|
لُرِسّو(لرستان) فرهنگ،هنر،شعر ،داستان، تاريخ ، فیلم ، ویدئو کلیپ و موسیقی لری
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
«دیباچه بر چاپ دوم فرهنگ لکی » حمید ایزد پناه ![]() چاپ نخست اين كتاب « فرهنگ لكي» درسال هاي 1367-1366 خورشيدي از سوي موسسه فرهنگي جهانگيري زير نظر استاد گرامي دكتر منوچهر ستوده، در چاپخانه گيلان به روش معمول روز كه هنوز حروف چيني سربي بود، به چاپ رسيد. ان روزها، بسيار غمبار بود وهواپيما هاي عراقي، هر روز به شهرهاي ايران از جمله تهران موشك مي فرستادند. چاپخانه گيلان در تهران در كوچه دامغان در ضلع شمال باختري ميدان قديمي توپخانه قرار داشت و من اغلب روز ها براي ديدن فرم هاي چاپي به چاپخانه مي رفتم، باشنيدن صداي آژير وضعيت قرمز واحتمال حمله هوايي، در زير زمين چاپخانه ، فرم هاي فرهنگ لكي را تصحيح مي كردم. اين كتاب، پس از انتشار به عنوان مرجع ،مورد پذيرش واستقبال پژوهشگران ودوست داران زبان هاي ايراني ومركز هاي پژوهشي در ايران وچند كشور ديگردرجهان قرار گرفت و مورد استناد پژوهشي بود. درسال هايي كه گذشت ،در هر فرصت وسفرهاي خود به لرستان، در جهت يافتن وگردآوري واژه هاي تازه و يا تك بيت هاي لكي كوشيده و از همراهي دوستان لر ولك نيز بهره مند شده ام. حاصل آن كوشش را بر برگ چاپ تازه افزوده ام .از جمله نمايه تمام اعضاي بدن انسان است كه نمايه لاتين آن نام ها به وسيله دوست عزيز ودانشمندم آقاي دكترفتح الله شفيع زاده كه خود متخصص در پزشكي كودكان است،فراهم شده است .از اين كه به صورت عكس برداري از نسخه چاپ قبلي است، مشكل اصلي واساسي ،دوري من ودسترسي نداشتن براي تصحيح نخستين متن و واژه ها بود.درنتيحه واژه هاي تازه ياب، در صفحات جدا چاپ و به متن پيشين اضافه شده است. ياد آوري يك نكته از ميان دانشمندان وپژوهشگران غربي اروپايي ويا آمريكايي از گروه خاور شناس و يا ايران شناس، در رشته هاي ، تاريخي مردم شناسي و يا باستان شناسي و ديگر رشته ها به ويژه از سالهاي فرمانروايي قاجار ها ، در آغاز رضاشاه، مي توان گفت كه دانشمندان باستان شناس، به دليل كاوش ها وگمانه زني ها و يافته هاي ميداني وكاوش هاي علمي خود ،دركالبد شكافي تاريخي ودر قبول ويا رد خبرهاي سينه به سينه و روايت كتابي نتيجه هاي به دست آمده و مطابقت آن ها با بررسي هاي كتابخانه اي ، بيشتر در اعلام نظر هاي درست ، نقش مهمي داشته باشند و با ديگر دانشمندان همزمان، به ويژه در زمينه هاي انساني وتاريخي وزبان شناسي ،اگر مبناي كارشان تنها كتاب ها تاريخي واقليم شناسي پيشينيان بوده و از بررسيهاي ميداني به هر دليلي از جمله فاصله هاي هزاران كيلومتري قاره اي ودرنتيجه آشنا نبودن به شرايط بومي وفرهنگي،اغلب در بررسي هاي خود و با محور هاي ذهني وقياسي محدود، گاه دچار اشتباه هم شده اند. موضوع اين مقاله نيردر همين زمينه و دربارة سرزمين پهلو يا پهله و زبان پهلوي در لرستان است كه اغلب پژوهشگران در رشتة زبان شناسي ،آن را مقوله اي مربوط به گذشته اي دور دانسته و با چشم اندازي در غبار ترديد تاريخي به آن توجه كرده اند. درصورتي كه در اين زمان هنوز چهار چوب زبان پهلوي در مناطقي از ايران از جمله در لرستان زنده و برسر زبان هاست. اگر چه ممكن است زير نامي از قوم هاي ايراني ، باقي است. مانند واژه ها در گفتگوهاي روزانه ويا در قالب دوبيتي « پهلويانه » يا فهلويات و سرودها فراوان و عاشقانه، ها ويا سروده اعتقادي.آييني وحماسي كه بافت كلامي وساختار اصلي آنها زبان پهلوي است. ارجمله زبان هاي« لري لكي» در لرستان كه هنوز زبان گفتگو و زندگي است . نگارنده لازم ديدم براي آشنايي محققان به معرفي وبيان چند نكته بپردازم: لرستان فيلي ، پهلو ، پهله ، و زبان پهلوي نخست پهله و اشكاني در بارة پارت ها يا اشكانيان نسا و اسب هاي نسايي نخست اشاره اي به گذشته به جايي كه بعد ها پهله و يا بخشي از آن شد. پيش از اشكانيان« نسا » نام چندين جاي بوده است. در لرستان و در واژگان زبان هاي لري و لكي كه چند دهه پيش من نگارنده ،گردآوري كرده ام، واژه « نسار » به معناي جايي كه آفتاب بر آن نمي تابد مانند دامنه هاي كوه ويا زمين هايي كه آفتاب گير نيستدآمده است و محل هايي كه دربرابر تابش آفتاب قرار دارند، « برافتو bar aftow - » يا برآفتاب مي گويند. هرودت ،محل پرورش اسب هاي سفيد را «نسايي» دانسته است. شادروان استاد ابراهيم پورداوود در فرهنگ ايران باستان در باره « نسا » كه محل پرورش اسبان خوب است، پژوهشي دقيق دارد از جمله آورده است كه : «اينك ببينيم اين نسا كه پيشينيان آن را پرورشگاه اسب دانسته اند، در كجاي ماد بود. برخي از خاورشناسان ،اين نسا را در لرستان دانسته اند. دانشمند فرانسوي « بريونBrion »،چنين نوشته : لرستان سرزميني است داراي دشت هاي پهناور در مغرب رود كرخه( گاماسيو يا صيمره ):كه در روزگاران پيش ، قومي پرورندگان اسب ها درآنجا مي زيستند. اين قوم از روزگاري بس كهن ، ازهنر سواري و اسب به گردونه بستن، برخوردار بودند. شادروان استاد پورداوود سپس با اشاره به بررسي هاي مينورسكي و رايناخ و اشاره به گفتة راولينسون، و به استناد نوشته هاي هرودت وديودروسو استرابن مي نويسد، نامي كه در يوناني « نيسيه – Nisaia » نوشته شده در سنگ نبشتة داريوش هم در بيستون ديده مي شود، چون از هرسين به اليشتر ......