X
تبلیغات
لُرِسّو(لرستان)

لُرِسّو(لرستان)
فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری  
قالب وبلاگ
رادیو اینترنتی لُرسّو

آخرين مطالب
فال ازدواج
رادیو آوای لرستان

 

مشاهیر لرستان

مشاهیر و معاریف لرستان 



موضوعات مرتبط: 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


«دیباچه بر چاپ دوم فرهنگ لکی »
حمید ایزد پناه 

    چاپ نخست اين كتاب « فرهنگ لكي» درسال هاي 1367-1366 خورشيدي از سوي موسسه فرهنگي جهانگيري زير نظر استاد گرامي دكتر منوچهر ستوده، در چاپخانه گيلان به روش معمول روز  كه هنوز حروف چيني سربي بود، به چاپ رسيد. ان روزها، بسيار غمبار بود وهواپيما هاي عراقي، هر روز به شهرهاي ايران از جمله تهران موشك مي فرستادند.

    چاپخانه گيلان در تهران در كوچه دامغان در ضلع شمال باختري ميدان قديمي توپخانه قرار داشت و من اغلب روز ها براي ديدن فرم هاي چاپي به چاپخانه مي رفتم، باشنيدن صداي آژير وضعيت قرمز واحتمال حمله هوايي، در زير زمين چاپخانه ، فرم هاي فرهنگ لكي را تصحيح مي كردم. اين كتاب، پس از انتشار به عنوان مرجع ،مورد پذيرش واستقبال پژوهشگران ودوست داران زبان هاي ايراني ومركز هاي پژوهشي در ايران وچند كشور ديگردرجهان قرار گرفت و مورد استناد پژوهشي بود.

      درسال هايي كه گذشت ،در هر فرصت وسفرهاي خود به لرستان، در جهت يافتن وگردآوري واژه هاي تازه  و يا تك بيت هاي لكي كوشيده و از همراهي دوستان لر ولك نيز بهره مند شده ام. حاصل آن كوشش را  بر برگ چاپ تازه افزوده ام .از جمله نمايه تمام اعضاي بدن انسان است كه نمايه لاتين آن نام ها به وسيله دوست عزيز ودانشمندم آقاي دكترفتح الله شفيع زاده كه خود متخصص در پزشكي كودكان است،فراهم شده است .از اين كه به صورت عكس برداري از نسخه چاپ قبلي است، مشكل اصلي واساسي ،دوري من ودسترسي نداشتن براي تصحيح نخستين متن و واژه ها بود.درنتيحه واژه هاي تازه ياب، در صفحات جدا چاپ و به متن پيشين اضافه شده است.

 ياد آوري يك نكته

     از ميان دانشمندان وپژوهشگران غربي اروپايي ويا آمريكايي از گروه خاور شناس و يا ايران شناس، در رشته هاي ، تاريخي  مردم شناسي و يا باستان شناسي و ديگر رشته ها به ويژه از سالهاي فرمانروايي قاجار ها ، در آغاز رضاشاه، مي توان گفت كه دانشمندان باستان شناس، به دليل كاوش ها وگمانه زني ها و يافته هاي  ميداني وكاوش هاي علمي خود ،دركالبد شكافي تاريخي ودر قبول ويا رد خبرهاي سينه به سينه و روايت كتابي نتيجه هاي به دست آمده و مطابقت آن ها با  بررسي هاي كتابخانه اي ، بيشتر در اعلام نظر هاي درست ، نقش مهمي داشته باشند و  با ديگر دانشمندان  همزمان، به ويژه در زمينه هاي انساني وتاريخي وزبان شناسي ،اگر مبناي كارشان تنها كتاب ها تاريخي واقليم شناسي پيشينيان بوده و از بررسيهاي ميداني به هر دليلي از جمله فاصله هاي هزاران كيلومتري قاره اي ودرنتيجه آشنا نبودن به شرايط بومي وفرهنگي،اغلب در بررسي هاي خود و با محور هاي ذهني وقياسي محدود، گاه دچار اشتباه هم شده اند. موضوع اين مقاله نيردر همين زمينه و دربارة  سرزمين پهلو يا پهله و زبان پهلوي در لرستان است كه اغلب پژوهشگران در رشتة زبان شناسي ،آن را مقوله اي مربوط به گذشته اي دور دانسته و با چشم اندازي  در غبار ترديد تاريخي به آن توجه كرده اند. درصورتي كه در اين زمان هنوز چهار چوب زبان پهلوي در مناطقي از ايران از جمله در لرستان زنده و برسر زبان هاست. اگر چه ممكن است زير نامي از قوم هاي ايراني  ، باقي است. مانند واژه ها در گفتگوهاي روزانه ويا در قالب دوبيتي « پهلويانه » يا فهلويات و سرودها فراوان و عاشقانه، ها ويا سروده اعتقادي.آييني وحماسي كه بافت كلامي وساختار اصلي آنها زبان پهلوي است. ارجمله زبان هاي« لري لكي» در لرستان كه هنوز زبان گفتگو و زندگي است . نگارنده لازم ديدم براي آشنايي محققان به معرفي  وبيان چند نكته بپردازم:

لرستان فيلي ، پهلو ، پهله ، و زبان پهلوي

 نخست پهله و اشكاني

در بارة پارت ها يا اشكانيان

 نسا و اسب هاي نسايي

 نخست اشاره اي به گذشته به جايي كه  بعد ها پهله و يا بخشي از آن شد.

    پيش از اشكانيان« نسا » نام چندين جاي بوده است. در لرستان و در واژگان زبان هاي لري و لكي كه چند دهه پيش من نگارنده ،گردآوري كرده ام، واژه « نسار » به معناي جايي كه آفتاب بر آن نمي تابد مانند دامنه هاي كوه ويا زمين هايي كه آفتاب گير نيستدآمده است و محل هايي كه دربرابر تابش آفتاب قرار دارند، « برافتو bar aftow - » يا برآفتاب مي گويند.

      هرودت ،محل پرورش اسب هاي سفيد را «نسايي» دانسته است. شادروان استاد ابراهيم پورداوود در فرهنگ ايران باستان در باره   « نسا » كه محل پرورش اسبان خوب است، پژوهشي دقيق دارد از جمله آورده است كه :

     «اينك ببينيم اين نسا كه پيشينيان آن را پرورشگاه اسب دانسته اند، در كجاي ماد بود. برخي از خاورشناسان ،اين نسا را در لرستان دانسته اند. 

دانشمند فرانسوي « بريونBrion  »،چنين نوشته :

     لرستان سرزميني است داراي دشت هاي پهناور در مغرب رود كرخه( گاماسيو يا صيمره ):كه در روزگاران پيش ، قومي پرورندگان اسب ها درآنجا مي زيستند. اين قوم از روزگاري بس كهن ، ازهنر سواري و اسب به گردونه بستن، برخوردار بودند.

       شادروان استاد پورداوود سپس با اشاره به بررسي هاي مينورسكي و رايناخ و اشاره به گفتة راولينسون، و به استناد نوشته هاي هرودت وديودروسو استرابن مي نويسد، نامي كه در يوناني « نيسيه  Nisaia » نوشته شده در سنگ نبشتة داريوش هم در بيستون ديده مي شود، چون از هرسين به اليشتر ......وسپس در ادامه آن آورده ، ...اما دشت هاي اليشتر كه اصطخري لاشتر و ابن اثير ليشتر مي نامند، نزد خاورشناسان، محل نسا پرورشگاه اسب دانسته شده  همان جا را «سرزمين نسا» كه داريوش از آن نام مي برد ، شناخته اند...فرهنگ ايران باستان، نگارش استاد پورداوود چاپ اساطير، صفحه 286 تا290 » .

