pahlav -»  شد و پهلوي و پارتي منسوب آنست» . این واژه در دست اندازه زمان به «فهله» تبدیل شد و زبان آنجا نیز« فهلویه» و سروده های  هجایی آنرا نیز « فهلویات» گفتند و برای نسبت و اضافه کردن «ی» نسبی، واژه پهلوی تبدیل به « فیلی» شد . یعنی بر قاعده اصل هم این تغییر درست نبود. زیرا به جای حرف های(پ ه ل و ی) (فیلی) آمده و بعد ها به شکل نوعی پسوند اضافه توصیفی ،به دنبال واژه ونام «لرستان  فیلی و یا خرم آباد فیلی» آمد ودر اسناد وگاه سنگ نوشته های این زمان نیزدیدم.

اماهمین  واژه « فهله» که عربی شده پهلو یا پهله بود،به تدریج یک بار دیگر به جبل یا به صورت جمع به جبال، نیز تغییر نام یافت.

 از زمان شاه عباس  اول، از دوره حکومت والیان لرستان شاید، تا اوایل حکومت رضاشاه پهلوی، در میان اهالی پیشکوه وپشتکوه، باز هم واژه « فهله » تحریف شد و  به معنای «عمله وکارگر» به کار گرفته شده بود آن  هم  بی معنا. در زبان لری واژه ـ فهله » را به دلیل نبودن سواد خواندن و نوشتن  ،به اشتباه به جای «فعله یا گارگر»به کار می رفت وبر پایه همین ذهنیت، ساکنان محدوده پشتکوه یا ایلام کنونی ومحدوده آن را« عمله والی ! » می گفتند . در نتیجه، واژه پهله هم در تعریب و هم درتحریف و مرز بندی تاریخی، دوچار چند بار تغییر و  دگرگونی شده است . به طور قطع و یقین ، واژه « فهله » اطلاق به معنا و مفهوم  همان پهله اشکانی است که اینک دهکده  کوچکی از آن زرین آباد در استان ایلام ، باقی است  و پهله نام دارد .

                                                        3 مهرگان کده

این واژه یک بار به واسطه «گ» پارسی ونبودن آن در زبان عربی، تعریب وتحریف و دگر گون شد وآن را « مهرجان قذق » نوشتند. چنان که در بالا به مطلب دینوری در اخبار طوال اشاره شد .که تحریف وتعریبی شاید بیشتر از تعصب های تازیانه ای بوده است. زیرا به جای « کده » « قذق » آوردن ،نه قالب معنایی دارد و نه معنای ریشه ای.مهرگان کدک ،سر زمین پیروان آیین مهر ومرکز نفوذ مهر وپرستشگاه های آنان بوده است. یک بار دیگر، همین واژه ، را « صیمره » نامیدند .این تعریب و تحریف، در واژه، موجب گم شدن و یا ناشناس ماندن نام و محدوده مهرگان کده گردید. نام صیمره به جای آن نشسته است.

   صیمره ، یا مهرگان کده یا مهرگان گتگ

مهرگان گتک، بخشی از جنوب خاوری پهله بود که  در تعریب و تحریف ، آن را به«مهرجان قذق» وسپس به صیمره تغییر نام دادند. مهرگان کده ،مرکزی برای پرستش آیین مهر و پیروان آن بود و تا سده های نخسنین نفوذ تازیان مسلمان ، این محل ، هنوز به این نام شناخته  می شد. بلاذری نیز، صیمره را کرسی نشین مهرجان قذق یا مهرگانکده دانسته ( فتوح البدان،ص433 .

 ابن اثیر در تاریخ کامل از جمله وقایع سال 21 هجری اشاره ای دارد که « ..شهر صیمره را همان شهر مهرجان قذق» دانسته وحاکم ساسانی آن را هرمزان که از مردم مهرگان کده بوده  می داند. زبان آنان نیز پهلوی بود .(آثار باستانی وتاریخی لرستان ،ص 412 و 413).

دينوري در اخبارالطوال , در باره اشكانيان و فرمانروايي آنان مي نويسد: (...گوينددرميان ملوك الطوايف از شهرهاي عجم, هيچ پادشاهي ازحيث وسعت ملك وكثرت سپاه ,بزرگتر از اردوان , پور اشه, پور اشكان, پادشاه جبال« پهلو » نبود. وي فرمانرواي ماهان, ( ماه كوفه و ماه بصره )همدان, ماسبذان و مهرجانقذق « مهرگا نكده »و حلوان بود. ولي قلمرو هر يك از شهرياران ديگر, بيش ازيك شهرستان يا يك شهر نبود وهريك از شهرياران كه زندگاني راب درودمي گفتند, پسر يا خويشاوند نزديكش, به جاي اومي نشست.) اخبارالطوال,تأليف ابوحنيفه دينوري,ترجمةصادق نشأت ص23و24 چاپ تهران. در نتیجه این واژه به روش  تعریب و تحریف دگر گونی نوشتاری را به همراه داشته است. 