وسپس در ادامه آن آورده ، ...اما دشت هاي اليشتر كه اصطخري لاشتر و ابن اثير ليشتر مي نامند، نزد خاورشناسان، محل نسا پرورشگاه اسب دانسته شده همان جا را «سرزمين نسا» كه داريوش از آن نام مي برد ، شناخته اند...فرهنگ ايران باستان، نگارش استاد پورداوود چاپ اساطير، صفحه 286 تا290 » . ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
موضوعات مرتبط: 10- شعرهای لری، 26- حميد ايزدپناه [ لُرِسّو ] گُلسّونه
خداشناسی در زبانزدهای لری (با کمک کتاب داستانها و زبانزدهای لری استادحمید ایزدپناه)
در اکثر قریب بالاتفاق زبانزدها و ضرب المثل های لُری که در آن نامی از خداوند منّان آورده شده است منظور و مقصود و یا کنایه گوینده آن معمولا گوشزد و یادآوری یکی ا ز ۹۹ صفات شناخته شده باریتعالی برای مخاطب آن و پند و اندرز و ترس از اعمال و توجه به وعده های الهی است . از ۱۲ ضرب المثل لُری زیر تنها یک مورد آن در مقام گلایه و شکایت از خداوند است که گوینده معمولا آن را در مقام حسرت از مال و منال در نزد دوستان و نزدیکان خود ذکر می کند.
به بهانه دوازده زبانزد لُری که بعضا اشاره به دو یا چند صفت پرودگار عالمیان دارد ، نگاهی به مجموعه صفات خداوند رحمان در کنار تعمقی در معانی آن یقینا مفید به فایده خواهد بود ، اجر و ثواب آن نصیب بزرگ مردی (حمید ایزدپناه) که زحمت جمع آوری ضرب المثل های لُری را در تحقیقات میدانی اش با نشست و برخاست با مردم شهر و روستا (انگونه که در مصاحبه اشان تشریح نموده اند) و فیش برداری در نقاط مختلف لرستان متحمل شده اند. برخی ازاسامی و معانی صفات ثبوتیه ایزد منّان
موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 26- حميد ايزدپناه [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
موزه فلک الافلاک لرستان
فیلمی از داخل موزه فلک الافلاک تاریخچه موزه فلک الافلاک واژه فلکالافلاک در فرهنگ هاي لغت به معناي فلک نهم که آن آسمان همه آسمانهاست، سپهر سپهران و در زبان شرع به معناي عرش آمده است. قلعه فلکالافلاک در طي ادوار گوناگون داراي اسامي متعددي بوده است. نام باستاني و پيش از تاريخ آن به علت شهر شاپور خواست به نام دژ شاپور خواست ناميده ميشد. به دنبال ويران شدن شهر شاپور خواست و بناي شهر خرمآباد در فاصله قرنهاي ششم و هفتم هجري به نام شهر جديد خرمآباد خوانده شده. منابع تاريخي اين دوره و دورههاي بعد تا اوايل دورة قاجار همچنان از اين قلعه تحت همين نام ياد کردهاند. گويا در دورة قاجار به دستور محمدعلي ميرزا فرزند ارشد فتحعليشاه و حاکم دست نشانده وي بر لرستان به سال 1222ق با اندکي بازسازي نام اين قلعه به فلکالافلاک تغيير يافته است. فلکالافلاک در زمان حکومت رضاشاه مدتي به نام قلعه سپه خوانده شد ولي امروزه باز به همان نام قاجاري فلکالافلاک اشتهار دارد. اين قلعه گذشته از پيشينه تاريخي آن يادآور خاطرات دردناک معاصر نيز هست. داستان آرام کردن لرستان به نام اين قلعه پيوند دارد. تبديل اين قلعه به پادگان نظامي در دورة رضاشاه و سپس محل زنداني شدن عشاير متمرد شروع داستان غمانگيز قلعه است. در زمان محمدرضا پهلوي اين قلعه اشتهار بيشتري يافت. نيمي پس از کودتاي 28 مرداد 32 اين قلعه به محل تبعيد زندانيان سياسي اعم از ملي و مذهبي و تودهاي تبديل شد. نام بيش از پانصد نفر از زندانيان اين دوره را در قلعه ثبت کردهاند. از بين آن نامها اين اسامي معروفيت بيشتري دارند: آيت الله کاشاني، باغچهبان، مهرداد بهار، محمد زندي، مرتضي کيوان، غلامحسين گلسرخي، خليل ملکي، احمد ناظرزاده کرماني، ايرج نبوي، حسين خطيبي..... قلعه فلکالافلاک با تلاش بی وقفه حمید ایزدپناه اولین مدیر کل فرهنگ و هنر استان لرستان پس از تخليه نظاميان و خارج شدن از شکل زندان به سال 1348 به عنوان يک بناي تاريخي به فرهنگ و هنر آن زمان تحويل شد و ثبت ملي گرديد و الان به صورت موزهاي معتبر مورد استفاده قرار گرفته است. موزه باستانشناسی قلعه فلک الافلاک در سال 74 در بخشی از بنای تاریخی قلعه فلک الافلاک به نمایش آثار مکشوفه از محوطههای تاریخی اختصاص یافت که به علت نبود امکانات مطلوب فنی و حفاظتی در سال 85 به طور کامل تعطیل شد اما پس از 2 سال تعطیلی در اواخر سال 87 دوباره بازگشایی شداین موزه دارای 12 ویترین است که به طور متوسط در هر ویترین آن بیش از 50 اتر تاریخی به نمایش گذاشته شده استمهمترین اشیا به نمایش گذاشته شده در این موزه آثار مکشوفه از غار کلماکره مربوط به دوره هخامنشی و قبل از آن است. بیش از 12 هزار شی تاریخی در گنجینه قلعه فلک الافلاک وجود دارد موزه مردم شناسی لرستان محلی برای آشنایی با فرهنگ کهن مردمان این سرزمین به عنوان مهد فرهنگ، تاریخ و تمدن است که همواره در ایام تعطیلات نوروزی با استقبال بی نظیر مردم مواجه میشود.