ادامه دارد              


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

شاممد

       در سر راه خرم آباد به اندیمشک  در سي كيلومتري جنوب غربي شهر اركواز ملكشاهي روستايي به نام گنبد وجود دارد كه مركز دهستان « چمزي » است اين روستا در بين دو رودخانه قرار گرفته است . رودخانه « گاوي » كه از كبير كوه سرچشمه مي گيردو رودخانه « تنگ رضا » كه از منطقه پارياب نشأت مي گيرد . اين روستا افتخار در برداشتن مقــبره اي دارد كه به پير محمد يا « پير مامه » مشهور است . بنا به قول معتمدين غلامرضا امير جنگ والي لرستان و پشتكوه در سال 1304 هجري شمسي ساختمان قديمي آن را براي اولين بار احداث نموده است . مصالح آن بنا از سنگ . گچ بوده است از شواهد و قراين به دست مي آيد كه معماري آن بنا داراي گنبد دو پوش و دو مناره بوده است و نماي بيروني گنبد و مناره هايش با كاشي هاي اصفهاني تزئين شده بود . اين بنا در سال 1362 هجري شمسي به صورت كلي تخريب و از بين رفته است . « بناي فعلي بقعه در سال 1364 هجري شمسي احداث گرديده است » . اين بنا همانند ديگر بنا نوساز استان از يك چهار طاقي تشكيل شده است كه گنبدي دو پوش بر روي آن قرار گرفته و شبستاني با هشت گنبد كوچكتر اطراف آن را احاطه كرده است . بناي فعلي داراي سه در ورودي در اضلاع شرقي و غربي و شمالي مي باشد . در ورودي اصلي در داخل ايواني در ضلع شمالي بنا قرار دارد در دو طرف ايوان دو مناره بلند وجود دارد . كتيبه اي از آيات قرآن كريم دور قسمت فوقاني بدنه بنا را در بر گرفته است . ايوان و گردنه استوانه اي گنبد كاشي كاري شده و كاشي كاري ساير قسمت هاي بنا از جمله گنبد و مناره ها در دست اقدام است قبر درست در زير گنبد دو پوش و در وسط چهار طاقي قرار گرفته و بر روي ضريح جديدي نصب گرديده است . بنا بر اظهار معتمدين منطقه سيد محمد عابد در فاصله سالهاي 232 تا 247 كه سادات علوي مورد بي مهري و غضب متوكل قرار گرفته بودند به اين منطقه مهاجرت نموده و مدتي در اينجا تحت حمايت دو برادر به نامهاي مطهر و قلندر كه در محل ساكن بودند زندگي كرده و سپس از دنيا رفته است در شجره نامه موجود در زيارتگاه چنين آمده است : مقام مدفون آن جناب والا گهر در ميان دو رودخانه در يكي از قراء ماسبذان و موضع – موضعي از مواضع جبال الحلوان واقع است . جانب قبله كوه پشم و جانب قطب كوه سرخ كه موسوم است به دليجان و دره ي دره مورد و طرف شمال كوه زمزميه و مله گيج طرف مله قيانه و جبل زنب الحمار پايين بيايد به دار كله الي كان كبود در پايين طرف قبله رمله كه موسوم است به صحراي محسن آباد و طرف بالا كه الحال مشهور است به كوره كوه و سابقاً طائفه اي ساده ميري و بني كتانه و الحال طائفه اي ملكشاهي و گرزالدين و بعضي طوائف ديگر از قـــبيل محلي كه زبان و غيره كه ملحق است به آنها مريد جناب امام زاده و الامقام سيد محمد عليه السلام و ذريه اي او كه در آستانه مباركه مقيم و متوطن هستند . هر گاه احدي تصرف در ملك يا املاك يا در آبي و ديمي و فرقات از املاك امامزاده والامقام سيد محمد عليه الاسلام نموده باشد غضب كرده بايد سادات صحيح النسب المقيمين در آستانه اي او رد نمايد كه املاك مرقومه وقف ذكور است . والا در يوم جزاء مؤاخذه و مخطي خواهد بود و مانند سخت و خون خونريز بر ايشان حرام و بازخواست آن در روز قيامت در مجمع خاص و عام و محضر سيد الانام عليه و علي اولاده الصلوه و السلام خواهد بود . به گفته هيأت امناي بقعه پير محمد عابد فرزند امام موسي كاظم عليه السلام است . مردم ملكشاهي اعتقاد زيادي به اين زيارتگاه دارند تا جايي كه به او لقب « پير حاضر » داده اند يعني كسي كه براي اجابت درخواست حاجتمندان هميشه حاضر است و زايرين از تمام نقاط استان به زيارت آن مكان مقدس مي روند . امامزاده سيد محمد عابد (ع) طبق شجره نامه موجودي كه به مهر تعداد زيادي از علماء بزرگ زمان مانند كاشف و غيره ممهور گرديده است ، فرزند بلا فصل امام هفتم شيعيان حضرت امام موسي كاظم (ع) است. بارگاه اين امامزاده در شهرستان ملكشاهي ، روستاي گنبد پير محمد در ميان دو رودخانه واقع گرديده است. بناي قديمي امامزاده با مصالح آجر و سنگ و نماي گچ اندود متعلق به دوران صفويه است. اين بنا داراي دو گنبد و دو مناره با تزئينات مختصر است. بناي كنوني با مساحت 700 متر مربع و گنبدي مخروطي شكل و دو گلدسته بلند بر روي اين قبر ساخته شده است.   


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 21- گردشگري در لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


شب شکن

 

كاش از پنجره خاطره ها مي ديدي

گذر عمر و جهان گذرا مي ديدي

چه كنم !سیل سرشكم ره ديدار ببست

كاش اين سیل پر از چون و چرا مي ديدي

کاش در آینه چشم نگه گم نشدی

تا سراپای دلم پر ز وفا می دیدی

تا تو رفتي دل من سايه به دنبال تو شد

كاش اين سايه ی از خويش جدا مي ديدي

دل به پاي تو و چشمم به رهت مانده بيا

كاش بيداري شب سوز مرا مي ديدي

گر چه بيداد شب بوم بلا ديدي كاش

شب شكن مرغ سحر خوان هما مي ديدي

كاش در پرده مهتابی پر نقش و خيال

نغمه خوانان شب شور و نوا مي ديدي

عطر ياد تو بر اين كلبه بقا مي بخشد

كاش اين بزم غريبانه ما مي ديدي

عشق كو گوهر نام وطنم بر دل كند

كاش بر خاك درش نام (صفا) مي ديدي


موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 خداشناسی در زبانزدهای لری

(با کمک کتاب داستانها و زبانزدهای لری استادحمید ایزدپناه)

 

    در اکثر قریب بالاتفاق  زبانزدها و ضرب المثل های لُری که در آن  نامی از خداوند منّان آورده شده است منظور و مقصود و یا کنایه گوینده آن  معمولا گوشزد و یادآوری یکی ا ز ۹۹ صفات شناخته شده باریتعالی برای مخاطب آن و پند و اندرز و ترس از اعمال و توجه به وعده های الهی است . از ۱۲ ضرب المثل  لُری زیر تنها یک مورد آن در مقام گلایه و شکایت از خداوند است که گوینده معمولا آن را در مقام حسرت از مال و منال در نزد دوستان و نزدیکان خود ذکر می کند.

زبانزد و ضرب المثل لُری

منظور و کنایه آن

خدا دَردی دِیَه دَرمونی دِ لاش

(خدا دردی داده و درمانی کنارش)

هرمشکلی راه حلی داره

خدا  دِ سُلطو محمود قایم تره

(خدا از سلطان محمود محکم تره)

همیشه باید امیدوار بود

خدا دیر گیرَه و شیر گیرَه

(خدا (گناهکار را )دیر میگیرد اما(همچون)شیر می گیرد)

افراد ممکن است انتقام خدائی را دیر پس دهند ولی حتما مجازات خواهند شد

خدا دی شَه هیچ وِش نَئی یَه

(خدا دیده اش و هیچی بهش نداده)

اشاره به کسانی که در امور بی عرضه و خاصیت اند

خدا سی اَلَرگِ کور لُونه می سازَه

( خدا برای لک لک کور خانه می سازد)

اشاره به لطف و کرم خداوند


خدا شاخ وِ خر نِئی یه وُ دِنو وِ قُرواق

(خدا شاخ به خر و دندان به قورباقه نداده)

آدم هائی که توان ندارند ولی ظالم و ستمگرند

خدا کُو نِه دی برف وِش وَن

(خدا کوه را دید و برف به آن انداخت)

خداوند به هرکسی به اندازه توان و ظرفیتش نعمت می دهد

خدا کَهَنِ وِ سگ می ریزَه سِخُونِ وَرِ شتر

(خدا کاه را جلو سگ و استخوان را جلو شتر می ریزد)

اشاره به کسانی که لیاقت کاری را ندارند و به آن کار مشغولند و در عوض صاحبان ذوق و علم و هنر بی کار عمر تلف می کنند

خدا گَنِمی نِیایَه دُزی دِ مینِش

(خدا خطی در وسط گندم گذاشته است)

اشاره به عدالت و مساوات در کار خلقت دارد

خدا گیر بُووی وُ بَنَّه گیر نُووی

(خدا گیر بشی اما بنده گیر نشی)


محتاج و گرفتار خداوند باشی اما محتاج و گرفتار بنده او نشی

خدا نجّار نی اما تَختَنِه وِ تَختَه مُونَه

(خدوند نجار نیست اما تخته را به تخته می اندازد)

خداوند در و تخته را با هم جور می کند

نونِه وا کور بُحور خدانِه مابین کُو

(نان را با کور بخور و خدا را شاهد و ناظر بدان)

خداوند شاهد و ناظر تمام کار و رفتار واعمال ماست

     به بهانه دوازده زبانزد لُری که بعضا اشاره به دو یا  چند صفت پرودگار عالمیان دارد ، نگاهی به مجموعه صفات  خداوند  رحمان در کنار  تعمقی در معانی آن  یقینا مفید به فایده خواهد بود ، اجر و ثواب آن نصیب بزرگ مردی (حمید ایزدپناه) که زحمت جمع آوری ضرب المثل های لُری را در تحقیقات میدانی اش  با نشست و برخاست با مردم  شهر و روستا (انگونه که در مصاحبه اشان تشریح نموده اند) و فیش برداری در نقاط مختلف لرستان متحمل شده اند. 