4- وی زن یار vey zen yâr

ویزنیار، نام یکی از قله های رشته کوهی در بخش میانه لرستان است ، که  « مه له » نام دارد و در جنوب . دشت رومشکان و دهکده  « سراب قاطر چی » قرار دارد . در بخشی از کوه، دره و بریده ای است به نام تنگه و گردنه « دار » یا «مله دار»  که راهی سخت وگذر راهی با سنگ چین و ملاط که باگچ وآهک  برای گذر کاروان ها ساخته شده است  و کوتاه ترین راه میان بر بین دشت رومشکان طرهان و دیار مهرگان کده یا صیمره  بوده است. بر بالای قله ویزنیار،آثار دیار و طاق هایی دژی کهن به جای مانده است.

دژی است با چشم اندازی گسترده برای امنیت شاه راه تیسپون به خاور کشیده شده  و دیدگاهی بر گذر راه ها و پل هایی است که در مسیر آن بر رود صیمره زده اند. است. کاوش ها و بررسی های باستان شناسناسان ، آن دژ را از بناهای زمان اشکانی ساسانی و از آثار، پیروان آیین مهر ، شناخته و تاریخ گذاری کرده است که اینک قلعه « کوه زاد » وی زن یار، نام دارد

به نظر می رسد که بن این واژه، ویژن یار و یا بیژن یار بوده است. بخش باختری و محل آن هنوز «بیژن وند» نام دارد. حرف « و»  زبان پهلوی، به « ب »تبدیل شده است.

5-  شاپور خواست ، یا سارجلست، سابر خاست ، یا سابور خواست

« شاپور خواست »  نام شهر و دژی بوده است از دوره ساسانی، که بنا به گزارش مجمل التواریخ ، آمده است که «....در سیر الملوک، چنان است که شاپوراردشیر بود، همتی بزرگ داشت اندر داد و انصاف و آبادانی عالم بر سان پدر. شادروان شوشتر را او کرد که از عجایب عالم است. شهر های بسیار کرد چون، شاپور و تیشاپور و شاپور خواست و بلاش شاپور. « مجمل التواریخ و القصص ص64،به تصحیح شاد روان ملک شعرا ی بهار».

یاقوت حموی نیز  آورده است که : «شاپور خواست » شهر و دژی است در کوه های لر.(بر گزیده مشترک، ص.109) برای آگاهی بیشتر در باره سرگذشت این شهر و دژ، به کتاب آثار باستانی و تاریخی لرستان، نوشته نگارنده به بعد، چاپ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی چاپ سوم مراجعه شود، ج 2 ص41 به بعد)این شهر و دژ تا نیمه نخست سده هشتم ه.ق.مسکون بود.

تحریف و تعریب این واژه  :

دگرگونی مهم این واژه ، بر پایه حرف  « پ» پارسی است که به « ب » تغییر یافته است. بر روی سنگ نوشته ای چهار پهلو از زمان سلجوقیان به تاریخ پانصد و سیزده هجری قمری که در دروازه شهر شاپور خواست از سنگ  یک پارچه یک آگهی  به خط شکسته ولی پارسی ، « شابرخواست » نوشته شده است.تنها درحدود العالم واژه بی معنای به هم چسبیده « سار جلست » نوشته شده که بی شک همان واژه  شاپورخواست است که هم تحریف وهم تعریب شده است. ( حدود العالم، به تصحیح دکتر منوچهر ستوده ، چاپ دانشگاه ، ص 14 )

این شهر تا سال 730 هجری قمری، از جمله شهرهای لر کوچک ،توصیف شده« نزهت القلوب  و تاریخ گزیده ، حمدالله مستوفی » هنوز هم دیواره های سنگی از آن باقی است. ( برای آگاهی بیشتر،به  جلد دوم آثار باستانی وتاریخی لرستان ، چاپ سوم،انتشارات انجمن مفاخر فرهنگی تهران،  ص 41 تا 46 ) نگاه کنید.