موزه مردمشناسی استان لرستان به عنوان یکی از غنیترین موزههای مردمشناسی کشور در اردیبهشت سال 1381 در قلعه فلک الافلاک افتتاح شد. این موزه با 12 سالن و راهرو هایی مرتبط به آن صحنههایی بسیار بدیع و چشم نوازی را از زندگی بومی مردم لرستان به نمایش گذاشته است.موضوعات به نمایش گذارده شده در این موزه شامل باورها و اعتقادات مردم این دیار درباره چشم زخم ها و تولد، ابزار و وسایل روشنایی سنتی، کتابت و لوازم مربوط به آن، پوشاک سنتی مردان و زنان ، ابزار و صنایع کشاورزی بومی، موسیقی محلی، آهنگر محلی، گالری عکس از مناظر طبیعی و زندگی مردم، صحنه هایی از مراسم عروسی، گالری عکسهایی از دوره قاجار، مشاغل سنتی خراطی، سراجی، گیوه دوزی، ورشو سازی، ویترین هایی از ظروف و وسایل مهمانوازی، مراسم سوگواری و گورنگارههای حجاری شده، سالن مخصوص نمایش فیلم و اسلاید، مرد موتاب، زنان در حین بافت سیاه چادر، قالی، گلیم، جاجیم، ویترین نمونههایی از بافتههای لری، ماکتی از سیاه چادر، صحنههایی از فعالیت زنان عشایر و روستایی، سالن موسیقی و نمایش انواع سازهایی لری و چهرههای برجسته موسیقی لرستان، صحنه ای از شکار، آسیاب آبی و سالن ابزار و وسایل پخت نان و ... میباشد.این مجموعه که با بهره گیری از ابزار و وسایل گرد آوری شده از صحنههای واقعی زندگی روزمره مردم و چیدمان مناسب آنها در ویترینها و صحنههای ایجاد شده گذاشته شده است منظرههای خاطره انگیزی را در ذهن هر بینندهای بر جای گذارد. بخش های مختلف موزه فلک الافلاک گالری عکس: در این گالری مجموعهای از تصاویر طبیعت و مردم به نمایش گذارده شده است که با نگاهی به آنها میتوان به تنوع زیباییهای طبیعی ، چهرههای بومی و چگونگی زندگی در دامن طبیعت دل انگیز لرستان پی برد. سالن عروسی: در سالن عروسی همراه با نوای شور انگیز ساز و دهل آوردن عروس با مادیان سفید تزیین شده، مردان و زنان رقصنده گرداگرد نوازندگان بومی و عروس و داماد و... همه اینها صحنههایی هستند که شما را به این عروسی دعوت میکنند. عکسهای قاجار: در راهرویی که به سالن مشاغل بومی مرتبط می گردد عکس هایی از دوره قاجار دیده میشود این عکس ها مربوط به سران عشایر و طوایف لر در دوره قاجار می باشد که توسط عکاسخانه دارالخلافه تهران در سالهای 1218- 1219 عکسبرداری شده است و هم اکنون اصل این عکس ها در آلبوم خانه سلطنتی کاخ گلستان نگهداری میشود. سالن مشاغل و ظروف:در زیر طاق نماهای این سالن مجموعه ای از پیکره استادان مشاغل سنتی نظیر پیر مرد خراط، ورشو ساز، سراج، گیوه دوز و اشیاء مربوط به سوار کاری و شکار و ظروف مهماننوازی چشم هر بینندهای را به خود خیره میکند و آنها را با دنیایی از رموز و فنون سنتی که روزگاری پیشتاز صنعت ایران زمین بودهاند آشنا مینماید. سالن سوگواری: در طنین غمگنانه آوای سوگ و نوای مویه که در این سالن بخش می شود صحنه هایی از مراسم چهره، کتل کردن اسب مردان پلاس پوش و زنان سوگوار با گیس بریده و گونه اهی خراشیده تصاویری از سوگنامههای شاهنامه را برای شما تداعی می کند. نقوش حجاری شده سنگ گورهای که در کنار این صحنه قرار گرفتهاند بخشهایی دیگر از آیین سوگ را به تصویر کشیدهاند. سالن نمایش:با ایجاد سالن نمایش برای بازدید کنندگان فرصتی فراهم شده که دمی با نشستن ناظر جلوههایی از فرهنگ و تاریخ لرستان از طریق سیستم صوتی و تصویری موزه باشیم. سالن بافته های بومی: مرد موتاب در حال موتابی، زنان عشایر در حین بافت سیاه چادر، گلیم ، قالی و جاجیم سه سالن را به خود اختصاص داده اند به طوریکه جزیی ترین فنون و زیبایها آن قابل مشاهده است. سالن عشایر: در این سالن سیاه چادر (داوار) به نمایش گذارده شده است که حدودا پنج برابر کوچکتر از یک سیاه چادر واقعی است. این سیاه چادر نمونه ای است از یک سکونتگاه عشایری منطقه هومیان کوهدشت می باشد که به همراه متعلقات آن در معرض دید عموم قرار گرفته است. از دیگر موضوعاتی که در این سالن قابل مشاهده میباشد فعالیت روزمره زنان عشایر است که نقش عمده زندگی ایلیاتی را به عهده دارند. زنی در حال آوردن مشک آب، زنی در حال نخ ریسی،زنی در حال سبد بافی، زنی در حال مشک زنی، زنی در حال تهیه خوراک و خوابانیدن کودک خود در گهواره ای بومی و زنی در حال آوردن هیزم و