 برخی ازاسامی و معانی صفات ثبوتیه ایزد منّان 

اَلرَّحِيْمُ: مهربان

الرَّحْمنُ:  بخشنده

اللَّهُ: الله

اَلسَّلاَمُ: پاک و سلامتي بخش

اَلْقُدُّوسُ: پاک از هر عيب و نقص

اَلْمَلِکُ: صاحب ومالک

اَلْعَزِيْزُ: صاحب عزت و بزرگواري

اَلْمُهَيْمِنُ: نگهبان

اَلْمُؤْمِنُ: امان دهنده

اَلْمُتَکَبِّرُ: همه بزرگي ها ازآن اوست

اَلْجَبَّارُ: خود رأي و اصلاحگر

اَلْخَالِقُ: بوجود آورنده عالم

اَلْمُصَوِّرُ: صورت دهنده عالم

اَلْبَارِيءُ: آفريننده موجودات ازهمديگر

اَلغَفَّارُ: بسيار آمرزنده

اَلْقَهَّارُ: چيره و بازگيرنده همه چيز

اَلْوَهَّابُ: بسيار بخشنده ونعمت دهنده

الرَّزَّاقُ: روزی دهنده

الْقَابِضُ: گيرنده روح و نعمت

اَلْعَلِيْمُ: آگاه و داناي برهمه چيز

اَلْفَتَّاحُ: باز کننده درهاي رحمت

اَلرَّافِعُ: برتري دهنده به هرکس که مستحق برتري است

الْخَافِضُ: خوارکننده هرکس که مستحق ذلت باشد

اَلْبَاسِطُ: وسعت دهنده توشه حيات

اَلسَّمِيْعُ: شنواي همه صداها

اَلْمُذِلُّ: خوارکننده دشمنان خود

اَلْمُعِزُّ: بزرگواري بخش و ياري دهنده

اَلْعَدْلُ: دادگر کامل

اَلْحَکَمُ: يگانه داور و حاکم

اَلْبَصِيْرُ: بيناي پيدا و ناپيدا

اَلْحَلِيْمُ: صبور و شکيبا

اَلْخَبِيْرُ: مطلع از اخبار باطن و پنهان

اَللَّطِيْفُ: آگاه وبسيار دقيق

اَلشَّکُوْرُ: پاداش دهنده بزرگ نيکوي کم


اَلْغَفُوْرُ: بسيار آمرزنده

اَلْعَظِيْمُ: صاحب عظمت و بزرگي

اَلْحَفِيْظُ: نگهدار اعمال بندگان و هر چيزي که بخواهد

اَلْکَبِيْرُ: عقل و احساس از درک کامل او ناتوان است

اَلْعَلِي: بزرگي اش فوق تصور است

اَلْکَرِيْمُ: بخشنده اي که بدون سؤال و درخواست مي بخشد

اَلْجَلِيْلُ: وجودي که برترين کمالات از آن اوست

اَلْحَسِيْبُ: حسابگر اعمال بندگان درروز قيامت

اَلْوَاسِعُ: فراگیرنده و واسع علم و قدرت و رحمت

اَلْمُجِيْبُ: جواب دهنده به فرياد ها

اَلرَّقِيْبُ: مراقب و ناظر همه اشياء و حرکات

اَلْمَجِيْدُ: بزرگوار بي نهايت

اَلوَدُوْدُ: خواستار نيکي براي همه بندگانش در همه احوال

اَلْحَکِيْمُ: کاردان آگاه به چگونگي و اهداف امور و اشياء

اَلْحَقُّ: وجود ثابت و يکنواختي که هرگز تحول و تغيير ندارد

اَلشَّهِيْدُ: شاهد و نظاره گر

اَلْبَاعِثُ: برانگيزاننده پيامبران و مردگان از قبر

اَلْمَتِيْنُ: نيرومندي با محکم کاري بي نهايت

اَلْقَوِي: صاحب قدرت و قوت بي نهايت

اَلْوَکِيْلُ: عهده دار همه امور بندگان و موجودات

اَلْمُحْصِي: هيچ چيز درمقابل علمش پنهان نمي شود

اَلْحَمِيْدُ: سزاوار همه گونه حمد و ثنا

اَلْوَلِي: سرپرست و مدير عالم هستي موجودات

اَلْمُحيي: حيات دهنده و زندگي بخش

اَلْمُعِيْدُ: قدرت برگرداندن هرچيز بعد از عدمش

اَلْمُبْدِيءُ: آغازي دهنده به همه کس و همه چيز

اَلْقَيُّوْمُ: وابسته به خود و  وابستگی همه موجودات به او

اَلْحَي: هميشه زنده

اَلْمُمِيْتُ: سلب کننده و گيرنده حيات

اَلصَّمَدُ: بي نياز ازهر چيز

اَلْمَاجِدُ: بزرگي آفرين

اَلْوَاجِدُ: یگانه هستی بخش هرچيز

اَلْمُقْتَدِرُ: مسلط و قدرتمدار حقيقي

اَلْقَادِرُ: توانا و توانائي بخش

َلرَّشِيْدُ: کامل مطلق و تعالي دهنده

اَلآخِرُ: وجودي که بالاتر از همه موجودات باقيست

اَلْمُقَدِّمُ: برتري دهنده بعضي از امور و اشياء نسبت به همديگر

اَلْمُؤَخِّرُ: عقب انداز هرچيز و هر امري که بخواهد

اَلْبَاطِنُ: وجودي که احاطه بر ذات او غير ممکن است

اَلظَّاهِرُ: وجودي که آثار قدرت و هستي او پيداست

اَلأَوَّلُ: وجودي که بر هر چيز پيشي دارد

اَلْبِرُّ: وجودي که سرچشمه همه نيکي هاست

اَلْمُتَعَالِي: دور از عيب و نقص

اَلْوَالِي: يگانه سر پرستي که همه ولايتها از اوست

اَلْعَفُوُّ: بخشنده گناهان و آمرزنده توبه

اَلتَّوَّابُ: توبه پذير طغيانگران و سرکشان

اَلْمُنْتَقِمُ: انتقام گير و عذاب دهنده

ذُوالْجَلاَلِ وَالإِکْرَامِ: صاحب بزرگواري و کمال

مَالِکَ الْمُلْکِ: هستي و حرکات و سکنات عالم تابع خواست اوست

اَلرَّؤُوفُ: سرچشمه رحمت و مهرباني

اَلْغَنِي: بي نياز از همه چيز

اَلْمُقْسِطُ: دادرس و دادستان مظلومين از ستمگران

اَلْجَامِعُ: در برگيرنده همه عالم هستي و جمع کننده در روز قيامت

اَلضَّارُ: ضرر رسان به اهل عصيان

اَلْمَانِعُ: جلوگيري کننده از مصيبت و مشکلات

اَلْمُغْنِي: بي نياز کننده

اَلْهَادِي: راهنما و دستگير

اَلنَّافِعُ: منفعت دهنده به اهل ايمان

اَلنُّوْرُ: روشنائي مطلق و روشنائي بخش

اَلْوَارِثُ: مالک نهائي تمام مخلوقات

اَلْبَاقِي: ماندني

اَلْبَدِيْعُ: بي نظير و بي شريک


موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

موزه فلک الافلاک لرستان

 

     فیلمی از داخل موزه فلک الافلاک

   تاریخچه موزه فلک الافلاک

      واژه فلک­الافلاک در فرهنگ هاي لغت به معناي فلک نهم که آن آسمان همه آسمانهاست، سپهر سپهران و در زبان شرع به معناي عرش آمده است. قلعه فلک‌الافلاک در طي ادوار گوناگون داراي اسامي متعددي بوده است. نام باستاني و پيش از تاريخ آن به علت شهر شاپور خواست به نام دژ شاپور خواست ناميده مي­شد. به دنبال ويران شدن شهر شاپور خواست و بناي شهر خرم­آباد در فاصله قرنهاي ششم و هفتم هجري به نام شهر جديد خرم‌آباد خوانده شده. منابع تاريخي اين دوره و دوره­هاي بعد تا اوايل دورة قاجار همچنان از اين قلعه تحت همين نام ياد کرده­اند. گويا در دورة قاجار به دستور محمدعلي ميرزا فرزند ارشد فتحعلي­شاه و حاکم دست نشانده وي بر لرستان به سال 1222ق با اندکي بازسازي نام اين قلعه به فلک‌الافلاک تغيير يافته است.

    فلک‌الافلاک در زمان حکومت رضاشاه مدتي به نام قلعه سپه خوانده شد ولي امروزه باز به همان نام قاجاري فلک‌الافلاک اشتهار دارد.

      اين قلعه گذشته از پيشينه تاريخي آن يادآور خاطرات دردناک معاصر نيز هست. داستان آرام کردن لرستان به نام اين قلعه پيوند دارد. تبديل اين قلعه به پادگان نظامي در دورة رضاشاه و سپس محل زنداني شدن عشاير متمرد شروع داستان غم­انگيز قلعه است. در زمان محمدرضا پهلوي اين قلعه اشتهار بيشتري يافت. نيمي پس از کودتاي 28 مرداد 32 اين قلعه به محل تبعيد زندانيان سياسي اعم از ملي و مذهبي و توده­اي تبديل شد. نام بيش از پانصد نفر از زندانيان اين دوره را در قلعه ثبت کرده­اند. از بين آن نامها اين اسامي معروفيت بيشتري دارند: آيت الله کاشاني، باغچه­بان، مهرداد بهار، محمد زندي، مرتضي کيوان، غلامحسين گلسرخي، خليل ملکي، احمد ناظرزاده کرماني، ايرج نبوي، حسين خطيبي.....

     قلعه فلک‌الافلاک با تلاش بی وقفه حمید ایزدپناه اولین مدیر کل فرهنگ و هنر استان لرستان  پس از تخليه نظاميان و خارج شدن از شکل زندان به سال 1348 به عنوان يک بناي تاريخي به فرهنگ و هنر آن زمان تحويل شد و ثبت ملي گرديد و الان به صورت موز­ه‌اي معتبر مورد استفاده قرار گرفته است. 