6- ماسبذان

این واژه به نظر می رسد تحریف و تعریب شده نام یکی از بخش های باختری لرستان بوده است.عرب ها با دگرگونی هایی که در واژه و کلام داده اند، کار شناسایی آواژه ها را بر پایه مستندات ، دشوار کرده اند.

این نام در آثار جغرافیا نویسان اسلامی « ماسپتان » و «ماسبذان »آورده شده و کلمه « ما» را به ماد و مادها نسبت داده اند. استرابون  آن را مزوبتین یا ماساباتک نوشته است که به ماد راهی پیدا نمی کند. در تقسیمات جغرافیای موساخورنی، آن را « مای سپتا» و جز و کوست خور بران به حساب آورده است. (تاریخ تمدن ساسانی ،سعید نفیسی ص 314 و315 ). 

این ولایت، دو حاکم نشین  به نام های شیروان و اریوجان، داشته است (کامل ترجمه خلیلی ص 19 و310) یاقوت حموی به نقل از ابن مقفع این ولایت را یکی از هفت شهر پهلویان یا پارت ها نوشته واکنون به نام شهر ایلام و مرکز استان ایلام است.

7- شیروان  یا صیروان

شیروان نام یکی از شهرهای زمان ساسانیان بوده است. پس از  هجوم تازیان ، نام آن نیز در شکل نوشتاری به « سیروان و صیروان » تغییر یافته است. این شهر در سال 21 هجری، مورد هجوم و غارت تازیان قرار گرفت. بعضی خاور شناسان نوشته اند که شاید شیروان نام همان « سیلون -»celonباشد.  محلی که دیودر از آن نام برده که ، اسکندر مقدونی به هنگام  رفتن از شوش به هگمتانه، در آن جا ماند (راولینسون ، ص 9 ). پژوهشگران دوره اسلامی آن را به شکل « سیروان » نوشته اند. برای آگاهی بیشتر، به جلد دو چاپ سوم آثار باستانی و تاریخی لرستان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ،ص434  تا436 ) مراجعه شود.

8- تسیار یا ترسیار Tasyar-

واژه « تسیار »،در میان واژگان لری و لکی تا چند دهه پیش و به واسطه شرایط  و نا امنی های اجتماعی  گاه زمان به معنای دیده دار و نگهبان، در امنییت راه ها وگذرگاه های کوهستانی که اهتمال بستن راه وسیله راهزنان ویا راه زنی کار برد داشت و باید از واژه ترس و پسوند یار، شکل گرفته باشد که شغلی رسمی ودولتی به حساب نمی آمد. در نتیجه واژه تسیار باید همان « ترسیار » مانند دیگر واژه هایی چون ، شهریار ،( مازیار، کسی که بر تیغه بلند کوه دیده داری ونگهبانی می کرد،) بختیار و مانند آن  باشد.در دوران کودکی من خود هنگام گذشتن از گذر راه کوهستانی مخمل کوه در مسیر راه چند تفنگ دار دیدم که برای برقراری امنیت راه ، ایستاده بودند واز هر نفر با چارپایش که داشت مبلغ دو تا سه ریال ، به این عنوان می گرفتند.در زمان هخامنشیان، تسیاری وامنییت راه هکمتانه به شوش، در برابر نفوذ مادها ودیگر قبیله ها به ساکنان کاسی یا پدران لر های کنونی، سپرده شده بود.

9- کوه کور یا کوور kavar  or Kowerنه کبیر کوه

           کوه کور، که از دوره تازه و پس از ورود ارتش به لرستان و در نوشته های این زمان به اشتباه آن را « کبیرکوه »  می نامند، درازای آن در خاک لرستان، بیش از صد وهفتاد کیلومتر است و از باختر به جنوب خاوری، کشیده شده است. لرستان را به دو بخش شمالی و جنوبی به نام پیشکوه و پشتکوه،  ازهم جدا می سازد. واژه و نام « کور » در کهن ترین اثر و منبع نوشته شده به سال 344 هجری قمری ، مسعودی از آن به نام  ( کوه کبر ) به فتحه « ک ، ب » یاد کرده است. ( التنبیه و الاشراف مسعودی ص 48 چاپ تهران ) امروز با نام کوور یا کور به فتحه « ک ، و » بیان می شود. در زبان لری ولکی در لرستان تبدیل« و» به« ب»  هنوز معمول است. نتیجه آن که نام و واژه  «کور » درست  و اصلی است.


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
لُرِسّو


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري
لُرِسّو
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما Online User