صحنه هایی که به طور روزمره در زندگی ایلی و روستایی برای زنان تکرار می شود. سالن موسیقی: موسیقی لری بخش جدایی ناپذیر زندگی است که از بدو پیدایش این قوم با او همزاد بوده است. کهن ترین این آواها را می توان در مویه ها و هوره ها و نواهای شادی و سرودهای دلدادگی های عاشقانه جستجو کرد. سالن موسیقی موزه مردم شناسی لرستان با مجموعهای از انواع ساز های بادی نظیر سرنا، کرنا، دوزله ، بلور، و سازهای کوبهای نظیر انواع دهل و همچنین سازهای زهی انواع تنبور و کمانچه به ویژه کمانچه زنده یاد "استاد علیرضا حسین خانی" که در دستان پیکره اش در ویترین به نمایش گزارده شده است توجه هر علاقه مندی را به خود جلب می نماید. سالن شکار: در گذشته ای نه چندان دور شکار یکی از شیوه های معیشت مردم لر بوده است. شکار کبک در فصل زمستان همراه با دیجومه (پرده ای رنگین برای فریب کبک ها در زمستان) از جمله صحنه هایی است که دراین سالن قابل مشاهده است. سالن نان: نان اصلی ترین غذای بشری بوده که از گذشته ای دور تا امروز برای تهیه آن فن آوریهای گوناگون را ابداع کرده است. در این سالن بخشی از این فن آوریها شامل آسیاب آبی در اندازه ای سه برابر کوچکتر از اندازه واقعی، آسیاب دستی نظیر "دس یر" یا "دس هر" و "بردگلو" که برای خرد کردن دانه غلات به کار برده می شود و همچنین زنانی در حال تهیه نان محلی تاوه ای و تیری هستند به همراه تصاویری از موضوعات مرتبط با نان به نمایش گذاشته شده است. دانلود راهنمای موزه فلک الافلاک موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
غار کوگان لرستان فیلم از ورودی و داخل غار بهترین و سریعترین مسیر رسیدن به این غار از شهر خرم آباد به سمت روستای کوگان از آزاد راه جنوب (خرم آباد - پل زال) است .پس از طی ۴۴ کیلومتر به کاروانسرای پشت تنگ چِمِشک (شهرستان پلدختر) رسیده از آنجا تا دهنه غار با عبور از جادۀ فرعی به سمت غار و روستای کوگان (۶کیلومتر) می رسید. غار کوگان مربوط به دوره اشکانی (پارتی )
و یکی از معدود غارهای مصنوعی لرستان است که به دست انسان در دل کوهستان های این
استان به وجود آمده است. غار کوگان در ۵۲ کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد ( منطقه پلدختر )در روستای خوش آب و
هوا و بسیار زیبایی به
همین نام (کوگان) قرارگرفته و در زبان محلی نیز به آن «کوگو » می گویند . غار کوگان جزو غارهای چند طبقه است
که در قدیم دسترسی به ان بسیار سخت و رسیدن به آن بدون تجهیز به امکانات و وسایل
کوه نوردی و غار نوردی دشوار بود.راه دسترسی به این غار به تازگی توسط میراث فرهنگی احداث شده است و
همانگونه که در فیلم مشاهده می فرمایید در داخل غار پله های فلزی نصب شده است تا راه دسترسی به طبقات غار اسان گردد .این غار دژ مانند که تمام آن با
حجاریهای طاقت فرسا به وجود آمده به استناد سکه هایی که در اطراف آ ن به دست آمده
است به دوره اشکانیان تعلق دارد و طی قرون متمادی به عنوان یک محل سکونت دائمی
مورد استفاده قرار گرفته است. ورودی غار به صورت چهار گوش در اندازه۵۰ /۲ در ۲/۲۰ متر است و به
سمت شمال باز می شود. غار شامل دو طبقه است که طبقه اول آن از چهار اتاق و فضاهای
مرتبط به هم تشکیل شده است. طبقه دوم غار حدودا ۳/۴۰ متر بالاتر از کف قسمت اول
غار است.این غار دارای اتاق هایی جهت استفاده
بوده و نمونه ای از معماری صخره ای اشکانی است که علاوه بر آن اثر مذکوربه آیین مهر
نیز نسبت داده شده است.مساحت کلی فضاهای تعبیه شده در این غار دست ساز حدود ۲۸۱ متر مربع
است و از نکات قابل تأمل در این غار وجود مخازن آب در داخل اتاق هاست. در سالهاي ۸۶ ـ ۸۷ در راستاي اهداف حفاظتي و
ايجاد زيرساختهاي گردشگري در استان عمليات مرمت و دسترسي به غار کوگان توسط اداره
کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي وگردشگري در دو بخش انجام شده است. بخش اول
اين عمليات شامل بهسازي اجراي ابنيه فني و ايجاد يک لايه آسفالت راه دسترسي به اين
غار منحصر به فرد بوده است ودر بخش دوم اين عمليات مسير ورودي غار به طول ۲۰۰ متر
و اختلاف ارتفاع ۵۰ متر با استفاده از رمپ و تعداد ۲۱۲ پله به عرض متوسط سه متر از
مصالح سنگي محل، کف فرش قلوهاي و ملات ماسه سيمان، بهسازي و بسترسازي شد. همچنين
به منظور ايجاد راه دسترسي به طبقات و دالانهاي غار پلهاي فلزي ساخته و نصب شده
است.در طرفین
غار جان پناه سنگ چین به ارتفاع ۱۸۰ سانتی متر ایجاد گردیده است . احداث
سکوی استراحت، نیمکت سنگی، پل فلزی پیاده رو بر روی رودخانه دره کوگان و
نورپردازی داخل و خارج غار و سرويس هاي بهداشتي در مجموع ۷۵متر مربع مساحت و داراي
۱۰چشمه و پارکینگ از اقداماتی است که اداره کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري
در این غار انجام داده است.