     موزه باستانشناسی قلعه فلک الافلاک در سال 74 در بخشی از بنای تاریخی قلعه فلک الافلاک به نمایش آثار مکشوفه از محوطه‌های تاریخی اختصاص یافت که به علت نبود امکانات مطلوب فنی و حفاظتی در سال 85 به طور کامل تعطیل شد اما پس از 2 سال تعطیلی در اواخر سال 87 دوباره بازگشایی شداین موزه دارای 12 ویترین است که به طور متوسط در هر ویترین آن بیش از 50 اتر تاریخی به نمایش گذاشته شده استمهمترین اشیا به نمایش گذاشته شده در این موزه آثار مکشوفه از غار کلماکره مربوط به دوره هخامنشی و قبل از آن است. بیش از 12 هزار شی تاریخی در گنجینه قلعه فلک الافلاک وجود دارد موزه مردم شناسی لرستان محلی برای آشنایی با فرهنگ کهن مردمان این سرزمین به عنوان مهد فرهنگ، تاریخ و تمدن است که همواره در ایام تعطیلات نوروزی با استقبال بی نظیر مردم مواجه می‌شود.موزه مردم‌شناسی استان لرستان به عنوان یکی از غنی‌ترین موزه‌های مردم‌شناسی کشور در اردیبهشت سال 1381 در قلعه فلک الافلاک افتتاح شد. این موزه با 12 سالن و راهرو هایی مرتبط به آن صحنه‌هایی بسیار بدیع و چشم نوازی را از زندگی بومی مردم لرستان به نمایش گذاشته است.موضوعات به نمایش گذارده شده در این موزه شامل باورها و اعتقادات مردم این دیار درباره چشم زخم ها و تولد، ابزار و وسایل روشنایی سنتی، کتابت و لوازم مربوط به آن، پوشاک سنتی مردان و زنان ، ابزار و صنایع کشاورزی بومی، موسیقی محلی، آهنگر محلی، گالری عکس از مناظر طبیعی و زندگی مردم، صحنه هایی از مراسم عروسی، گالری عکس‌هایی از دوره قاجار، مشاغل سنتی خراطی، سراجی، گیوه دوزی، ورشو سازی، ویترین هایی از ظروف و وسایل مهمانوازی، مراسم سوگواری و گورنگاره‌های حجاری شده، سالن مخصوص نمایش فیلم و اسلاید، مرد موتاب، زنان در حین بافت سیاه چادر، قالی، گلیم، جاجیم، ویترین نمونه‌هایی از بافته‌های لری، ماکتی از سیاه چادر، صحنه‌هایی از فعالیت زنان عشایر و روستایی، سالن موسیقی و نمایش انواع سازهایی لری و چهره‌های برجسته موسیقی لرستان، صحنه ای از شکار، آسیاب آبی و سالن ابزار و وسایل پخت نان و ... می‌باشد.این مجموعه که با بهره گیری از ابزار و وسایل گرد آوری شده از صحنه‌های واقعی زندگی روزمره مردم و چیدمان مناسب آنها در ویترین‌ها و صحنه‌های ایجاد شده گذاشته شده است منظره‌های خاطره انگیزی را در ذهن هر بیننده‌ای بر جای گذارد.

 بخش های مختلف موزه فلک الافلاک 

   گالری عکسدر این گالری مجموعه‌ای از تصاویر طبیعت و مردم به نمایش گذارده شده است که با نگاهی به آنها می‌‌توان به تنوع زیبایی‌های طبیعی ، چهره‌های بومی و چگونگی زندگی در دامن طبیعت دل انگیز لرستان پی برد.

   سالن عروسی: در سالن عروسی همراه با نوای شور انگیز ساز و دهل آوردن عروس با مادیان سفید تزیین شده، مردان و زنان رقصنده گرداگرد نوازندگان بومی و عروس و داماد و... همه اینها صحنه‌هایی هستند که شما را به این عروسی دعوت می‌کنند.

    عکس‌های قاجاردر راهرویی که به سالن مشاغل بومی مرتبط می گردد عکس هایی از دوره قاجار دیده می‌شود این عکس ها مربوط به سران عشایر و طوایف لر در دوره قاجار می باشد که توسط عکاسخانه دارالخلافه تهران در سالهای 1218- 1219 عکسبرداری شده است و هم اکنون اصل این عکس ها در آلبوم خانه سلطنتی کاخ گلستان نگهداری می‌شود.

     سالن مشاغل و ظروف:در زیر طاق نماهای این سالن مجموعه ای از پیکره استادان مشاغل سنتی نظیر پیر مرد خراط، ورشو ساز، سراج، گیوه دوز و اشیاء مربوط به سوار کاری و شکار و ظروف مهمان‌نوازی چشم هر بیننده‌ای را به خود خیره می‌کند و آنها را با دنیایی از رموز و فنون سنتی که روزگاری پیشتاز صنعت ایران زمین بوده‌اند آشنا می‌نماید.

    سالن سوگواریدر طنین غمگنانه آوای سوگ و نوای مویه که در این سالن بخش می شود صحنه هایی از مراسم چهره، کتل کردن اسب مردان پلاس پوش و زنان سوگوار با گیس بریده و گونه اهی خراشیده تصاویری از سوگنامه‌های شاهنامه را برای شما تداعی می کند. نقوش حجاری شده سنگ گورهای که در کنار این صحنه قرار گرفته‌اند بخش‌هایی دیگر از آیین سوگ را به تصویر کشیده‌اند.

     سالن نمایش:با ایجاد سالن نمایش برای بازدید کنندگان فرصتی فراهم شده که دمی با نشستن ناظر جلوه‌هایی از فرهنگ و تاریخ لرستان از طریق سیستم صوتی و تصویری موزه باشیم.

سالن بافته های بومیمرد موتاب در حال موتابی، زنان عشایر در حین بافت سیاه چادر، گلیم ، قالی و جاجیم سه سالن را به خود اختصاص داده اند به طوریکه جزیی ترین فنون و زیبایها آن قابل مشاهده است.

    سالن عشایردر این سالن سیاه چادر (داوار) به نمایش گذارده شده است که حدودا پنج برابر کوچکتر از یک سیاه چادر واقعی است. این سیاه چادر نمونه ای است از یک سکونتگاه عشایری منطقه هومیان کوهدشت می باشد که به همراه متعلقات آن در معرض دید عموم قرار گرفته است.    از دیگر موضوعاتی که در این سالن قابل مشاهده می‌باشد فعالیت روزمره زنان عشایر است که نقش عمده زندگی ایلیاتی را به عهده دارند. زنی در حال آوردن مشک آب، زنی در حال نخ ریسی،زنی در حال سبد بافی، زنی در حال مشک زنی، زنی در حال تهیه خوراک و خوابانیدن کودک خود در گهواره ای بومی و زنی در حال آوردن هیزم و صحنه هایی که به طور روزمره در زندگی ایلی و روستایی برای زنان تکرار می شود.

    سالن موسیقیموسیقی لری بخش جدایی ناپذیر زندگی است که از بدو پیدایش این قوم با او همزاد بوده است. کهن ترین این آواها را می توان در مویه ها و هوره ها و نواهای شادی و سرودهای دلدادگی های عاشقانه جستجو کرد.

سالن موسیقی موزه مردم شناسی لرستان با مجموعه‌ای از انواع ساز های بادی نظیر سرنا، کرنا، دوزله ، بلور، و سازهای کوبه‌ای نظیر انواع دهل و همچنین سازهای زهی انواع تنبور و کمانچه به ویژه کمانچه زنده یاد "استاد علیرضا حسین خانی" که در دستان پیکره اش در ویترین به نمایش گزارده شده است توجه هر علاقه مندی را به خود جلب می نماید.

    سالن شکاردر گذشته ای نه چندان دور شکار یکی از شیوه های معیشت مردم لر بوده است. شکار کبک در فصل زمستان همراه با دیجومه (پرده ای رنگین برای فریب کبک ها در زمستان) از جمله صحنه هایی است که دراین سالن قابل مشاهده است.

سالن ناننان اصلی ترین غذای بشری بوده که از گذشته ای دور تا امروز برای تهیه آن فن آوری‌های گوناگون را ابداع کرده است.

در این سالن بخشی از این فن آوریها شامل آسیاب آبی در اندازه ای سه برابر کوچکتر از اندازه واقعی، آسیاب دستی نظیر "دس یر" یا "دس هر" و "بردگلو" که برای خرد کردن دانه غلات به کار برده می شود و همچنین زنانی در حال تهیه نان محلی تاوه ای و تیری هستند به همراه تصاویری از موضوعات مرتبط با نان به نمایش گذاشته شده است.

دانلود راهنمای موزه فلک الافلاک 


موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
غار کوگان لرستان
 

فیلم از ورودی و داخل غار

     بهترین و سریعترین مسیر رسیدن به این غار از شهر خرم آباد به سمت روستای کوگان از آزاد راه جنوب (خرم آباد - پل زال) است .پس از طی ۴۴ کیلومتر به کاروانسرای پشت تنگ چِمِشک (شهرستان پلدختر) رسیده از آنجا تا دهنه غار با عبور از جادۀ فرعی به سمت غار  و روستای کوگان  (۶کیلومتر) می رسید.