موضوعات مرتبط: 21- گردشگري در لرستان، 34- طبیعت لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
سُم سُم خَرَه ، دَس دَسِ خاسَه ، سرِم وِئی کار می مِلاسَه
عروسی مورد غضب مادر شوهر قرار می گیرد و در نان و آب را بر روی او می بندند. پس از چند روز ، عروس در غیبت مادر شوهر برای اینکه رد پایی جانگذارد سوار بر الاغ شوهرش تا نزدیک سفره می آید و نان خود را می خورد و بر می گردد. مادر شوهر که بر می گردد می بیند همه چیز دست خورده و رد پای الاغ است. از عروس می پرسد که این چه وضعی است . عروس پاسخ می دهد : جای سم خر پیداست . مادر شوهر می گوید : درست است ، سم سم خر است ولی دست دست خاسه (نام عروس است) و مغر و سر من در این ماجرا از کار می افتد. این ضرب المثل را در لرستان زمانی بکار می برند که نشانه ها و جرم و عملکردی درست ولی اثبات آن مشکل باشد . داستانها و زبانزدهای لُری - حمید ایزدپناه موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 15- امثال و حکم لری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
سرگذشت و کارنامه گفت و گو با استاد حمید ایزدپناه (1) سیّد فرید قاسمی استاد حمید ایزد پناه بنیادگذار اداره فرهنگ و هنر لرستان است . کارنامه او یکی از برگهای پربار لرستان پژوهی است . تالیف کتابهای:
و... نگارش مقاله هایی همچون:
و بنیادگذاری موزه مردم شناسی لرستان و خدمات او به موسیقی ، تئاتر ، سینما و کتاب – به رغم نامردمی ها و نامهربانی ها – در دیار ما از او شخصیت بی نظیری ساخته است . سرگذشتش پند آموز و کارنامه اش از جمله برگ های آغازین تاریخ فرهنگ و هنر ولایت ماست . آنچه در پی می خوانید گفت و گوئی است که محور آن سرگذشت و کارنامه اوست.
من یک آدم حقیر و کوچک و ذره ناقابل هستم . آنچه که در حساب نمی آید این ذره است و هیچوقت این جوری که شما می خواهید نخواسته ام درباره خودم صحبت کنم . خالا که شما علاقمند به این کار هستید حاضرم . چیزی ندارم بگویم ولی هرچه هم داشته باشم در طبق اخلاص عرض می کنم . جز مهر شما و همولایتی ها من چیز دیگری ندارم و مصداق این شعر هستم که : در پهنه پرشکوه دریا در گستره عزیز ایران من قطره بی نوا که باشم . هر کاری که شده منظور ایران است که گوشه ای از آن خاک مقدس لرستان است .زادگاه من ، به قول مشهور مسقط الراس من لرستان است . در عرف قدیم می گفتند که اگر کسی در جایی نافش را بریده باشند ، این بریدن ناف عُلقه ایجاد می کند، وابستگی ایجاد می کند . عجیب که تولد من در یک سال پر آشوب از نظر مرگ و میر بوده ، سالی که وبا لرستان را سیاه کرد و سالی که برف بوده است . در آن دوره سرد و بی کسی ، در یک شب تنهایی ، من چشم به این روزگار و دنیا گشوده ام . طبق خطی که مرحوم پدرم در کنار دیوان حافظ قدسی تاریخی تولد من را نوشته 17 رجب 1351 هجری قمری متولد شده ام . درست می شود 27 آبان 1312 هجری شمسی . حالا چرا این قرعه نامیمون به نام من افتاد که به این دنیای پر آشوب بیایم خودش داستانی است . شاید علاقه پدرم به داشتن یک پسر بود ، اما نمی دانست چه ماجرایی برسر او خواهد آمد .در سن هفتاد و چند سالگی بچه ای را تنها گذاشت و رفت . تصدیق ششم ابتدائی را که گرفتم مادرم هم فوت شد و در این وادی تنهائی ، البته در کنار عموی بزرگواری مثل حاج علی اکبر محروم ساکی و برادران و خواهرانی که فرزندان ایشان بودند ، در حقیقت چونان برادر و خواهر و همراه با خواهر خودم بودم و همه تلاش انها این بود که به قول خرم آبادی ها « یتیمی » نکنم . خیلی احساس دردناکی در آن فضای عمر داشتم . یک کسی را که شنا نمی داند در یک پهنه موّاجی رها کردن به امید دست و پا زدن ، کاری خطرناک است ، ولی به هر صورت آنچه که خواست خدا بود ، شد . خدا به من کمک کرد و به همت عمویم بالاخره روزگار گذراندم . این عمو حتی زمان تولد من نیز بسیار زحمت کشیده بود ، چون پدرم درروز تولدم در خرم آباد نبود.
رضا شاه به صرافت متوجه می شود که موضوع چیست . چرا که پدرم دوازده سالی را که امنیت برقرار شده عمر خود به حساب می آورد. پدرم جریان راهسازی و مشارکت خود را باز می گوید . رضا شاه به رئیس دفترش دستور می دهد که « مطالبات این پیرمرد را بگیرید و با وسیله دربار او را روانه خرم آباد کنید» پدرم به خرم آباد می آید و پول هایی که گرفته بوده است به جای بدهی پرداخت می کند . این داستان را از عمویم شنیده ام .
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت و این را ربط می داد به حضرت امام حسین و داستان علی اکبر . وقتی که این داستان را می گفت گریه می کرد و اصرار می کرد بنشینید....صبح فردا من با گریه مادرم از خواب بیدار شدم و دیدم که پدر سر سجاده خم شده است . بعد معلوم شد که همان لحظه از دار دنیا رفته است . یادم هست که در این غوغا من گریه می کردم . در خانه ما سه برادر زندگی می کردند . پدرم بود و مرحوم حاج علی عسگر یا علی اصغر – پدر حاج احمد ساکی – و حاج علی اکبر . در زمان فوت پدرم و مرحوم حاج علی اکبر در سفر بود . جمعیتی جمع شدند و رفتند رئیس بهداری را آوردند . او هم آینه ای گرفت جلوی چهره پدرم و گفت که « تمام شده » و دستور داد «جمع کنید» . ان لحظه من نمی فهمیدم یتیمی یعنی چه ؟ مراسم که تمام شد . روزهای تلخ شروع شد . با مادرم تنها و ... بماند که هنوز آن شبها را که بخاطر می آورم ، منقلب می شوم ، بعدها مادرم هم فوت کرد و من در منزل عمویم روزگار می گذراندم .
ادامه دارد موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
دنیای مجازی ، شاگرد مجازی و یادبود مجازی
استاد حمید ایزدپناه در سروده غریب غبارشان فرموده اندکه : به اختیار نرفتم من از سرا و دیارم که خوی بدکنشان بود و فتنه کرد به کارم کجای بهتر از آن زادگاه خرم و آباد کجای خوشتر از آن ،جلوه های بزم بهارم شکوه هستیم،ایران و خاک پاک اهورا غرور من به دیار لر است و قوم و تبارم مرا زخویش بریدند ، چون شکوفه زگلبن به بار بود بهارم ،کنون نه بار و بهارم هزار یاد ، مرا اشک و آه کرده نصیبم زگرد رفتن یاران ،بغیر آه چه دارم ؟ نه خواب، تاکه به رویا، زیار رفته بپرسم که چشم بی خبر از خواب،شد ستاره شمارم درای قافله ،آوای غم سراید و اینک شکیب یار به ره مانده ، سخت برده قرارم دلم جدای زمن مانده در غبار دیارم کنون که بیدل و تنها ، در این غریب غبارم « صفا » بهانه ترا بود، بی بهانه سرودن کنون بهانه یکی هست وبی بهانه هزارم
حدود 8 سال قبل زمانی که برای راه اندازی وبلاگ لُرسّو و آشنایی با فرهنگ و ادب لرستان لاجرم به منابع و کتاب های مختلف تاریخ و ادبیات لرستان مراجعه می کردم ، برایم بسیار عجیب بود که نام محقق و نویسنده ای بنام « حمید ایزدپناه » در تمامی عرصه های پژوهشی ، تاریخی ،فرهنگی ، ادبی ، موسیقیایی و... لرستان مرتبا و مکرارا بچشم می خورد . زمانی که برای اولین بار از درون قلعه فلک الافلاک و موزه ان بازدید کردم بازهم با نام «حمید ایزدپناه » بعنوان بانی و عامل اصلی تغییر بدنامی زندان فلک الافلاک به خوشنامی موزه و دژ و بازپس گیری آن از ارتش و وضعیت فعلی قلعه برخورد کردم . جالب تر آنکه هر چه در عرصه تاریخ ،فرهنگ و ادب لرستان پیشتر می رفتم رد پای «حمید ایزدپناه» و خدماتش در عرصه های مختلف برجسته تر می شد . زمانی که از پدر همسرم (که خود دبیر و مدیر بازنشسته است)شنیدم که ایزدپناه معلمش بوده متعجب تر و مشتاق تر شدم . شاگردان ایزدپناه اطلاع دقیق و به روزی از سرنوشت او نداشتند و فقط می دانستند که وی به فرانسه رفته است . اما چرا و چگونه؟ برای من غریب آشنا با فرهنگ لرستان بسیار عجیب بود که چرا کسی سراغی از او نمی گیرد ؟ چرا به پاس خدمات بسیار ارزشمند غیر قابل انکار این بزرگ مرد در عرصه های گوناگون فرهنگ و هنر و ادب لری و لکی خبری از مراسمی، بزرگداشتی از او نیست؟ چرا شاگردانش حداقل وظیفه شاگردی را در پیگیری حال و احوال او بجا نمی آورند ؟ مگر نه آنکه امام سجاد (ع) در تاکید حق و وظایف معلم و شاگرد فرموده اند که : « حق کسی که عهده دار تعلیم توست آن است که او را بزرگ شماری و مجلس او را سنگین بداری و نیکو به وی گوش فرا دهی و روی خود را بر او کنی و با او بلند سخن نگویی و کسی را که از او چیزی می پرسد تو پاسخ ندهی و بگذاری که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هیچ کس به صحبت ننشینی و در محضر او بدگویی از کسی نکنی و اگر از او در نزد تو بدگویی شد از او دفاع کنی و عیب پوشش باشی و فضایل و مناقب او را آشکار کنی و با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی؛ پس چون چنین کردی....» بزرگی نقل می کرد از اسكندر پرسيدند پدرت را بيشتر دوست داري يا معلمت را؟ گفت: معلم را چون پدر فكرم است ولي پدرم، پدر جسم من است و پدرم به من آب و نان ميدهد ولي معلم به من فكر ميدهد. پارادایم فرهنگ قدرشناسی و صداقت و محبت لری و وظیفه اخلاقی - اسلامی انسانها با سئوالات بی جواب بسیاری از نحوه برخورد و پیگیری از سرنوشت استاد بزرگوار حمید ایزدپناه و نامهربانی های نامانوس با قاموس لرستانی ها ،تا چند ماه قبل بسیار آزارم می دادند . اکنون که جواب برخی از این سئوال ها را از یک سو با مطالعه مصاحبه سال ۱۳۷۷ او با فرید قاسمی در مجله «لرستان پژوهی » و همچنین ناگفته های صبورانه و بزرگوارانه استاد ، در تماس تلفنی ام با ایشان یافته ام ، تصمیم گرفتم بعنوان شاگردی که هنوز استادش را ندیده و ملاقات نکرده ، ولی همواره از نوشته ها ، تحقیقات ، مطالب و قلم ارزشمندش در آگاهی و آشنایی علمی با فرهنگ و تاریخ و هنر لرستان بهره ها برده است، حداقل وظیفه شاگردی مجازی ام را در دنیای مجازی بدون سانسور اینترنت و در آستانه ۸۰سالگی استاد ( که متاسفانه از رنج و مشقت ناشی از بیماری دست و کم سویی چشم راست در زحمت اند) با یادبود و بزرگداشتی مجازی از ایشان ادا نموده و شما را نیز در یافتن پاسخ این چراها و پرسش های دیگر بسیار ،شریک نمایم . یقینا دوستداران و شاگردان عزیز این استاد بزرگوار در صورت تمایل نیز می توانند با ارسال خاطرات تلخ وشیرین واقعی به غنی بیشتر این بحث کمکی سازنده نمایند . بنظر می رسد نگاهی به اظهارات استاد حمید ایزدپناه در مصاحبه مفصل پنجاه صفحه ای ۱۵ سال قبلشان با فرید قاسمی بستر مناسبی برای آشنایی با زندگی ایشان و زمینه خوبی جهت طرح سئوالات جدیدتری از سوی مخاطبان از ناگفته های ایشان از دلایل و چرایی کوچ به فرانسه باشد. لطفا پس از مطالعه کامل یادنامه (در پست های بعدی )سئوالات خود را جهت طرح و درخواست پاسخ از استاد گرانقدرحمید ایزدپناه به ایمیل وبلاگ لُرسّو یا دربخش فرمایشات وبلاگ ارسال و اعلام فرمائید. موضوعات مرتبط: 18- تاریخ لرستان، 26- حميد ايزدپناه، 30 - مشاهیر و معاریف لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
«زبانزدهای نان دار لُری» نقل از کتاب « داستانها و زبانزدهای لُری و کتابشناسی مثل های فارسی از سده ششم هجری تاکنون» نوشته حمید ایزدپناه انتشارات بلخ پائیز ۱۳۶۲
موضوعات مرتبط: 3- ضرب المثل های لری، 15- امثال و حکم لری، 26- حميد ايزدپناه [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
سیاه چادر نوعی چادر است که از موی بز سیاه و توسط
زنان عشایر بافته میشود. سياه چادر يكي از صنايع دستي عشايري و روستايي ايران است كه
كاملا سنتي و به طور عمده توسط عشاير چادر
نشين و از موي بُز بافته مي شود و براي سقف چادرها استفاده مي گردد. روش توليد سیاه چادر بدين
صورت است كه ابتدا تارهاي چله را در روي زمين و در فضاي باز دراز كرده و شروع به بافت
مي نمايند. تكنيك بافت سياه چادر از نوع ساده ترين و ابتدايي ترين دست بافته ها مي
باشد، ولي به خاطر استفاده از موي بز به عنوان مواد اوليه، بالاترين كارآيي و كاربُرد
براي چادر عشاير را دارد.سياه چادر در ابتدا به طول حدود 10 متر و عرض نيم متر بافته
مي شود و از به هم دوختن تعدادي از آن، سياه چادر يا سقف چادر عشاير تهيه مي گردد. عشایر
در ییلاق و قشلاق مکانهای معینی برای اقامت دارند که معمولاً در زیر این سیاه چادرها
زندگی و استراحت میکنند. سیاه چادرها همواره از موی بز بافته میشوند و این به چند
دلیل مهم است. اول آنکه موی بز خاصیت بسیار مطلوبی برای حفظ آب در مواقع بارندگی دارد
و معمولاً آب باران از جداره آن عبور نمیکند. دوم آنکه موی بز در دسترس و ارزان تهیه
میشود. هر خانواده معمولاً ۲۰ الی ۵۰ رأس بز دارد که از موی بزها برای تهیه سیاه چادر استفاده میکنند. سومین
خاصیت موی بز سبک بودن آن است و نسبت به چادرههای برزنتی جمع آوری و حمل آن راحت تر
است. از جمله ویژگیهای سیاه چادر می توان به خواص فیزیولوژیکی موی بز اشاره کرد که
برخلاف بقیه مواد در گرما منقبض ودر سرما منبسط می شود واین به کاربرد ممتاز آن در سیاه چادر کمک کرده
تا در تابستان منافذ سیاه چادر باز شده وهوای سیاه چادر خنک شود ودر زمستان منافذ آن
بسته شده تا از ورود سرما و باران جلوگیری شود.در تابستان در روزهای آفتابی، استراحت
کردن در زیر این سیاه چادرها لذت بخش است. در بین عشایر ایران نام مسکن عشایر بطور عموم آلاچیق بوده که از دو بخش تشکیل میشود. بخش بالایی
چادر (سقف آن) سیاهچادر نام دارد و از موی بز بافته میشود. بخش دیگر دیواره جانبی
است که چیق (یا چیت) نام دارد و از ترکیب نی و موی بز ساخته میشود. هر سیاه چادر از چند «لت» تشکیل میشود. و هر «لت» نواری بافته شده از
موی بز سیاه است. در حقیقت «لت» تکهای از سیاه چادر است. زنان «لت»ها را که به شکل
یک نوار بافته شدهاند را به وسیله دستگاهی سنتی در محل زندگی خود میبافند. عرض بین