      غار کوگان مربوط به دوره اشکانی (پارتی ) و یکی از معدود غارهای مصنوعی لرستان است که به دست انسان در دل کوهستان های این استان به وجود آمده استغار کوگان در ۵۲ کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد ( منطقه پلدختر )در روستای خوش آب و هوا و بسیار زیبایی به همین نام (کوگان) قرارگرفته و در زبان محلی نیز  به آن «کوگو » می گویند .
     غار کوگان جزو غارهای چند طبقه است که در قدیم دسترسی به ان بسیار سخت و رسیدن به آن بدون تجهیز به امکانات و وسایل کوه نوردی و غار نوردی دشوار بود.راه دسترسی به این غار به تازگی توسط میراث فرهنگی احداث شده است و همانگونه که در فیلم مشاهده می فرمایید در داخل غار پله های فلزی نصب شده است تا راه دسترسی به طبقات غار اسان گردد .این غار دژ مانند که تمام آن با حجاریهای طاقت فرسا به وجود آمده به استناد سکه هایی که در اطراف آ ن به دست آمده است به دوره اشکانیان تعلق دارد و طی قرون متمادی به عنوان یک محل سکونت دائمی مورد استفاده قرار گرفته است.
      ورودی غار به صورت چهار گوش در اندازه۵۰ /۲ در ۲/۲۰ متر است و به سمت شمال باز می شود. غار شامل دو طبقه است که طبقه اول آن از چهار اتاق و فضاهای مرتبط به هم تشکیل شده است. طبقه دوم غار حدودا  ۳/۴۰ متر بالاتر از کف قسمت اول غار است.این غار دارای اتاق هایی جهت استفاده بوده و نمونه ای از معماری صخره ای اشکانی است که علاوه بر آن اثر مذکوربه آیین مهر نیز نسبت داده شده است.مساحت کلی فضاهای تعبیه شده در این غار دست ساز حدود ۲۸۱ متر مربع است و از نکات قابل تأمل در این غار وجود مخازن آب در داخل اتاق هاست.
     در سالهاي ۸۶ ـ ۸۷ در راستاي اهداف حفاظتي و ايجاد زيرساخت‌هاي گردشگري در استان عمليات مرمت و دسترسي به غار کوگان توسط اداره کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي وگردشگري در دو بخش انجام شده است
     بخش اول اين عمليات شامل بهسازي اجراي ابنيه فني و ايجاد يک لايه آسفالت راه دسترسي به اين غار منحصر به فرد بوده است ودر بخش دوم اين عمليات مسير ورودي غار به طول ۲۰۰ متر و اختلاف ارتفاع ۵۰ متر با استفاده از رمپ و تعداد ۲۱۲ پله به عرض متوسط سه متر از مصالح سنگي محل، کف فرش قلوه‌اي و ملات ماسه سيمان، بهسازي و بسترسازي شد
    همچنين به منظور ايجاد راه دسترسي به طبقات و دالان‌هاي غار پل‌هاي فلزي ساخته و نصب شده است.در طرفین غار جان پناه سنگ چین به ارتفاع ۱۸۰ سانتی متر ایجاد گردیده است
احداث سکوی استراحت، نیمکت سنگی، پل فلزی پیاده رو  بر روی رودخانه دره کوگان و نورپردازی داخل و خارج غار و سرويس هاي بهداشتي در مجموع ۷۵متر مربع مساحت و داراي ۱۰چشمه و پارکینگ از اقداماتی است که اداره کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در این غار انجام داده است.

 


موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان، 34- طبیعت لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

 

سُم سُم خَرَه ، دَس دَسِ خاسَه ، سرِم وِئی کار می مِلاسَه

 

      عروسی مورد غضب مادر شوهر قرار می گیرد و در نان و آب را بر روی او می بندند. پس از چند روز ، عروس در غیبت مادر شوهر برای اینکه رد پایی جانگذارد سوار بر الاغ شوهرش تا نزدیک سفره می آید و نان خود را می خورد و بر می گردد. 

     مادر شوهر که بر می گردد می بیند همه چیز دست خورده و رد پای الاغ است. از عروس می پرسد که این چه وضعی است . عروس پاسخ می دهد : جای سم خر پیداست . مادر شوهر می گوید : درست است ، سم سم خر است ولی دست دست خاسه (نام عروس است) و  مغر و سر من  در این ماجرا از کار می افتد. 

     این ضرب المثل را در لرستان زمانی بکار می برند که نشانه ها و جرم و عملکردی درست ولی اثبات آن مشکل باشد .

داستانها و زبانزدهای لُری - حمید ایزدپناه


موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 15- امثال و حکم لری
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 17- کلیپ لري، 19- موسیقی لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

سرگذشت و کارنامه

گفت و گو با استاد حمید ایزدپناه (1)

سیّد فرید قاسمی

     استاد حمید ایزد پناه بنیادگذار اداره فرهنگ و هنر لرستان است . کارنامه او یکی از برگهای پربار لرستان پژوهی است . تالیف کتابهای: 

  • «آثار باستانی و تاریخی لرستان »
  •  «آهنگها و ترانه های لُری »
  •  «داستان ها و زبانزدهای لُری »
  •  «فرهنگ لُری »
  •  «فرهنگ لکی »
  •  «کتیبه های تاریخی لرستان» 

و... نگارش مقاله هایی همچون:

  •  « انگیزه و احساس در موسیقی ، ترانه و شعر لُری » 
  •  « به لرستان خوش آمدید »
  •   « جمع خانه و تنبور نوازی پیروان اهل حق در لرستان »
  •   « خاندان برسقیان در لرستان »
  •  « درباره اهل حق و گویش لکی » 
  •  « زاگرس » 
  •  « گاهشماری اهل حق »
  •   « عروسی و سوگواری در روستاهای لرستان »
  •   «قبر انوشیروان »
  •  « مردم شناسی بخش الشتر »
  •  « مهرپرستی و آثار مهرپرستی در لرستان »
  •   « نسب شناسی جابری ها و انصاری ها »
  • « نقاشی های پیش از تاریخ در غارهای لرستان »
  •   « نوروز در لرستان » 

و بنیادگذاری موزه مردم شناسی لرستان و خدمات او به موسیقی ، تئاتر ، سینما و کتاب – به رغم نامردمی ها و نامهربانی ها – در دیار ما از او شخصیت بی نظیری ساخته است .

    سرگذشتش پند آموز و کارنامه اش از جمله برگ های آغازین تاریخ فرهنگ و هنر ولایت ماست . آنچه در پی می خوانید گفت و گوئی است که محور آن سرگذشت و کارنامه اوست.

  


  • آقای ایزدپناه با سپاس از فرصتی که در اختیارم گذاشتید ، لطفا از 1312 شروع کنید .
  • من سپاسگزارم از شما . ما خیلی امیدها به تو بسته ایم . مایه داری و خوب هم حرکت کردی . تنها هم نباشی . یک تعدادی مثل خودت عاشق پیدا کنی . چون من دلم می سوزد برای شهر و دیاری که پاره ای از ایران زمین عزیز و بزرگ ماست و مهد بخش بزرگی از تاریخ این سرزمین .

        من یک آدم حقیر و کوچک و ذره ناقابل هستم . آنچه که در حساب نمی آید این ذره است و هیچوقت این جوری که شما می خواهید نخواسته ام درباره خودم صحبت کنم . خالا که شما علاقمند به این کار هستید حاضرم . چیزی ندارم بگویم ولی هرچه هم داشته باشم در طبق اخلاص عرض می کنم .

  جز مهر شما و همولایتی ها من چیز دیگری ندارم و مصداق این شعر هستم که :

   در پهنه پرشکوه دریا   در گستره عزیز ایران   من قطره بی نوا که باشم . هر کاری که شده منظور ایران است که گوشه ای از آن خاک مقدس لرستان است .زادگاه من ، به قول مشهور مسقط الراس من لرستان است . در عرف قدیم می گفتند که اگر کسی در جایی نافش را بریده باشند ، این بریدن ناف عُلقه ایجاد می کند، وابستگی ایجاد می کند . عجیب که تولد من در یک سال پر آشوب از نظر مرگ و میر بوده ، سالی که وبا لرستان را سیاه کرد و سالی که برف بوده است . در آن دوره سرد و بی کسی ، در یک شب تنهایی ، من چشم به این روزگار و دنیا گشوده ام . طبق خطی که مرحوم پدرم در کنار دیوان حافظ قدسی تاریخی تولد من را نوشته 17 رجب 1351 هجری قمری متولد شده ام . درست می شود 27 آبان 1312 هجری شمسی . حالا چرا این قرعه نامیمون به نام من افتاد که به این دنیای پر آشوب بیایم خودش داستانی است . شاید علاقه پدرم به داشتن یک پسر بود ، اما نمی دانست چه ماجرایی برسر او خواهد آمد .در سن هفتاد و چند سالگی بچه ای را تنها گذاشت و رفت . تصدیق ششم ابتدائی را که گرفتم مادرم هم فوت شد و در این وادی تنهائی ، البته در کنار عموی بزرگواری مثل حاج علی اکبر محروم ساکی و برادران و خواهرانی که فرزندان ایشان بودند ، در حقیقت چونان برادر و خواهر و همراه با خواهر خودم بودم و همه تلاش انها این بود که به قول خرم آبادی ها « یتیمی » نکنم . خیلی احساس دردناکی در آن فضای عمر داشتم . یک کسی را که شنا نمی داند در یک پهنه موّاجی رها کردن به امید دست و پا زدن ، کاری خطرناک است ، ولی به هر صورت آنچه که خواست خدا بود ، شد . خدا به من کمک کرد و به همت عمویم بالاخره روزگار گذراندم . این عمو حتی زمان تولد من نیز بسیار زحمت کشیده بود ، چون پدرم درروز تولدم در خرم آباد نبود.