۴۰ تا ۶۰ سانتی متر است و طول آن گاه ۶، ۱۰ و یا ۱۵ متر است. زنان پس از بافتن «لت»ها آنها
را از دو طرف به هم میدوزند تا کم کم به شکل سیاه چادر در آید. در تقسیم فعالیت های عشایر زن و مرد در تهیه سیاه چادر ها عموما مردان در بریدن موی بز و همچنین تهیه ابزار و فراهم
نمودن کارگاه و همچنین دوختن «لت»ها به هم فعالیت می کنند و کار شستن، پاک کردن، حلاجی
کردن موها، و تاباندن نخها بطوری که به حالت الیاف در آیند و تمامی مراحل بافتن سیاه
چادر بر عهده زنان است و مردان هیچ گونه دخالتی در آن ندارند. دختران کوچک نیز مادران
خود را در کار بافتن یاری میدهند و این فرصتی برای یادگیری و آموختن فنون دوختن سیاه
چادر توسط مادران است. زنان برای بافتن یک سیاه چادر گاه بصورت دسته جمعی کار میکنند
تا کار بافتن سریع تر به پایان برسد. موضوعات مرتبط: 2- آداب و رسوم و فال لری، 21- گردشگري در لرستان [ لُرِسّو ] گُلسّونه
چوقا یا چوخا، بالاپوش مردان روستایی و عشایر بختیاری در غرب ایران است که همواره دارای آستین کوتاه است. این پوشش در بین مردم شهر نشین این قوم نیز در مراسم گوناگون رواج دارد و توسط زنان بختیاری از موی گوسفند بافته میشود. چوقا نه پوششی سفید است و نه سیاه، بلکه پوششی است با دو رنگ سیاه و سفید. معمولاً بلندیِ چوقا باید به حدی باشد که تا زیر زانو برسد. نقشِ چوقا همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید میشوند. درباره چراییِ نگاره این بالاپوش چند نظریه وجود دارد اما هنوز پیشنهاد همه پسندی درباره خاستگاه یا مضمون این نقش از سوی صاحب نظران انجام نشدهاست. ترکیب رنگهای دیگر چوقا کرم - آبی، کرم -سرمهای و یا کرم - قهوهای است. آستین کوتاه چوقا بیشتر حالت نمایشی دارد و به عنوان جیب نیز میتوان از آن استفاده کرد. در شمال شرقی دزفول دهی به نام لیوس وجود دارد که چوقاهای بافته شده در آن بتدریج به «چوقا لیویسی یا لیواسی» مرسوم شدند و بر همین اساس به این بالاپوش چوقالیوسی هم میگویند. تاریخ بافت این پوشش کمتر از صد سال است. برای بافتِ چوقا از دارِ خوابیده استفاده میکنند و تکنیک بافت آن نیز مانند تکنیک گلیم بافی است با این تفاوت که خیلی ریز بافت تر است و تار و پود نازک دارد. طول پارچه مخصوص چوقا ۲٫۵ الی ۳٫۵ متر و عرض آن ۵۰ الی ۷۰ سانتیمتر است و با تاری از جنس پنبه (گاه پشم) و پود پشمی بافته میشود. قطعات را پس از بافتن به اندازه لازم میبرند و کنار هم میدوزند. پشم به کار رفته باید کیفیت بالایی داشته باشد. این پوشش فقط مخصوص مردان است. مردان در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت میپوشند. مردان لر ( درلرستان و جنوب استان) ومردان بختیاری ( درچهار محال و بختیاری و خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد ، غرب استان اصفهان) این پوشش را بر تن میکنند. چوقا بختیاری بافتهای است از جنس پشم که مخصوص مردان است طرح آن بر گرفته از معبد چغازنبیل( بزرگترین معبد عیلامیان ) و شبیه کنگره های تخت جمشید میباشد. چوقا را بصورت نواری به عرض ۵۰ سانتیمتر وبلندی حدود ۵/۲ متر میبافند. این نوار از دو قسمت مساوی ومتفاوت تشکیل میشود. بافت آن سادهاست ودر طول آن نوارهایی به عرض یک سانتیمتر با بافت یک ردیف نازک نخ مشکی جدا میشوند. در یک قسمت همین بافت ساده که راه راه است، ادامه مییابد ودر قسمت دیگر نقش پلهای که رنگ آن مشکی است بافته میشود. مدت زمان لازم برای بافت یک قطعه چوقا حدود ۲۰ روز است. پس از بافت چوقا آن قسمت را که بافت ساده دارد برای پایین تنه وقسمتی را که دارای نقش پلهای مشکی است برای بالاتنه بکار برده وآن را میدورند. پود چوقا از خامه پشمی است که توسط زنان ایل بوسیله پره ریسیده میشود وتار آن از نخ پنبهای بسیار ظریف است که از بازار خریداری میشود. چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار میگیرد. هنگامی که هوا سرد باشد چوقا را با بستن شالی در کمر به دور آن به بدن محکم میبندند تا باد وسرما در آن نفوذ نکند. بافت چوقا به علت متراکم بودن وپشمی بودن آن تا حدودی مانع نفوذ باران میشود. هنگام گرما ویا در حال کوه پیمایی دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل میکنند تا دامن آن دست وپای فرد رانگیرد. برای بافت یک چوقای متوسط حدود یک کیلو گرم نخ پنبهای (پود) ویک کیلو خامه پشمی بکار میرود. ارزش ومرغوبیت چوقا بسته به منزلت اجتماعی افراد ایل متفاوت است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته میشود شهرت دارد.قیمت این پوشش بستگی به خوش بافت بودن آن دارد.
موضوعات مرتبط: 27-لرهای بختیاری [ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
[ لُرِسّو ] گُلسّونه
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||