  • پدرتان کجا بود ؟
  • در آن روزی که من متولد شدم ، پدرم در خرم آباد نبود و به تهران رفته بود. پدرم هم دلش می خواسته در وضع و جریانی که در ان روزگار در لرستان پا گرفته ، مشارکت کند . با برقراری امنیت به راهسازی روی می آورد و با قرض ، پیمانکاری چند قطعه از راه های لرستان را به عهده می گیرد . سر موعد پولش را پرداخت نمی کنند و ور شکست می شود . اداره طرق و شوارع خرم آباد شانه خالی می کند و پدرم به تهران می آید . درفضایی که گوش به حرفش نمی داده اند . ظاهرا شش ماه می ماند و در به در تا تقاضای ملاقاتی با رضا شاه می کند و این تقاضا پذیرفته می شود . البته اگر خواستی اینها را بنویس ،اگر هم نخواستی ننویس ، وقتی پدرم می رسد به حضور شاه ، درست لحظاتی قبل اتفاقی افتاده و «داور» مورد غضب قرار گرفته بود . پدرم قد کوتاه و محاسن سفیدی داشته ، آدم ادیب ،دانا و عارف مسلکی بوده است . در دیدار اول رضا شاه از پدرم می پرسد که « از کجا امده ای ؟» می گوید: « لرستان » می پرسد : « چند سالته ؟» می گوید : « دوازده سال » در صورتی که هفتاد سال داشته است .

        رضا شاه به صرافت متوجه می شود که موضوع چیست . چرا که پدرم دوازده سالی را که امنیت برقرار شده عمر خود به حساب می آورد. پدرم جریان راهسازی و مشارکت خود را باز می گوید . رضا شاه به رئیس دفترش دستور می دهد که « مطالبات این پیرمرد را بگیرید و با وسیله دربار او را روانه خرم آباد کنید» پدرم به خرم آباد می آید و پول هایی که گرفته بوده است به جای بدهی پرداخت می کند . این داستان را از عمویم شنیده ام .

  • خاطره ای از پدرتان به یاد دارید ؟
  • پدرم شبهای حافظ خوانی داشت . عده ای به خانه اش می آمدند . در منزل ما حافظ خوانی بود ، آن شب ، شبی بود که پدرم فردایی نداشت و فردای آن روز سکته کرد و درگذشت . یک چاله آتش (تژگاه) در خانه داشتیم ، کنار آن نشسته بود . پسر عموهایم از جمله حاج احمد ساکی و عده ای دیگر بودند . من هم کنار مادرم نشسته بودم . یادم هست که پدرم به من نگاه می کرد و چه چیزی به او رسیده بود و القا شده بود ، نمی دانم ولی می گفت : « من همین امشب زنده ام »! و غزل حافظ را خواند :

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت     وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

    و این را ربط می داد به حضرت امام حسین و داستان علی اکبر . وقتی که این داستان را می گفت گریه می کرد و اصرار می کرد بنشینید....صبح فردا من با گریه مادرم از خواب بیدار شدم و دیدم که پدر سر سجاده خم شده است . بعد معلوم شد که همان لحظه از دار دنیا رفته است . یادم هست که در این غوغا من گریه می کردم . در خانه ما سه برادر زندگی می کردند . پدرم بود و مرحوم حاج علی عسگر یا علی اصغر  پدر حاج احمد ساکی  و حاج علی اکبر . در زمان فوت پدرم و مرحوم حاج علی اکبر در سفر بود . جمعیتی جمع شدند و رفتند رئیس بهداری را آوردند . او هم آینه ای گرفت جلوی چهره پدرم و گفت که « تمام شده » و دستور داد «جمع کنید» . ان لحظه من نمی فهمیدم یتیمی یعنی چه ؟ مراسم که تمام شد . روزهای تلخ شروع شد . با مادرم تنها و ... بماند که هنوز آن شبها را که بخاطر می آورم ، منقلب می شوم ، بعدها مادرم هم فوت کرد و من در منزل عمویم روزگار می گذراندم .

  • کی مستقل شدید؟
  • کلاس هفت یا اول متوسطه را که تمام کردم دلم می خواست به هر صورت یک جایی بگیرم ، حس می کردم شاید بار گرانی باشم . گرچه برای آنها نبودم ولی خودم دلم می خواست بار خاطر نباشم . دنبال کار آزاد رفتم . ابتدا شاگرد تجارتخانه و داروخانه مرکزی آقای نورالله خان پارسا و اقای منوچهر فاتحی بودم و بعد به اداره برق رفتم . کارخانه برق برایم رغبت و کشش نداشت . یک کارخانه برق دومی درست شد آقای قاضی زاده بانی آن بود . بعد مردم جمع شدند و سرمایه گذاری کردند و یک شرکت برق جدید درست کردند . دو دستگاه وارد کردند و کارخانه برق راه اندازی شد . روزی که اداره برق جدید دائر شد ، مرحوم حاج علی اکبر کوزه پز ادعا کرد که این دستگاهها کهنه اند . مهندس کارخانه عصبانی شد اما بعد معلوم شد حاج علی اکبر درست می گفته و ان دو دستگاه کهنه بوده است . به هر صورت سومین شرکت برق پی ریزی شد . در این مجموعه مرحوم آقای جعفری داماد مرحوم حاج آقا جواد از من برای تحصیلداری دعوت کرد ، چون من قبلا تابستانها در مغازه آقای جعفری که مردی بزرگوار بود کار می کردم . رفتم اداره برق و مشغول به کار شدم . کیف تحصیلداری و قبوض برق را به من سپردند تا پول مصرف برق مشترکین را جمع کنم . اما همیشه این احساس را داشتم که این راهی را که انتخاب کرده ام ، درست نیست و همیشه از  این که به این راه آمده بودم آزار داشتم ، چون من هوس پرواز داشتم ولی بال و پری نداشتم و ترک تحصیل کرده بودم .
  • چه زمانی به تحصیل باز گشتید و ادامه تحصیل دادید؟
  • یک روز به دبیرستان پهلوی سابق رفتم برای این که پول برق را بگیرم . چون کلاس هفت را در آنجا گذرانده بودم ، بسیار ناراحت شدم . رئیس دبیرستان مرحوم باتمانقلیچ بود . دلش می خواست من تحصیل را ادامه بدهم . اما من می خواستم مستقل باشم و چون در فکر گذران معاش بودم ، ترک تحصیل کردم . روزی که پس از سه سال ترک تحصیل و در به دری ، قبض برق را به دبیرستان بردم و به مرحوم محمد پارسا دادم ، خدا روح بزرگوارش را بیامرزد، چون ایشان از نظر پدر نسبتی هم با ما داشت . همانطور که احوال مرا می پرسید . من زدم زیر گریه ، فضای آنجا برای من گیرا بود . گفت : « چرا گریه می کنی ؟» گفتم : « برای این که دلم می خواست تحصیل کنم و محروم شدم . یک جمله که شاید شما هزار بار شنیده اید ولی آن روز برای من سر خط زندگی تازه شد . به من گفت : « عزیز من ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است » ! یک دفعه گرم شدم . گفتم : معنی جمله شما این است که مرا می پذیرید. گفت : « بله که می پذیرم» گفتم : من این هفته کیف را تحویل می دهم . گفت :« بده بیا سر کلاس» . مهرماه بود یا اول آبان . فردا رفتم شرکت برق . آقای سعیدی حسابدار و مرحوم حاج کاظم جباری مدیر عامل شرکت بودند . هرچه که این دو نفر به من گفتند ، گفتم نه دیگر نمی توانم ، باید بروم درس بخوانم . ماهی 15 تومان از شرکت برق حقوق می گرفتم . گفتند «30 تومان می دهیم » گفتم : نه نمی توانم . کیف را گذاشتم و هفته بعد سر کلاس رفتم . باور کنید تشنه ای بودم که به آب رسیده بودم . من درس را سر کلاس وقتی دبیر می گفت یاد می گرفتم...

 ادامه دارد


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

دنیای مجازی ، شاگرد مجازی و یادبود مجازی

  • چرا استاد حمید ایزد پناه در خارج از کشور است ؟
  • چگونه  غم دوری  از زادگاهش لرستان را در غربت  تحمّل می کنند؟ 
  • چرا مقامات و متولیان فرهنگ و هنر لرستان  نامی و یادی از وی و خدمات غیر قابل انکارش در عرصه های مختلف لرستان پژوهی ، تاریخ ، هنر ، فرهنگ و ادبیات لرستان نمی برند؟
  • آیا حمید ایزدپناه شاگرد  وظیفه شناسی هم داشته تا حق شاگردی اش را ادا نماید؟

 

استاد حمید ایزدپناه در سروده غریب غبارشان فرموده اندکه :

به اختیار نرفتم من از سرا و دیارم      که خوی بدکنشان بود و فتنه کرد به کارم

کجای بهتر از آن زادگاه خرم و آباد     کجای خوشتر از آن ،جلوه های بزم بهارم

شکوه هستیم،ایران و خاک پاک اهورا    غرور من به دیار لر است و قوم و تبارم

مرا زخویش بریدند ، چون شکوفه زگلبن    به بار بود بهارم ،کنون نه بار و بهارم

هزار یاد ، مرا اشک و آه کرده نصیبم          زگرد رفتن یاران ،بغیر آه چه دارم ؟

نه خواب، تاکه به رویا، زیار رفته بپرسم که چشم بی خبر از خواب،شد ستاره شمارم

درای قافله ،آوای غم سراید و اینک      شکیب یار به ره مانده ، سخت برده قرارم

دلم جدای زمن مانده در غبار دیارم      کنون که بیدل و تنها ، در این غریب غبارم

« صفا » بهانه ترا بود، بی بهانه سرودن      کنون بهانه یکی هست وبی بهانه هزارم

  •  چه کس یا کسانی فتنه در کار استاد کرده اند و بدکنشان که بودند؟ چه اهدافی داشتند و الان چه می کنند؟
  •  پاسخ  این سئوالات و چندین پرسش و چرا و چگونه های دیگری  را که ۸ سال تمام بی جواب مانده بودند را بالاخره  گرفتم! .

حدود 8 سال قبل زمانی که برای راه اندازی وبلاگ لُرسّو و آشنایی با فرهنگ و ادب لرستان لاجرم به منابع و کتاب های مختلف تاریخ و ادبیات لرستان مراجعه می کردم ، برایم بسیار عجیب بود که نام محقق و نویسنده ای بنام « حمید ایزدپناه » در تمامی عرصه های پژوهشی ، تاریخی ،فرهنگی ، ادبی ، موسیقیایی و... لرستان مرتبا و مکرارا بچشم می خورد . زمانی که برای اولین بار از درون قلعه فلک الافلاک و موزه ان بازدید کردم بازهم با نام «حمید ایزدپناه » بعنوان بانی  و عامل اصلی تغییر بدنامی زندان فلک الافلاک به خوشنامی موزه  و دژ و بازپس گیری آن از ارتش و وضعیت فعلی قلعه  برخورد کردم . جالب تر آنکه هر چه در عرصه تاریخ ،فرهنگ و ادب لرستان پیشتر می رفتم رد پای «حمید ایزدپناه» و خدماتش در عرصه های مختلف برجسته تر می شد . زمانی که از پدر همسرم (که خود دبیر و مدیر بازنشسته است)شنیدم که ایزدپناه معلمش  بوده متعجب تر  و مشتاق تر شدم  .  شاگردان ایزدپناه  اطلاع دقیق و به روزی  از سرنوشت او نداشتند و فقط می دانستند که وی به فرانسه رفته است . اما چرا و چگونه؟ 

      برای من غریب آشنا با فرهنگ لرستان بسیار عجیب بود که چرا کسی سراغی از او نمی گیرد ؟ چرا به پاس خدمات بسیار ارزشمند غیر قابل انکار این بزرگ مرد در عرصه های گوناگون فرهنگ و هنر و ادب لری و لکی خبری از مراسمی، بزرگداشتی  از او نیست؟ چرا شاگردانش حداقل وظیفه شاگردی را در پیگیری حال و احوال او بجا نمی آورند ؟ مگر نه آنکه امام سجاد (ع) در تاکید حق و وظایف معلم و شاگرد فرموده اند که :  

            « حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی....»  

         بزرگی نقل می کرد از اسكندر پرسيدند پدرت را بيشتر دوست داري يا معلمت را؟ گفت: معلم را چون پدر فكرم است ولي پدرم، پدر جسم من است و پدرم به من آب و نان مي‌دهد ولي معلم به من فكر مي‌دهد.

       پارادایم فرهنگ قدرشناسی و صداقت و محبت لری و وظیفه اخلاقی - اسلامی انسانها با سئوالات بی جواب بسیاری از نحوه برخورد و پیگیری از سرنوشت  استاد بزرگوار حمید ایزدپناه و نامهربانی های نامانوس با قاموس لرستانی ها ،تا چند ماه قبل بسیار آزارم می دادند .

       اکنون که جواب برخی از این سئوال ها را از یک سو با مطالعه مصاحبه سال ۱۳۷۷ او با  فرید قاسمی در مجله «لرستان پژوهی » و همچنین ناگفته های صبورانه و بزرگوارانه استاد ، در تماس تلفنی ام  با ایشان یافته ام ، تصمیم گرفتم بعنوان شاگردی که هنوز استادش را ندیده و ملاقات نکرده ، ولی همواره از نوشته ها ، تحقیقات ، مطالب و قلم ارزشمندش در آگاهی و آشنایی علمی با فرهنگ و تاریخ و هنر لرستان بهره ها برده است، حداقل وظیفه شاگردی مجازی ام را در دنیای مجازی بدون سانسور اینترنت و  در آستانه ۸۰سالگی استاد ( که متاسفانه از رنج و مشقت ناشی از بیماری دست و کم سویی چشم راست در زحمت اند) با یادبود و بزرگداشتی مجازی از  ایشان ادا نموده و شما را نیز در یافتن پاسخ این چراها و پرسش های دیگر بسیار ،شریک نمایم . یقینا دوستداران و شاگردان عزیز این استاد بزرگوار در صورت تمایل نیز می توانند  با ارسال خاطرات تلخ وشیرین واقعی به غنی بیشتر این بحث کمکی سازنده نمایند . 

      بنظر می رسد نگاهی به اظهارات استاد حمید ایزدپناه در مصاحبه مفصل پنجاه صفحه ای ۱۵ سال قبلشان با فرید قاسمی بستر مناسبی برای آشنایی با زندگی ایشان و زمینه خوبی جهت طرح سئوالات جدیدتری از سوی مخاطبان از ناگفته های ایشان از دلایل و چرایی کوچ به فرانسه باشد. لطفا پس از مطالعه کامل یادنامه (در پست های بعدی )سئوالات خود را جهت طرح و درخواست  پاسخ از استاد گرانقدرحمید ایزدپناه به ایمیل وبلاگ لُرسّو یا دربخش فرمایشات وبلاگ ارسال و اعلام فرمائید. 


موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

«زبانزدهای نان دار لُری»
نقل از کتاب « داستانها و زبانزدهای لُری و کتابشناسی مثل های فارسی از سده ششم هجری تاکنون» نوشته حمید ایزدپناه انتشارات بلخ پائیز ۱۳۶۲
 

نُونِه وا کور بُحور خدانِه مابین کو

نان را با کور بخور و خدا را مابین(ناظر) بدان

در زمانی بکار می رود که شخصی با شخص دیگری که

 آگاهیزیادی ندارد در کاری شریک می شوند و باید درستکار وجوانمرد باشد و خدا را ناظر بداند و به آنکه وارد نیست

 تجاوز و ظلمی نکند . یعنی در هر کاری که مردم از ان اگاهی

ندارند و تو می دانی خدا را ناظر بر کار خود بدان.

نُو وِ دَس بَچَه یَتیم دییَه؟

نان بدست بچه یتیم دیده ای؟

وقتی کسی چیزی را بدست دیگری می بیند و تعجب

می کند که آن شخص مالک چنین چیزی باشد به ویژه

اگر نگاهش توام با تنگ نظری و بخل هم باشد به او

گفته می شود که مگر من نباید مالک این چیز باشم .

در مقام طنز اشاره به ان است که مگراین را تو فقط

می توانی داشته باشی .

نُونی بُحور و نونی بُن دِ گِلال

نانی بخور و نانی بیانداز در رودخانه

یعنی بهمان میزان که برای خود می خواهی به دیگران

هم ببخش و یا تو نیکی می کن و در دجله انداز

نُونی بُحور نونی بَکِه وِ صیقَه سَرِت

نانی بخور و نانی صدقه سرت بکن

نُونه دِ نُونوا بَسّو ، دخترِ دِ کیخا

نان را از نانوا بگیرو دختر را از کدخدا(بزرگ خانواده

و کدخدای خانه)

نُونه خُمِه پا چراغ مَردِم مُحُرِم

نان خودم را پای چراغ مردم می خورم

یعنی دسترنج خودم را زیر سایه کسی دیگر خرج می کنم

نُو نارَه پیاز مِخَره

نان ندارد پیاز می خرد

 درباره کسی که اصلی را فدای فرع می کند گفته می شود .

 اصل زندگی را رها کرده و به تشریفات توجه می کند

سِی دِ نُو گرم فِرار نِمیکَه

سگ از نان گرم فرار نمی کند

کسی از آرامش و آسایش و محبت و راحتی بدش نمی آید

چی نُو تووه ئی نه ری داری نه پشت

مانند نان ساجی (نوعی نان محلی بسیار لذیذ که

روی ساج یا تابه می پزند) نه رو دارد و نه پشت

 اشاره به آدم های بی حیا و ناسپاس است

گدا چه نونی وِش بِئی ، چه نُونی دِش بَسّونی

گدا را چه نونی بهش بدهی و چه نانی ازش بگیرند

(برای گدا مشکلی پیش نمی آید .اگر نان به او

بدهی و نانی از او بستانی ) اشاره به افراد بلند نظر

که در قید مادیات نیستند

 

نُو حَرِ مِنَه گالونِ جافِر

نان خور من است و گاو چران جافر

جافر اسم شخصی است . مردی روستایی پسری داشت

که خیلی هم به او علاقمند بود و اینها در یک ده زندگی

 می کردند که در همسایگی انها مردی به نام جافر زندگی

 می کرد . این پسر بر خلاف همه فرزندان قبیله نان خور

خانه پدر بود اما کاری در خانه انجام نمی داد و می رفت

 گاو های همسایشان جافر را به چرا می برد. روزی مهمانی

برای پدر رسید و پسر هم در آن خانه حضور داشت .

مهمان از پدر پرسید که این شخص کیست ؟ پدر اشاره به

فرزندش کرده و گفت : نان خور من و گاوچران جافر !! .

این مثل اشاره به افرادی دارد که از سفره ای که نان

می خورند قدر آن را نمی دانند و کارش را برای دیگری

انجام می دهند.


موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 15- امثال و حکم لری، 26- حميد ايزدپناه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

      سیاه چادر نوعی چادر است که از موی بز سیاه و توسط زنان عشایر بافته می‌شود. سياه چادر يكي از صنايع دستي عشايري و روستايي ايران است كه كاملا سنتي و  به طور عمده توسط عشاير چادر نشين و از موي بُز بافته مي شود و براي سقف چادرها استفاده مي گردد. 

     روش توليد  سیاه چادر بدين صورت است كه ابتدا تارهاي چله را در روي زمين و در فضاي باز دراز كرده و شروع به بافت مي نمايند. تكنيك بافت سياه چادر از نوع ساده ترين و ابتدايي ترين دست بافته ها مي باشد، ولي به خاطر استفاده از موي بز به عنوان مواد اوليه، بالاترين كارآيي و كاربُرد براي چادر عشاير را دارد.سياه چادر در ابتدا به طول حدود 10 متر و عرض نيم متر بافته مي شود و از به هم دوختن تعدادي از آن، سياه چادر يا سقف چادر عشاير تهيه مي گردد.

     عشایر در ییلاق و قشلاق مکانهای معینی برای اقامت دارند که معمولاً در زیر این سیاه چادرها زندگی و استراحت می‌کنند. سیاه چادرها همواره از موی بز بافته می‌شوند و این به چند دلیل مهم است. اول آنکه موی بز خاصیت بسیار مطلوبی برای حفظ آب در مواقع بارندگی دارد و معمولاً آب باران از جداره آن عبور نمی‌کند. دوم آنکه موی بز در دسترس و ارزان تهیه می‌شود. هر خانواده معمولاً ۲۰ الی ۵۰ رأس بز دارد که از موی بزها برای تهیه سیاه چادر استفاده می‌کنند. سومین خاصیت موی بز سبک بودن آن است و نسبت به چادره‌های برزنتی جمع آوری و حمل آن راحت تر است.

      از جمله ویژگیهای سیاه چادر می توان به خواص فیزیولوژیکی موی بز اشاره کرد که برخلاف بقیه مواد در گرما منقبض ودر سرما منبسط می شود  واین به کاربرد ممتاز آن در سیاه چادر کمک کرده تا در تابستان منافذ سیاه چادر باز شده وهوای سیاه چادر خنک شود ودر زمستان منافذ آن بسته شده تا از ورود سرما و باران جلوگیری شود.در تابستان در روزهای آفتابی، استراحت کردن در زیر این سیاه چادرها لذت بخش است.

     در بین عشایر ایران نام مسکن عشایر بطور عموم آلاچیق بوده که از دو بخش تشکیل می‌شود. بخش بالایی چادر (سقف آن) سیاه‌چادر نام دارد و از موی بز بافته می‌شود. بخش دیگر دیواره جانبی است که چیق (یا چیت) نام دارد و از ترکیب نی و موی بز ساخته می‌شود. 

    هر سیاه چادر از چند «لت» تشکیل می‌شود. و هر «لت» نواری بافته شده از موی بز سیاه است. در حقیقت «لت» تکه‌ای از سیاه چادر است. زنان «لت»ها را که به شکل یک نوار بافته شده‌اند را به وسیله دستگاهی سنتی در محل زندگی خود می‌بافند. عرض بین ۴۰ تا ۶۰ سانتی متر است و طول آن گاه ۶، ۱۰ و یا ۱۵ متر است. زنان پس از بافتن «لت»ها آنها را از دو طرف به هم می‌دوزند تا کم کم به شکل سیاه چادر در آید.

   در تقسیم فعالیت های عشایر زن و مرد در تهیه سیاه چادر ها عموما مردان در بریدن موی بز و همچنین تهیه ابزار و فراهم نمودن کارگاه و همچنین دوختن «لت»ها به هم فعالیت می کنند و کار شستن، پاک کردن، حلاجی کردن موها، و تاباندن نخ‌ها بطوری که به حالت الیاف در آیند و تمامی مراحل بافتن سیاه چادر بر عهده زنان است و مردان هیچ گونه دخالتی در آن ندارند. دختران کوچک نیز مادران خود را در کار بافتن یاری می‌دهند و این فرصتی برای یادگیری و آموختن فنون دوختن سیاه چادر توسط مادران است. زنان برای بافتن یک سیاه چادر گاه بصورت دسته جمعی کار می‌کنند تا کار بافتن سریع تر به پایان برسد.


موضوعات مرتبط: 2- آداب و رسوم و فال لری، 21- گردشگري در لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه

     چوقا یا چوخا، بالاپوش مردان روستایی و عشایر بختیاری در غرب ایران است که همواره دارای آستین کوتاه است. این پوشش در بین مردم شهر نشین این قوم نیز در مراسم گوناگون رواج دارد و توسط زنان بختیاری از موی گوسفند بافته می‌شود.

    چوقا نه پوششی سفید است و نه سیاه، بلکه پوششی است با دو رنگ سیاه و سفید. معمولاً بلندیِ چوقا باید به حدی باشد که تا زیر زانو برسد. نقشِ چوقا همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید می‌شوند. درباره چراییِ نگاره این بالاپوش چند نظریه وجود دارد اما هنوز پیشنهاد همه پسندی درباره خاستگاه یا مضمون این نقش از سوی صاحب نظران انجام نشده‌است. ترکیب رنگ‌های دیگر چوقا کرم - آبی، کرم -سرمه‌ای و یا کرم - قهوه‌ای است. آستین کوتاه چوقا بیشتر حالت نمایشی دارد و به عنوان جیب نیز می‌توان از آن استفاده کرد.

      در شمال شرقی دزفول دهی به نام لیوس وجود دارد که چوقاهای بافته شده در آن بتدریج به «چوقا لیویسی یا لیواسی» مرسوم شدند و بر همین اساس به این بالاپوش چوقالیوسی هم می‌گویند. تاریخ بافت این پوشش کمتر از صد سال است. برای بافتِ چوقا از دارِ خوابیده استفاده می‌کنند و تکنیک بافت آن نیز مانند تکنیک گلیم بافی است با این تفاوت که خیلی ریز بافت تر است و تار و پود نازک دارد. طول پارچه مخصوص چوقا ۲٫۵ الی ۳٫۵ متر و عرض آن ۵۰ الی ۷۰ سانتیمتر است و با تاری از جنس پنبه (گاه پشم) و پود پشمی بافته می‌شود. قطعات را پس از بافتن به اندازه لازم می‌برند و کنار هم می‌دوزند. پشم به کار رفته باید کیفیت بالایی داشته باشد.

    این پوشش فقط مخصوص مردان است. مردان در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت می‌پوشند. مردان لر ( درلرستان و جنوب استان)  ومردان بختیاری ( درچهار محال و بختیاری و خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد ، غرب استان اصفهان)  این پوشش را بر تن می‌کنند.

     چوقا بختیاری بافته‌ای است از جنس پشم که مخصوص مردان است طرح آن بر گرفته از معبد چغازنبیل( بزرگترین معبد عیلامیان ) و شبیه کنگره های تخت جمشید می‌باشد.

     چوقا را بصورت نواری به عرض ۵۰ سانتیمتر وبلندی حدود ۵/۲ متر می‌بافند. این نوار از دو قسمت مساوی ومتفاوت تشکیل می‌شود. بافت آن ساده‌است ودر طول آن نوارهایی به عرض یک سانتیمتر با بافت یک ردیف نازک نخ مشکی جدا می‌شوند. در یک قسمت همین بافت ساده که راه راه است، ادامه می‌یابد ودر قسمت دیگر نقش پله‌ای که رنگ آن مشکی است بافته می‌شود. مدت زمان لازم برای بافت یک قطعه چوقا حدود ۲۰ روز است. پس از بافت چوقا آن قسمت را که بافت ساده دارد برای پایین تنه وقسمتی را که دارای نقش پله‌ای مشکی است برای بالاتنه بکار برده وآن را می‌دورند. پود چوقا از خامه پشمی است که توسط زنان ایل بوسیله پره ریسیده می‌شود وتار آن از نخ پنبه‌ای بسیار ظریف است که از بازار خریداری می‌شود. چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار می‌گیرد. هنگامی که هوا سرد باشد چوقا را با بستن شالی در کمر به دور آن به بدن محکم می‌بندند تا باد وسرما در آن نفوذ نکند. بافت چوقا به علت متراکم بودن وپشمی بودن آن تا حدودی مانع نفوذ باران می‌شود. هنگام گرما ویا در حال کوه پیمایی دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل می‌کنند تا دامن آن دست وپای فرد رانگیرد.

     برای بافت یک چوقای متوسط حدود یک کیلو گرم نخ پنبه‌ای (پود) ویک کیلو خامه پشمی بکار می‌رود. ارزش ومرغوبیت چوقا بسته به منزلت اجتماعی افراد ایل متفاوت است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته می‌شود شهرت دارد.قیمت این پوشش بستگی به خوش بافت بودن آن دارد.

 


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 7- غذاهای لری
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه


موضوعات مرتبط: 34- طبیعت لرستان
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سی چی لُری؟

وبلاگ حاضر هدیه ای فرهنگی است با برگ هایی از دفتر تمرین مشق زبان لری نویسنده فارس زبانی که در اسفندماه سال 1384 بمناسبت تولد همسرش به نشانه ارادت و تشكر و تقدير از یار و یاور و همسر لرستانی اش و با عشق به یادگیری و درک ریشه های فرهنگ ، ادب ، اخلاق و زبان و ادبیات لري وی و در حد توان و بضاعت در راه حفظ ، تقویت و اشاعه زبان ، موسیقی و فرهنگ غنی لرستان و بالاخره ادای دِینِ خود به این سرزمین شکل گرفته است.
برچسب‌ها وب
امکانات وب



در لُرسّو
در اينترنت
تماس با ما